Wednesday, 10 August 2011

مقاله از اقای علی ضرابی

پاسخی به دعوت صدا وسیمای جمهوری اسلامی
دیروز از سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی دعوت نامه ای دریافت داشتم که برای بازدید از کشور وضمن دیدار از خویشان وکسان خود از پیشرفتهائیکه دولت جمهوری اسلامی به یمن آزادی و استقلالی که برای هم میهمنان شما در داخل ترتیب داده شده ، دیدن کنید؟. بیائیم به کجا بیائیم به دیدار کدام خویشان وبستگان خود برویم. به ان که ماهیانه ششصد هزار تومان معادل تقریباً پانصد دلار حقوق دریافت می کند و چهارصد هزار تومان اجاره خانه میدهد و همسرش برای کمک به زندگانی مرگبارش درب خانه این وآن به کارگری میپردازد و گوشت را کیلویی بیست هزارتومان و نان را هزاروپانصد تومان وبقیه مایحتاج زندگیش را هم به همین منوال باید از بازارتهیه کند. کجا من می توانم خانه این کس وکار بروم وسرسفره آنها بنشینم که به یمن قطع یارانه ها پرداخت ماهیانه برق وگاز وهمه چیز زندگی او یکباره ده برابر شده (ده برابر؟!)
این کس وکاربیچاره من در سیستم گذشته که سیستمی فاسد و دست نشانده وغیردموکراسی بود. زندگانی نسبتاً مناسبی داشت درآمد و گذران زندگی او تا آنجا که بیاد دارم از من بهتربود. من کجا می توانم به دیداراین کس وکاره منی که فقط از او بهتر فکر کرده ام و توانسته ام از آن منجلاب به هرنحوه بوده خود را نجات بدهم ودر هر کجا که زندگی می کنم. خود را با فرهنگ آن دیار عجین کرده ام ومثل همه آنها که ازکشورخارج شده اند لااقل از آزادی و بهره بری از دموکراسی استفاده می کنم. شغلی دست وپا کرده ام و اگر جوان بوده ام به دانشگاهی رفته ام و حقوق من کفاف زندگی ام را می کند فرزندانم به دانشگاه راه یافته اند واز مزایای دانشگاه وفرهنگ وهرنوع آسایشی مثل دیگران بهره مند هستم. من به الونک این کس وکاره فرضی بروم وچه بگویم زیرا میدانم هر سئوالی را که از من بکند من نمی توانم به او پاسخ بدهم زیرا هرچه به او بگویم موجب افسوس او میشود که او چرا درهمان زمان که من جلای وطن کردم و خود را نجات دادم، وی خود را نجات نداد. البته او هم چیزی ندارد که گفتن آن برای من دوست دیرین، ملال آور نباشد.
آیا می تواند به من بگوید چند مرتبه دختر او را پلیس و یا لباس شخصی ها به مسجد یا کلانتری ها برده اند و آن بدبخت را به تخته شلاق بسته و ته مانده آبروی او را برده اند بگوید، ویا پسرانش را که به دام اعتیاد هم افتاده اند چند بار به زندان برده اند. ویا پسر کوچکتر او را مأمورین نهی از منکر به آنجهت که پیراهن آستین کوتاه پوشیده وبا سروکله ورم کرده به خانه فرستاده اند بگوید. البته من میدانم رفتار و کردارمیهماندارنی که مرا به وطن فلک زده ام دعوت کرده اند.با من بسیار عالی خواهد بود میدانم مرا به رستورانها وهتل هایی میبردند که در امریکا واروپا هم ندیده ام و میدانم در ایام تعیین شده برای اقامت من در وطنم زیباترین های ممکن را در کیش و اصفهان و گردشگاه های دیگر خواهم دید ورفتار مأمورین و خادمین نظام با من تا چه حد محترمانه است.
ما می بینیم و میشنویم که در میهن ما چه می گذرد. گرانی ارزاق عمومی مردم را به فلاکت انداخته است. امنیت تا به آن حد رسیده است که روز روشن به خانه مردم میریزند ومردها را از زن ها جدا می کنند وبا زنان در مقابل همسران و پدر و برادران آنها اعمالی انجام میدهند که نوشتن آن برای من سخت است.
در خیابانها در پارک ها در کوه ها ودر همه جا مأمورین نهی از منکر ویا پلیس های مخفی مردم را کنترل می کنند. اگردختری با پسری خندید ویا روسری او از سرش تا حدی کنار رفته بود او را توقیف و در مقابل مردم حتک حرمت او را می کنند. البته همین رفتار با جوانان آنها را به آنجا می کشاند که از دیوار مردم بالا میروند وبه زنان و دختران تجاوز می کنند. در دانشگاه ها به حدی به دانشجویان پسر و دختر سخت گیری می کنند که دانشجویان و اولیاء آنها وسائل زندگی خود را میفروشند و فرزندانشان را از کشور خارج می کنند. زندانهای ما پر است از دانشجویان ناراضی و نویسندگان و دانشمندان و هنرمندان.
ما ملت با فرهنگی بوده ایم و هنوز هم هستیم فرهنگ در خون و فکر ایرانی عجین شده است. ما ملتی بوه ایم که گهواره تمدن بشریت را جنبانده ایم، آنوقت سزاوار چنین رفتاری هستیم که هم اکنون حکومت ما به ما روا میدارد؟
ابداً اینطور نیست ، دین و ایمان یک امر شخصی است. درکجای دنیا با هر گروهی مثلاً با تیم های ورزشی و تورهای دانشجویی آخوندی را هم همراه می کنند که آنها را به وضو ونماز و اذان وا دارد. نمونه ملت ایران همین ها هستند که در خارج زندگی می کنند ودر هرکشوری که هستند افتخارهموطنان خود می باشند نمونه اخلاق و رفتار در بیشتر کشورها ایرانیان هستند و همیشه دانشجویان ایرانی در صدردانشجویان دانشگاه ها قرار دارند تدریس علوم در دانشگاه ها اغلب در اختیار اساتید ایرانی هست.
بزرگترین سازمان تکنولوژی و فضایی جهان ناسا در امریکاست که در صدرآن مهندس فیروزنادری تکیه زده و ده ها دانشمندان دیگر ایرانی این مرکز پیشرفت بشریت را اداره می کنند. هم اکنون دو کالسکه در کره مریخ به فرماندهی ایرانیان مشغول تحقیقات است.
نشستن این دو کالسکه در کره مریخ برای بشر قابل تصور نبود ولی به یمن دانش و بینش ایرانیان عملی شد وبازده آن را مردم دنیا بخوبی می بینند و خواهند دید.
ایرانیان در سازمانهای درجه اول تکنولوژی جهان مثل گوگل – یاهو، یا ماکروسافت، حرف اول را میزنند. یک آباده ای جوان ، گوگل را سرپرستی می کند. سازمانی که دنیا در اختیاراوست.
وقتی وارد دان تان لوس آنجلس مرکز بزرگ اقتصاد امریکا میشویم مثل اینست که وارد بازارتهران شده ایم همه با هم فارسی صحبت می کنند و بخش بزرگی از بازاراقتصاد جهان را ازهمانجا اداره می نمایند. آنها در اقتصاد امریکا پیش ترازچینی ها حرکت می کنند بخشی از حرکت های بزرگ تکنولوژی در اختیار ایرانی ها هست به جز جناب مهندس نادری که در رأس تکنولوژی جهان قرار دارد، شصت نفر از مقامات ارشد ناسا ایرانیان جوانی هستند که اگر در ایران بودند باید راننده تاکسی یا دلال مواد مخدرمیشدند.
چندسال قبل اتوبوس دانشجویان در راه شیرازبه تهران به دره ای پرت شد و متأسفانه سی ونه نفر دانشجویان ما درآن دره جان دادند و فقط یک نفر ازآنها زنده ماند که کسان او هر طوربود وی را برای ادامه تحصیل به خارج فرستادند و آن دانشجوی بازمانده از سی ونه نفر،هم اکنون خانم دکتر مریم میرزاخانی است که با توفیق در بازکردن یک مسئله مهم فیزیک که دانشمندان شانزده سال از حل آن عاجزمانده بودند بدست و فکرتوانای این دختر جوان ایرانی حل شد. این دختر جوان در ردیف ده مغزمتفکرجهان جای دارد.می گویند هرکس به دانشگاه استانفورد میرود از او می خواهد که عکسی برایش امضاء کند. جناب شیرزاد معاون وزارت اقتصاد هست و خانم عاملی یزدی معاونت وزارت خارجه امریکا را عهده دار هست. ایرانیان با تکیه به هوش و دانش خود همه موفق هستند و برای بردن نام ایرانیان موفق کتابی لازم است. حال مرا دعوت می کنید که چه، پس ازبرگشتن از ایران بیایم به امریکا یا اروپا و یا کشورهای دیگرو برای هموطنان شما تعریف کنم که رفتم میهن عزیزرا دیدم و چه زیبا وهمه مردم در رفاه و غرق در شادی ومکنت هستند؟! واقعاً که زهی خیال باطل. بیائید وبا پول بادآورده نفت که کیسه کیسه به جیب اعراب فلسطین ویا اردن ویا سوریه میریزید. کمی به فکر رفاه صاحبان نفت باشید آنها شب روی طلای سیاه می خوابند روزبنزین را با کوپن آنهم به قیمت امریکا باید تهیه کنند، به فکر بالا بردن سطح زندگی آنها باشید نه به فکربالا بردن قیمت آنچه مورد احتیاج آنهاست. راننده تاکسی لیسانسه را از تاکسی پایین بکشید و شغلی مناسب ارزش تحصیلی او برایش فراهم کنید. کمی آزادی به مردم بخصوص بانوان بدهید.
جاسوسان و چماقداران لباس شخصی را از زندگی مردم دور کنید. شما اگر اندکی آزادی و دموکراسی در کشورما پیاده کنید برای جلب مردم هیچ احتیاجی به دعوت از من و امثال من ندارید به امید اینکه این طوربشود.

اطلاعیه جبهه ملی ایران - تهران

جهت اطلاع اعضا وهواداران جبهه ملی ایران
به استحضار میرساند ، اخیرا بیانیه ای با امضای شخصی ی چند نفر درمورد 30 تیرمنتشر گردیده ومتعاقب آن آقایان سالار سیف الدینی وتیرداد بنکدارنقدی برآن نگاشته و در برخی از سایت ها ی اینترنتی تحت عنوان نقد بر بیانیه جبهه ملی ایران منتشرکرده اند.صرفنظر ازمفاد ومحتوای آن بیانیه ، نوشته مزبور مربوط به سازمان جبهه ملی ایران نبوده است . بیانیه های رسمی جبهه ملی ایران با امضای این سازمان وتوسط روابط عمومی هیئت اجرائیه جبهه ملی ایران منتشرمیگردد. و در مورد روز 30 تیرنیزاعلامیه رسمی «سی ام تیرروزنمادین شهدای راه آزادی » به همین گونه انتشاریافته است .
موجب سپاسگزاری است که این توضیح به اطلاع همگان رسانیده شود .
با احترام – روابط عمومی هیئت اجرائیه جبهه ملی ایران
18 /5 /90

Tuesday, 9 August 2011

مقاله از اقای هوشنگ کردستانی

کشمکش های درون نظام جمهوری اسلامی نشانه شتاب در فروریختن آنست

اختلاف میان جناح استبدادی خامنه ای و شبکه مشکوک احمدی نژاد- مشائی که همواره دامنه اش گسترش می یابد، برخی از آزادیخواهان را به این تصور انداخته است که گویا ریشه نفاق در آنست که احمدی نژاد می خواهد ایرانیت را بر اسلامیت برتری داده یا دست کم هم تراز آن قرا ردهد. واقعیت اما این است که نفاق میان این دو گروه مربوط به مسائلی مهم تر از این هاست. تلاش شبکه احمدی نژاد در آن است که می خواهد قدرت را به سود خود از دست بخش حاکمان قشری مذهبی بدر آورد.
آزادیخواهان ملی گرا نباید دچار این توهم شوند که گویا این شبکه دارای تفکر ملی است و به ایران و گذشته و آینده آن می اندیشد.
این شبکه بی تردید در سرکوب آزادیخواهان، حفظ قدرت، تداوم استبداد و چپاول سرمایه های ملی تضادی با مافیای وابسته به خامنه ای ندارد. مسئله بر سر این است که چرا خودشان در رأس هرم قدرت و چپاول انحصاری سرمایه های ملی نباشند؟
برای آگاهی هموطنانی که ممکن است تصور کنند، نفاق و دودستگی میان این دو مافیای قدرت درون حاکمیت جمهوری اسلامی، که به دلیل یکی به اسلام و دیگری به ایران است، یادآور باید شد که یک ایرانی اصیل، هرگز نمی گوید تاریخ کشور ما با یورش تازیان به ایران و سقوط امپراتوری ساسانیان آغاز می شود! مطلبی که که احمدی نژاد در دور نخست منصوب شدنش به ریاست جمهوری اسلامی بیان کرد و ماهیت واقعی خود را نشان داد.
یک ایرانی- ولو آنکه زمامداری آن به ناحق باشد- هیچگاه تظاهرات آزادیخواهانه و مسالمت آمیز هموطنان خود را به خاک و خون نمی کشد.
ممکن است بگویند که احمدی نژاد مأمور بود و معزول، مانند استدلال نادرستی که در مورد بسیاری از زمامداران گذشته می شود.
یک ایرانی اصیل- همانگونه که داریوش بزرگ از پروردگار خواست- باید از دروغ پرهیز کند نه آنکه آسمان و ریسمان را بهم ببافد و دروغ را رواج دهد. از این رو، باید توجه داشت که اختلاف باند احمدی نژاد – مشائی با جناح خامنه ای بر سر حذف یکدیگر و حفظ قدرت مطلق و سوء استفاده های سیاسی و اقتصادی ناشی از قدرت است.
بنابراین، نباید در دام بازی ها و ترفندهای ناشی از مبارزه کسب قدرت میان جناح های حاکمیت افتاد و اشتباهات گذشته را تکرار کرد.
برخی از شخصیت ها و سازمان های سیاسی برون از حاکمیت زمانی امید به سردار باصطلاح سازندگی بسته بودند که نادرست در آمد. با گذشت زمان معلوم شد که آن ها برای منافع شخصی به پا خاسته بودند. سپس شعار «در انتخابات شرکت می کنیم تا تمرین دمکراسی کرده باشیم» را مطرح نمودند. بدون توجه به این اصل که در یک نظام استبدادی که نامزدهای انتخابات آن باید از صافی شورای نگهبان بگذرند و سرسپردگی خود را به قانون اساسی جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه ثابت کرده باشند، تمرین دمکراسی نمی شود کرد. اکنون نیز مبارزان باید هوشمندانه، نیرنگ ها و ترفندهای رژیم را دریابند و تنها در پدید آوردن نیروی جایگزین واقعی «ملت ساخته» تلاش نمایند.
وظیفه ملی و میهنی در این است که با برخورداری از نیروی پرتوان مردمی که در نظام ولایت فقیه جانشان به لب رسیده است به عمر استبداد مذهبی پایان داده و از تکرار استبداد به هر شکل و زیر هر نام در آینده ایران جلوگیری بعمل آورد.
با توجه به اینکه گردانندگان نظام، چه روحانی نما و چه مکلاّ و «کاپشن پوش»، سعی در عقب نگاه داشتن مردم داشته و دارند، باید به مردم آگاهی داد و آنان را نسبت به واقعیت های امروز جهان آشنا کرد و تأثیر عوام فریبی، جن گیری، سر چاه جمکران کشاندن ها و دیگر رفتارهای عوام فریبانه را بی اثر ساخت.
باید توده مردم آگاه گردند و از خود بپرسند چگونه است که خداوند یک عده آدم دیوسیرت و چپاول گر را به نمایندگی از سوی خود برای حکومت کردن بر آن ها برگزیده است؟ یا آنگاه که جانیان ضد بشری که خود را جانشین پیامبر می نامند و جوانان برومند و آینده سازان ایران زمین را به خاک و خون می کشند چگونه پیدا شده و از کجا این طایفه ددمنش جانشین پیامبر شده اند؟
اکنون که عده ای عوام فریب دیگری پیدا شده اند و خود را نماینده امام غایب می نامند و ادعا می کنند که توسط تلفن همراه با او در تماس و ارتباط هستند، مردم باید فکر کنند، چگونه «امام غایب» این عوام فریبان را شناسایی و به نمایندگی خود تعیین کرده و انسان های باشرف و پاکدامن را از نظر انداخته است؟
رهایی از استبداد، جبران عقب ماندگی های تاریخی و همگام شدن با کاروان پرشتاب تمدن که هر روز با سرعت به پیش می تازد و دست آوردهای تازه ای به مردم جهان عرضه می دارد، در امید بستن و دنباله روی از سرداران باصطلاح سازندگی و مدعیان اصلاح نظام از درون نیست، امید بستن به شبکه ای که برای پیروزی در مبارزه کسب قدرت به دروغ می خواهد ایرانیت را بر اسلامیت برتری داده و یا هم تراز آن بگذارد نیست. باید به روشنی نشان داده شود که تحقق استقلال، آزادی و حاکمیت مردم از حداقل خواست های ملت ماست و از آن به هیچ وجه کوتاه نخواهد آمد.
استقلال و آزادی دو روی یک سکه هستند. مردمی که آزادی ندارند از استقلال کشورشان دفاع نمی کنند و مردمی که فاقد استقلال هستند آزاد نیستند.
در شرایط کنونی ایران، آزادی در حداقل های آن هم وجود ندارد. استقلال آن نیز در گرو زد و بندهای سیاسی پشت پرده است. در چنین جامعه ای نه عدالت به وجود می آید و نه پیشرفت.
این ادعای نادرست که برخی از مخالفان نظام هم ندانسته آنرا بیان می کنند که نظام کنونی مستقل عمل می کند، پس استقلال وجود دارد، اگر به مفهوم درست ناوابستگی توجه شود سخن درستی نیست. استقلال تنها در شعار دادن های توخالی، اتخاذ سیاست های نابخردانه و دشمن تراشی های بی جهت خلاصه نمی شود. کشوری که در همه زمینه ها، از فراورده های صنعتی گرفته تا تولیدات کشاورزی نیازمند بیگانگان است، کشور مستقلی نیست. کشوری که فروشگاه بزرگ ساخته های «بنجل» و وازده خارجی شده است، مستقل نیست. کشوری که اقتصادش تک محصولی و وابسته به نفت است نه تنها مستقل نیست، بلکه تاراج دهنده منابع ملی است.
اگر روزی قدرت های بزرگ دامنه تحریم ها را تا حد جلوگیری از فروش نفت گسترش دهند، برخلاف دوران زمامداری مصدق که اقتصاد بدون نفت پدید آمد و کشور را به سامان می رساند، شیرازه امور کشور از هم فرو خواهد پاشید.
تاریخ نشان داده است که جناح های حاکمیت جمهوری اسلامی در هر زمینه ای هم که اختلاف داشته باشند در سرکوب آزادی خواهان با یکدیگر هم رأی و همراه هستند.
افزون بر آن که قتل های زنجیره ای و یورش به خوابگاه دانشجویان که اتفاق افتاد و روی آن سرپوش نهاده شد، کشتارهای وحشیانه و ددمنشانه پس از انتخابات در دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی، گویای آنست که سردمداران رژیم با هر حرکت آزادیخواهانه همانند حرکت های مخالف نظام در کلیت برخورد می کنند. این خصلت و طینت همه قدرت های تمامیت خواه و استبدادی است.
کاربدستان همه گروه ها و جناح های نظام به خوبی آگاهند که پس از پایان یافتن عمر رژیم ولایت فقیه و جمهوری اسلامی، در نظام مردم سالار آینده نه تنها جایی ندارند بلکه می بیاست در یک دادگاه صالحه که آزادانه و بر مبنای حقوق بشر تشکیل می شود، پاسخگوی جنایت های چند دهه خود باشند. اگر گفته نشود که سرنوشت صدام حسین در انتظار آنان است، به یقین سرنوشت حُسنی مبارک را باید انتظار داشته باشند. این آرزوی دوری نیست. فرو ریختن پایه های نهادهای گوناگون استبداد، این نوید و امیدواری را به ملت ایران داده است. *

Sunday, 7 August 2011

گزارشی از زندگانی سیاسی مهتدس طبرزدی

کمتر کسی تصور می کرد که مدیر مسئول نشریه ای که زمانی در میان حامیان نظام دینی حاکم بر ایران نامی شناخته شده بود، بعدها به یکی از مخالفان جدی دیکتاتوری مذهبی تبدیل شود. بعضی معتقدند که این چرخش در دیدگاه و تحول در ذهنیت حشمت الله طبرزدی نسبت به دستگاه حاکم، در زمان مدیریتش بر نشریه پیام دانشجو رخ داد.
زمانیکه پس از افشاگری های بی پرده این نشریه پیرامون وجود فساد اقتصادی در افراد و نهادهای انتصابی حکومت، نه تنها اجرای عدالت به بوته فراموشی سپرده شد، بلکه حمایت مستقیم عالی ترین مقام حکومت از بعضی مفسدان، پاسخ روشنگری های پیام دانشجو بود. این ماجرا، بخش زیادی از هواداران نظام دینی را در حمایت از کلیت سیستم ولایت مطلقه فقیه دچار شک و تردید جدی کرد.
بسیاری دچار نا امیدی شده و گوشه عزلت گزیدند و برخی دیگر مانند طبرزدی با جدایی از دستگاه حاکمه، عزم خود را برای تغییر وضع موجود جزم کردند و در این راه هزینه های بسیاری پرداختند.
درعین حال کمتر کسی مانند حشمت الله طبرزدی که سالهایی از عمرش را در جبهه های جنگ گذارنده بود و دو برادرش نیز در طول جنگ جان باخته بودند، حاضر شد که علمکرد ها و طرز تفکر گذشته خود را بدور از مصلحت سنجی های معمول مورد نقد و بررسی جدی قرار دهد. با این کار، او سنت رایج بسیاری از فعالین سیاسی و مدنی ایران را که تمایل دارند گذشته خود را عاری از خطا و اشتباه نشان دهند، زیر پا گذاشت.
حشمت الله طبرزدی فعال سیاسی و مطبوعاتی در سال ۱۳۳۸ در گلپایگان به دنیا آمد. وی بعدها در رشته مهندسی راه و ساختمان از دانشگاه پلی تکنیک فارغ التحصیل شد.
او از سالهای ابتدایی دهه شصت عضو دفتر تحکیم بود. در سال ۱۳۶۳ در کنار سایر همفکران خود اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان و فارغ التخصیلان دانشگاهها و مراکز آموزشی عالی را بنیان نهاد. طبرزدی در طول سالهای فعالیت مطبوعاتی خود، مدیریت نشریات پیام دانشجو، ندای دانشجو، هویت خویش و گزارش روز را به عهده داشت.
طبرزدی از نخستین افرادی بود که پس از سایه سنگین اختناق حاکم در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد با برگزاری میتینگ های اعتراضی در دانشگاه و حتی خارج از دانشگاه، شجاعت و جسارت مدنی را به مردم خسته و ناامید از استبداد مذهبی بازگرداند و آغاز گر فصل جدیدی از مبارزات بدون خشونت در ایران شد.
با اینکه طبرزدی توانسته بود درهمان زمان انتشار پیام دانشجو صدای اعتراض خود و یارانش را به گوش مردم و تحول خواهان برساند، اما به این بسنده نکرد. بینش و سرسختی طبرزدی در راه دفاع از آنچه وی را به این مسیرکشانده بود، مانع از ایستایی و توقف او برای ادامه این راه می شد.
هنوز هم بسیاری روزهای تلخ و سیاه سرکوب دانشجویان را درتیر ماه ۷۸ فراموش نکرده اند. روزهایی که تحت فشار نظامیان و اقتدارگرایان حتی گروههای نزدیک به اصلاح طلبان، از حمایت قربانیان شکنجه و آزار پس از این سرکوب خونین هراس داشتند و تا مدتها در بیانیه های خود از بردن نام آسیب دیدگان و زندانیان پرهیز می کردند.
در آن شرایط طاقت فرسا که دستگاه قضایی در اقدامی شتابزده و برای ایجاد ترس و ارعاب، حتی از صدور حکم اعدام برای تعدادی از دستگیرشدگان ابایی نداشت، حشمت الله طبرزدی و همراهانش بطور علنی و بدون واهمه از تهدیدهای دستگاههای امنیتی، پژواک صدای بغض آلود مادران و پدران رنجدیده جوانانی شدند که هیچ پناه و مامنی برای دادخواهی نداشتند. آنها تنها امیدشان به اعتراضات فعالان مدنی و سیاسی نسبت به شکنجه و صدور احکام سنگین و ناعادلانه علیه فرزندانشان بود. فرزندانی که قرار بود پس از شکنجه های دهشتناک در بازداشتگاه معروف توحید به طناب دار هم سپرده شوند.
البته طبرزدی هزینه مخالفت و انتقادهای خود را با تحمل ماههای متمادی انفرادی و بیش از نه سال حبس پرداخت کرد، اما هیچ کدام از این فشارها باعث نشد که او تن به خواسته های بازجویان و قاضیانی دهد که برای وادار کردنش به تسلیم از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.
پس از تظاهرات اعتراضی مردم در تاسوعا و عاشورای سال ۸۸ و سرکوب بی رحمانه آن از سوی نظامیان و شبه نظامیان حامی حکومت، حشمت الله طبرزدی طی مصاحبه ای نسبت به خشونت اعمال شده به مردم بی دفاع ابراز انزجار کرد و بی پروا عالی ترین مقام حکومت را مسئول مستقیم این کشتارها معرفی نمود.
در پی این مصاحبه، ماموران وزارت اطلاعات در هفتم دی ماه ۱۳۸۸ با یورش به منزلش او را بازداشت کرده و پس از مدتی، دادگاه وی را به تحمل ۹ سال حبس محکوم کرد.
در طول سالها فعالیت، مهندس طبرزدی و همراهانش توانستند با گسترش روحیه شجاعت و جسارت مدنی در مقابل قدرت سرکوبگر، ساختار شکنی و تقدس زدایی از دستگاه حاکمه، نادیده گرفتن سانسور و محدودیت های حکومتی، گام به گام در جهت ایجاد توازن قوا به نفع جامعه مدنی و نیروهای تحول خواه دستاوردهای مهمی را به ارمغان آورند.
مجموع این دلایل و تلاشهاست که شهروندیار را بر آن داشت تا مهندس طبرزدی را به عنوان دومین شهروند نمونه ماه انتخاب نماید.

Saturday, 6 August 2011

گزارش دیدار گروهی از هموندان جبهه ملی ایران از سفارت نروز

14 مرداد 1390
دیدار هموندان جبهه ملی ایران از سفارت نروژ برای ابراز همدردی
در رور پنجشنبه 13 امرداد 1390، شماری از هموندان جبهه ملی ایران، هرمیداس باوند، عیسی خان حاتمی، كورش زعیم، محمد اویسی، اشكان رضوی و از فعالان سیاسی، بیژن جانفشان و خوانساری برای ابراز همدردی و تسلیت نسبت به فاجعه كشتار در نروژ توسط یك بنیادگرای فاشیست حاضر و با سفیر نروژ در تهران، آقای روآلد نس، ملاقات كردند. در این ملاقات آقای دكتر باوند تسلیت و انزجار جبهه ملی ایران را از این جنایت هولناك ابراز نمودند و كورش زعیم متن تسلیت كتبی هموندان جبهه ملی ایران را خواند و تسلیم سفیر نروژ نمود.
تسلیت فعالان سیاسی و جبهه ملی به مردم نروژ توسط كورش زعیم
ما صمیمانه ترین تسلیت خود را برای اقدام وحشتناك جنایتكارانه یك مرد دیوانه، كه نشانگر تاریكترین و اهریمنی ترین ژرفای ذهن انسانی می باشد به شما تقدیم می كنیم.
ما، به عنوان اعضای جبهه ملی ایران، قدیمی ترین سازمان سیاسی تلاشگر در راستای دموكراسی و حقوق بشر در ایران، سخنان نخست وزیر ینس استولتنبرگ را ستایش و تكرار می كنیم كه در واكنش به این عمل جنایتكارانه گفت: "دموكراسی بیشتر و شفافیت بیشتر".
براستی دموكراسی بیشتر و شفافیت بیشتر تنها و نیرومندترین پاسخ به كسانی است كه می كوشند راه و رسم اهریمنی، توهمات تاریك و استانداردهای غیرانسانی خود را با زور خشونت بر ما تحمیل كنند.
ما ملت نروژ را برای آزادی و روشهای دموكراتیكشان می ستاییم، و امیدواریم كه روزی نه چندان دور، آنان نیز همین احساس را نسبت به ملت ایران كه بیش از یكصد سال است برای رسیدن به همان استانداردها تلاش می كند، پیدا كنند.
گروهی از اعضای جبهه ملی ایران
كورش زعیم، از سوی
عباس امیرانتظام، مه لقا اردلان، مرتضی بدیعی، هرمیداس باوند، جمال درودی، اسماعیل حاج قاسمعلی، عیسی خان حاتمی، پریچهر مبشری، علی رشیدی؛ مهران بختیاری، علی حاج قاسمعلی، حمیدرضا خادم، حسین مجتهدی، محمد اویسی، آرش رحمانی، اشكان رضوی.

Thursday, 4 August 2011

عدللت و ازادی

، نخستین شعارهای انقلاب مشروطیت
در آغاز قرن بیستم و زمانی که اروپا وآمریکا در سایه دموکراسی و مدرنیسم با سرعت در جاده پیشرفت وترقی به پیش میتاختند وقله های دانش وصنعت را یکی پس از دیگری فتح مینمودند، درمیهن ما ایران حاکمیت استبدادی وظالمانه پادشاهان قاجار جز فقروفلاکت وگرسنگی وقحطی وعقب ماندگی برای این ملت ارمغانی نداشت . نه تنها از آزادیهای سیاسی خبری نبود،بلکه از دستگاه قضائی که ملجاء وپناهی برای این مردم نگون بخت باشد نیز اثری دیده نمیشد، وطبق یک قرار داد نانوشته از یک طرف شاهان فاسد ودرباریان غارتگر به غارت وچپاول اموال مردم مشغول بودند واز سوی دیگر امر قضا و حل وفصل دعاوی بین مردم به عنوان حق السکوت به روحانیون پیشکش شده بود تا به هرگونه که میخواهند نسبت به جان ومال وناموس مردم عمل نمایند . در چنین دوران سیاهی ، پدران غیور وفداکار ما در اعتراض به این بی عدالتی ها واستبداد جابرانه به پاخاستند وبه دلیل شرایطی که بدان اشاره شد اولین خواسته خود را ایجاد عدالتخانه بجای محاکم شرعیه و برقراری آزادی های سیاسی از جمله انجام انتخابات وایجاد پارلمان قرار دادند . وسرانجام بااز خودگذشتگی ها وجان بازی های مردم ما انقلاب مشروطیت به پیروزی رسید ودر تاریخ چهاردهم مرداد1285 فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار امضاءگردید. ولی با تاسف بسیار باید اذعان نمود که اهداف انقلاب مشروطیت هیچگاه محقق نگردید. وهنوز مرکب فرمان مشروطیت خشک نشده بود که استبداد صغیر محمد علیشاهی درمقابل انقلاب ایستاد واندکی پس از رفع استبداد صغیر نیز کودتای 1299 رضاخان بساط حکومت پارلمانی نوپا را درهم پیچید. واستبداد سیاه دیگری را بانام وظاهر مشروطیت به این کشور تحمیل نمود. شگردی که توسط فرزندش محمدرضاشاه برای مدت 37 سال دیگرهم تداوم یافت . و اکنون هم که 33 سال از انقلاب سال 57 و سقوط حکومت پادشاهی گذشته ، با دریغ وتاسف هنوز شعارهای انقلاب مشروطیت برای ملت ما تحقق نیافته است. هنوز هم مردم ما خواهان عدالت وآزادی هستند . دستگاه قضائی ظاهرا وجود دارد ولی این دستگاه به وسیله ای در دست حاکمیت تبدیل شده تا خواسته های برحق مردم تشنه عدالت وآزادی را سرکوب نماید . انتخابات ظاهرا انجام میشود ولی کیست که نداند این انتخابات ها با نبودن آزادی احزاب و اجتماعات و نبودن مطبوعات آزادومستقل وبا اعمال نظارت استصوابی شورای نگهبان و راه ندادن دگر اندیشان مورد وثوق مردم به عرصه انتخابات ، جز یک خیمه شب بازی سیاسی چیز دیگری نیست . هنوز هم فقر وبیکاری و عقب ماندگی و فقدان عدالت ونبود آزادی گریبان ملت بزرگ و با فرهنگ ایران را رها نکرده است .
جبهه ملی ایران در یکصدو پنجمین سالروز انقلاب مشروطیت به نیاکان گرانقدری که آن انقلاب را با نهایت ایثار و فداکاری و هوشیاری به ثمر رسانیدند وبه همه شهدای راه آزادی درطی این سال های طولانی درود میفرستد ویک بار دیگر تاکید مینماید که تنها راه سعادت و نیک بختی ملت ایران و اعتلای این سرزمین کهنسال ، برقراری آزادی های اساسی و حفظ استقلال و تمامیت ارضی و ایجاد عدالت اجتماعی و برقراری حاکمیت ملی برخاسته از انتخابات آزاد ومبتنی بر اراده عمومی ملت ایران در نظام جمهوری ورعایت اصل جدائی دین از حکومت واتخاذ سیاست خارجی مستقل ایرانی بر اساس حفظ مصالح ومنافع ملی ایران میباشد.
تهران – جبهه ملی ایران
14 مردادماه 1390

Wednesday, 3 August 2011

سپاه در مقابل شورش های اینده

دکتر کورش عرفانی
دو موضوع به طور ملموس و همزمان پیش می رود: بحران قدرت در بالا، بحران اقتصادی در پایین. سپاه در صدد است تا قدرت را در دست خود قبضه کند و مدیریت کل ثروت ها را زیر سلطه ی خود داشته باشد. این گرایش پاسداران نظام جمهوری اسلامی را در موقعیت انتخاب های سخت و در نهایت اجباری قرار می دهد. این انتخاب به اضافه ی وخامت وضعیت اقتصادی در آینده ای نه چندان دور شورش ها و اوضاع آشفته ی اجتماعی را به همراه خواهد داشت. سوالی که در مقابل ما قرار می گیرد این است که آیا برای بهره بردن از آن فرصت که در حال فرارسیدن است آماده هستیم؟

دادگاه دکتر محمد ملکی برگزار شد

کمیته گزارشگران حقوق بشر - دادگاه رسیدگی به پرونده دکتر محمد ملکی، استاد دانشگاه و رییس پیشین دانشگاه تهران، روز شنبه ۸ مرداد ماه جاری، در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه تشکیل شد.
این استاد دانشگاه و از چهره‌های شاخص فرهنگی، در گفتگو با کمیته گزارشگران حقوق بشر، روند برگزاری دادگاه خود را «غیرقانونی» دانسته و با اشاره به اعتراض خود به عدم صلاحیت دادگاه گفت: «طبق احضاریه‌ای که روز چهارشنبه پنج مردادماه جاری دریافت کردم روز شنبه به دادگاه مراجعه کردم. پیش از حضور در شعبه ۲۸ به برگزاری دادگاه غیرعلنی و بدون حضور هیأت منصفه اعتراض کرده و این اعتراض کتبا و در لایحه دفاعیه نیز به مقامات دادگاه ارائه شده است.»
دکتر محمد ملکی، پیش‌تر و در جریان بازداشت‌های گسترده پس از انتخابات نیز در حالی که در سن ۷۶ سالگی بودند در اواخر مرداد ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت شده بود. دکتر ملکی به رغم ابتلا به بیماری سرطان پروستات و دیابت و ناراحتی قلبی در دهم اسفندماه و پس از تحمل ۱۹۱ روز حبس، با پرداخت وثیقه صد میلیون تومانی از زندان آزاد شد.
بنا بر اظهارات محمد شریف، وکیل دکتر ملکی او بر اساس کیفرخواست صادره به اتهام «ارتباط با یکی از سازمان‌های غیرقانونی و به استناد ماده ۱۸۶ قانون مجازات اسلامی به محاربه متهم شده واتهامات دیگری از جمله «توهین به آیت الله خمینی و آیت الله خامنه‌ای و نیز تبلیغ علیه نظام» نیز در پروندهٔ او مندرج است.
دکتر محمد ملکی در خصوص روند برگزاری دادگاه گفت: «روز شنبه به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب مراجعه کردم. پیش از مراجعه به دادگاه در یادداشتی خطاب به رییس دادگاه نوشته بودم که به دادگاه اعتراض دارم، هم به دلیل حکم‌های غیرقانونی که صادر می‌شود و هم به دلیل اینکه به من اتهام سیاسی وارد کرده‌اید و براساس قانون اساسی، باید مرا در دادگاهی علنی و با حضور هیأت منصفه محاکمه کنید. در یادداشتی، این موارد را نه به عنوان دفاعیه بلکه به عنوان نظرم نسبت به این دادگاه غیرقانونی توسط وکلایم به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب و قاضی مقیسه ارسال کردم.»
قاضی مقیسه به رغم اعتراض دکتر ملکی به صلاحیت دادگاه، حضور وی را در دادگاه الزامی دانسته است. دکتر ملکی به مذاکرات وکلای خود با رییس دادگاه اشاره کرده و گفت: «آقای شریف، یکی از وکلای من گفتند از ساعت ده تا دوازده و نیم بعداز با آقای مقیسه صحبت کردیم و گفتیم وقتی ایشان می‌گویند این دادگاه را غیرقانونی می‌دانند می‌توانید حکم را غیابی صادر کنید. آقای مقیسه گفته بود که نه حتمن باید بیایند و حتا اگر خیلی هم بیمار هستند با اورژانس بیایند و تا وقتی ایشان حاضر نباشند من هیچ دفاعی را از شما نمی‌پذیرم. با وکلا صلاح ومصلحت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که برای اینکه نوشته‌ها و نظراتم را به طور رسمی و حضوری اعلام کنم که نه دادگاه و نه حکم آن به هر شکل که باشد را قبول ندارم، به دادگاه بروم.»
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه «جرم امنیتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی وجود ندارد» ادامه داد: «روز شنبه با وکلا به دادگاه رفتیم و آقای مقیسه حاضر بودند و ابتدا یادداشتم در خصوص عدم صلاحیت دادگاه و لایحه دفاعیه‌ای که آقای شریف نوشته بود را ارائه کردیم. بعد در خصوص چند مورد صحبت کردیم که جر و بحثی پیش آمد و در این مدت هم منشی دادگاه اظهارات را می‌نوشت. آقای شریف گفتند که من تا اظهارات ثبت شده را نخوانم چیزی را امضا نمی‌کنم. گفتند جرم شما امنیتی است و سیاسی نیست که گفتم شما قانون اساسی را بیاورید که در یک کلمه جرم امنیتی را تعریف کرده باشند من قبول می‌کنم. البته با توجه به سابقه‌ای که در برخورد با متهمین از آقای مقیسه سراغ دارم برخورد ایشان با من بسیار مودبانه و مناسب بود.»
دکتر محمد ملکى پیش‌تر در سال ۱۳۶۰ بازداشت شد و پنج سال را در زندان گذراند. او آن زمان رئیس دانشگاه تهران بود و از مخالفان انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها به شمار می‌رفت. آقای ملکی یک بار دیگر نیز در سال ۱۳۷۹ به همراه شماری از نیروهاى ملى‌ مذهبى دستگیر و بازداشت شد. او در خصوص نتیجه رای دادگاه گفت: «دادگاه باید بر اساس قانون ظرف هفت روز آینده اعلام شود و آقای شریف گفتند که امروز هم می‌روم دادگاه ببینم حکم صادر شده یا خیر. ولی قاضی مقیسه در اولین برخورد گفتند شما که از من سالم‌تر هستید و من پاسخ دادم بله من ۶۰ سال برای آزادی جنگیدم و شش سال هم هست که با مرگ می‌جنگم. برای آزادی من باید باشم تا رسالتم را انجام دهم.»
دکتر محمد ملکی در انتها با اشاره به این که بیشتر دوران عمر خود را به مبارزه گذرانده است، گفت: «من بار‌ها در این مملکت به زندان رفته‌ام. زندگی ما بسیار بد‌تر از زندان است. در زندان آدم با خودش تنهاست ولی با این خبر‌ها و وقایع اخیر هر لحظه تقاضای مرگ می‌کند.»

روند تحولات سیاسی در ایزان

روند تحولات سیاسی و ً نظمی ً دگر در جمهوری اسلامی - کوروش اعتمادی

تردیدی نیست رژیم اسلامی دورانِ سختی را پشت سر میگذارد. اختلافات باندهای درونِ حکومت به مرحله ای رسیده است که شخص ًرهبر ً هم قارد به کنترل و اداره آنها نیست. نصایح او به دولتمردانش برای محدود کردن نزاعها در درون نظام کارآیی خود را از دست داده و او می بایست در پی چاره جوئیهای جدید باشد. از همین رو او ناچار است برای حفظ ًکاریسمای ً فروریخته خود و حفظ نظام، ًهیاتی ً را برای حل اختلاف مابین دولت و مجلس برگزیند. امّا از سویی دیگر در این وانفسای سرخوردگی، امید ًرهبر ً و مراجع تقلید حکومت برای ماندگار شدن پیش از هرچیز به نقش سپاه و دخالت سپاه در حوزه سیاست است. توجیه ملایان حکومتی در رابطه با دخالت سپاه در سیاست، همان نصح صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی است که بیان میدارد که یکی از وظایف سپاه پاسداران، پاسداری از نظام و حفظ نظام اسلامی است. به همین منظور با انتصاب این توجیه ًقانونی ً، سپاه پاسداران وظیفه خود میداند علاوه بر داشتن دستی بلند در حوزه اقتصاد، حوزه سیاست کشور را هم تیول خود بداند و معین کند در آینده چه گروه و چه دسته ای حقّ اظهار نظر سیاسی و یا حضور در صحنه سیاست کشور را دارند.
کوروش اعتمادی
3 آگوست 2011

بزرگداشت 14 مرداد

بیانبه جبهه ملی ایران – آلمان
به مناسبت بزرگداشت 14 امرداد 1285 روز صدور فرمان مشروطیت
هموطنان ارجمند !
مخالفت و مقاومت در مقابل تجددگرائی در عصر حکومت قاجاریه ابعاد گوناگونی داشت. از یک سو استبداد شاه و دربار و از سوی دیگر متعصبان مذهبی که از همان آغاز مخالفان سرسخت آن بودند، جنبش مشروطیت را بوجود آورد. تکوین و اندیشه تجدد خواهی در ایران معطوف به اصحلاحات و در واقع پاسخگوئی به نیاز های جامعه بود که متاثر از سنت و ارتجاع دربار و مذهبیون فرصت و مجال خیزش جامعه به تجددگرائی و برون شدن از سنت های دست و پا گیر را سد کرده بودند. مخالفت های جدی این گروه های اجتماعی با تجدد و وارد شدن ایران به دنیای که به سرعت راه توسعه و پیشرفت را می پیمود. دغدغه اصلی پیشگامان این جنبش بود که خواستار تدوین قانون اساسی ، تشکیل پارلمان و عبور از سنت و سنت گرائی به عصر مدرنیته بودند.
امسال در صدو پنجمین سالگرد این جنبش، باز هم مانند گذشته ، سنت گرایان در جامه روحانیت که به قدرت سیاسی رسیده و دست به تشکیل حکومت اسلامی زده اند، مانع از استقرار دمکراسی و آزادی های اساسی در جامعه بوده و در حوزه های علمی ، آموزش و پرورش ، فرهنگ ... مخالف جدی هرگونه پیشرفت هستند و به تزریق ایدئولوژی به جامعه مشغولند . آنان نیز مانند مخالفان تجددخواهی قبل از مشروطیت هرگونه مباني فكري توسعه و پیشرفت در زمینه های گوناگون سیاسی - اجتماعی را بشدت تحت تأثير انديشه تجدد در غرب دانسته ؛ و با آن مخالفت می کنند.
علیرغم مخالفت های جدی با تجددگرائی ، جامعه امروز ایران علاقه وافری به بازگشت به سنتی که بانیان حکومت اسلامی بدان معتقدند از خود نشان نمی دهند و زنان و مردان جامعه شهروندی الگويي جز پيشرفت و ترقي در جامعه ای عاری از استبداد و خودکامی نمی شناسد. عکس تصور "...آنانی که انقلاب اسلامی را چراغ راهی برای روشن کردن زوایای پنهان مشروطیت می دانند..." . انقلاب اسلامی هیچ سنخیت خاصی با مشروطیت و تفکر تجددخواهی پیشگامان آن ندارد بلکه احیاگر تفکر استبداد و ارتجاع قبل از مشروطیت است. مشروطه در ایران جهش بزرگ تاریخی و عبور از استبداد و ارتجاع به وضعیت جدیدی است که نتیجتا برای اولین بار قانون اساسی در ایران تدوین شد. در زمانی پارلمان ایران تشکیل شد که صدها کیلومتر خارج از سرزمین ما حتی به فکر مردم منطقه خطور نکرده بود. با توجه به اینکه پنج سال بعد از تشکیل پارلمان ایران فکر ایجاد دوما در روسیه شکل گرفت.
فراموش نکنیم که اتقلاب مشروطیت ابتدای راه ملت ایران برای دستیابی به آزادی و حاکمیت قانون بود که طبیعتا مشکلات خود را منجمله مشکل عبور از سنت و استبداد به مدرنیته و حاکمیت قانون داشته ودارد. بااین حال این جنبش به ايجاد برخي تحولات و توسعه در ساختار مناسبات سياسي - اجتماعي و فرهنگي جامعه ايراني انجاميد. يكي از مهم‌ ترين تحولات تاريخ جديد ايران که با فرمان مشروطیت آغاز شد، توجه خاص به حقوق سياسي و اجتماعي زنان کشور بود که قبل از آن ، زنان ایرانی یعنی نیمی از جامعه ما عملا صاحب هیچگونه حقوق شناحته شده ای نبودند. در اواخر سطنت پادشاهان قاجاریه در سال های نخست انقلاب مشروطیت با تداوم و گسترس فعالیت های زنان در زمینه سیاسی – فرهنگی مسئله حقوقی زنان در جامعه مطرح شد.
جبهه ملی ایران – آلمان ضمن بزرگداشت این روز تاریخی و بزرگ و تجلیل ازاقدامات پیشگامان انقلاب مشروطیت معتقد است که امتناع از انديشه های سياسي و اجتماعي مدرن، جامعه را از طپش باز خواهد داشت. عامل مهمي که امکانات خلاق را که به پویش و زایش اندیشه تجددخواهی و توسعه در تمام زوایای جامعه می انجامد (یعنی آنچرا که پیشگامان جنبش مشروطه بدان معنقد بودند) همانا تلاش جهت استقرار دموکراسی و آزادی و رعایت و احترام به حقوق باشندگان ایران زمین است.
پاینده ایران
جبهه ملی ایران - آلمان
جمعه 14 امرداد 1390 ( پنجم آگوست 2011)

درخواست عفو بینن الملل

درخواست موکد عفو بین الملل برای آزادی فوری نه زندانی سیاسی و رسیدگی به وضعیت پزشکی آنها
چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۱۹
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای در لندن ضمن درخواست آزادی فوری نه زندانی سیاسی بیمار در زندانهای جمهوری اسلامی به نامهای حشمت الله طبرزدی، حسین رونقی ملکی، محمد صدیق کبود وند ، عیسی سحر خیز ، حسین بروجردی ، زهرا جباری ، کوروش کوهکن ، احمد زید ابادی‌ و سعید متین پور، از پزشکان و متخصصان حوزه سلامت و بهداشت در سراسر دنیا خواست تا با ارسال نامه به مقامات جمهوری اسلامی آنها را تحت فشار قرار دهند تا شرایط آزادی و مداوای زندانیان سیاسی بیمار فراهم شود.
به گزارش سایت خبری کمیته دفاع (www.komitedefa.com) ، سازمان عفو بین الملل در این سند مینویسد: دستکم ۹ زندانی سیاسی با مشکلات جدی سلامتی‌ و عدم مراقبت‌های درمانی در زندان های ایران بسر می‌‌برند. سازمان عفو بین الملل برای اطمینان از مراقبتهای پزشکی کافی‌ نسبت به این زندانیان از مقامات ایرانی می خواهد ‌ تا خدمات پزشکی لازم را در اختیار محمد صدیق کبود وند ، عیسی سحر خیز ، حسین بروجردی ، زهرا جباری ، کوروش کوهکن ، حسین رونقی ملکی ، احمد زید ابا دی‌ ، سعید متین پور و حشمت الله طبرزدی قرار دهند. این زندانیان صرفاً به دلیل انجام فعالیت های مسالمت آمیز در دفاع از آزادی بیان ، احزاب و عقیده دستگیر شده اند و باید بدون قید و شرط و فورا آزاد شوند.
سازمان عفو بین الملل این نه زندانی سیاسی بیمار را در سند خود معرفی کرده است که کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی خلاصه آن را به شرح زیر ترجمه کرده است.
محمد صدیق کبود وند، فعال حقوق بشر کرد و ۴۹ ساله فعال حقوق بشر از ماه می ۲۰۰۸ دستگیر شده و به ده سال و نیم محکوم شده است. او همچنین با اتهامات دیگری به دلیل نوشتن در مورد حقوق بشر در داخل زندان روبرو است. محمد صدیق کبودوند از بیماری شدید کلیوی و پروستات رنج میبرد و در زندان نیز دچار حمله قلبی شده و یکبار هم سکته مغزی کرده است و همچنان از مرخصی محروم است .پزشکان داخل زندان چندین بار موکدا درخواست کرده اند که او باید تحت مراقبت ویژه قرار گیرد.
عیسی سحر خیز،۵۷ ساله روزنامه نگار برجسته اصلاح طلب از ماه سپتامبر سال ۲۰۰۹ دستگیر و به سه‌ سال زندان محکوم شده است. او گفته است در زمان بازداشت به علت ضرب و شتم دنده‌هایش شکسته و در زندان نیز دچار سکته شده و از طرفی همچنان به علت نامعلوم تحرک پای راست خود را از دست داده است. آقای سحرخیز از جمله زندانیانی است که در ماه ژوئن 2011 در اعتراض به مرگ هاله سحابی و هدی صابر دست به اعتصاب غذا زد و در 27 ژوئن به درمانگاه زندان رجایی شهر منتقل شد.
آیت الله حسین بروجردی،53 ساله، روحانی‌ مخالف و طرفدار جدایی دین از حکومت می باشد که در ماه اوت 2007 دستگیر و به یک سال حبس در تهران و سپس به ده سال حبس و تبعید در شهر یزد محکوم شد. ایشان از بیماریهایی از جمله پارکینسونف دیابت، فشار خون بالا و مشکلات کلیه و قلب رنج می برد. او شدیدا وزن خویش را از دست داده و پزشکان زندان چندین بار از مقامات قضایی خواسته اند به او مرخصی استعلاجی داده شود، اما مورد نادیده گرفته شده است. آقای بروجردی در زندان اوین مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، ریش او را به زور تراشیده اند و او حتی دید خود را در یک چشم از دست داده است. آقای بروجردی هنوز موفق به اجازه خروج از زندان برای درمان پزشکی نشده است.
زهرا جباری، 37، بانویی که در 18 سپتامبر 2002 در تظاهرات ضد حکومتی دستگیر شد و مدت هفت ماه را در سلولهای انفرادی گذراند، آنهم به دلیل داشتن وابستگانی در کمپ اشرف در عراق و در نهایت در ماه می 2010 به اتهام اقدام علیه امنیت کشور به چهار سال حبس محکوم شد. ایشان از بیماری شدید رماتیسم قلبی رنج می برد. در ژوئیه 2010 به علت وخامت شدید در شرایط جسمی و روانی بد او را به بیمارستان روانی امین آیاد در تهران منتقل کردند.
کوروش کوه کن، 36 ساله، فعال سیاسی قدیمی در ژانویه 2010 دستگیر شد و به بند 350 اوین منتقل گردید . او بعد ها به 3 سال و نیم حبس تعزیری و 74 شربه شلاق از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب محکوم شد. آقای کوهکن در اثر ضرب و شتم بازجویان دچار پارگی مینیسک پا شد. پس از اعتصاب غذا در آوریل 2011 به تقاضای مراقب پزشکی او رسیدگی و او به بیمارستان طالقانی منتقل شد و عمل جراحی روی زانوی او انجام گرفت. سپس به علت عدم رسیدگی پزشکی، زانوی او آلوده و دچار عفونت شد و در حال حاضر ممکن است پای او قطع شود.
حسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس در 13 دسامبر 2009 دستگیر شد و در حال گذراندن حبس 15 ساله اش در زندان به سر می برد. ده سال از حبس او به دلیل راه اندازی گروه ضد سانسور اینترنتی به نام " ایران پراکسی " و بقیه به دلیل توهین به رهبری و مقامات و تبلیغ علیه نظام صادر شده است. او در دادگاه خطاب به قاضی گفته است که در مدت بازجویی شکنجه شده اما قاضی جواب داده است که شما مستحق آن بودید.
حسین رونقی ملکی دچار بیماری سنگ کیسه صفرا و مشکلات کلیوی شدید شده که از زمان بازداشت در حال گسترش است. .
احمد زید آبادی، 45 ساله، روزنامه نگار و دبیر سازمان ادوار تحکیم در 21 ژوئن 2009 تنها مدت کوتاهی پس از حوادث انتخابات دستگیر و بدون ملاقات تا زمان دادگاه نمایشی در 8 اوت 2009 در اوین نگهداری شد. او در دسامبر 2009 به شش ال حبس و پنج سال تبعید و محرومیت همیشگی از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی محکوم شد.
مهدیه محمدی همسر آقای زیدآبادی پس از ملاقات با او در تاریخ 23 ژوئن 2011 متوجه شد که این روزنامه نگار زندانی بسیار ضعیف به نظر می رسد و به به طور قابل ملاحضه وزن خود را از دست داده است.
سعید متین پور، فعال جوان آذربایجانی که در حال گذراندن 8 سال حبس خود به دلیل دفاع از حقوق مردم آذربایجان است ، از درد کمر رنج می برد. در اواخر ژانویه 2011 عفونت ریه در او تشخیص داده شد. درخواست او برای مراقبتهای پزشکی در بیرون از زندان در دو سال گذشته همواره رد شده است.
حشمت الله طبرزدی، 53 ساله، رهبر گروه ممنون شده "جبهه دمکراتیک ایران" در 27 دسامبر 2009 دستگیر در زندان اوین تحت بازداشت قرار گرفت. او سپس به زندان رجایی شهر تبعید شد. طبرزدی در دادگاه گفت که در زمالن بازداشت تحت شکنجه و ضرب و شتم قرار گرفته و تهدید به تجاوز جنسی شده بود تا به دریافت پول از خارج اعتراف کند.
محمد پسر حشمت الله طبرزدی در مورد وضعیت پدرش گفته است که او مدتها در جایی سرد و بدون پنجره در زمستان به سر برده و نبود هوا و غذای سالم سلامتی پدرش را تحت تاثیر قرار داده است.
طبرزدی ابتدا در سپتامبر 2010 به 9 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد ولی پس از مرحله تجدید نظر یک سال از حکم او کاسته شد. او همچنین به مدت ده سال از فعالیت های اجتماعی محروم شده است. از ماه ژوئیه 2011 سلامتی او به مخاطره افتاده و پزشکان زندان تشخیص داده اند که او دچار عارضه قلبی شده است. خانواده او به شدت نگران وضعیت او هستند.

تغییر نام پول

اختلافات قومی در سایه پیشنهادهای تغییر نام پول ملی
حسین زندی
مدتی است که از سوی بانک مرکزی پیشنهادهایی جهت تغییر نام پول ملی شده است همچنین رییس دولت و مقام های پولی کشور نیز طرح حذف چهار صفر از واحد پولی کشور را مطرح کرده اند و از طریق اینترنتی نظرخواهی کرده اند و ظاهرا در بین چهارنام پیشنهادی «ریال،توما ن،دریک و پارسی» پارسی بیشترین آرا را بدست آورده است.این نظر خواهی هم مانند هر پدیده ای موافقین و مخالفینی دارد و این روزها نقل مجالس گشته است.اما از آنجا که همواره به طرح های اینچنینی به دیده شک و تردید و گاهاً با طنز نگریسته ام ،سعی می کردم وارد مبحث نشوم اما مسایلی پیش آمد که ناچار شدم در این مورد بخصوص به نکاتی اشاره کنم.
ه نظر می رسد این مسئله نیاز به هشیاری بیشتر فرهیختگان کشور دارد چرا که اولا مسایلی مهم تری برای نظر خواهی در اطراف ما باید وجود داشته باشد! دیگر اینکه طرح این مسایل هویت، باورها و اعتقادات این مردم را نشانه گرفته است.من از تبعات و بارروانی حذف چهار صفر می گذرم که پس از حذف صفرها پذیرش ومعادل سازی «دریک و تومان» جدید با ریال گذشته چه خواهد شد به طور مثال ارزش خانه یا اتومبیل پانصد میلیون ریالی فرد چند دریک ویا تومان خواهد بود .فراموش نکنیم هنوز پس از هشتاد سال ریال به درستی در فرهنگ پولی ما جا نیافتاده وماابتدا آنرا تبدیل به تومان می کنیم سپس به نتیجه می رسیم. حال پرسش این است که با حذف صفرها آیا وضعیت معیشت مردم تغییر خواهد کرد؟ آیا سرانه مصرف گوشت درکشور بالا خواهد رفت؟مشکلاتی مانند تامین اجتماعی،خدمات درمانی و آموزش حل می شود؟ چه چیزی سر سفره مردم خواهد آمد؟
در دو دهه اخیر دو صفر به واحد پولی کشور افزوده شده است .اگر کالای پر مصرفی مانند تخم مرغ را مثال بزنیم ارزشش از بیست ریال به دو هزار ریال به طور متوسط افزایش یافته است واتفاقا صفر دوم در چهار سال اخیر اضافه شده است.اگر خوشبینانه به آینده بنگریم وامیدوار باشیم تورم بیش از این نخواهد بوددر شانزده سال آینده چهار صفر دیگراز پول کشور حذف کنیم.
اما سخن اصلی ام را با ذکر مثالی بیان می کنم همزمان با طرح هدفمند کردن سوبسیدها رییس دولت در تلوزیون اعلام کرد این پول(پول یارانه ها)پول امام زمانه ،حلاله با پول های دیگه قاطی نشه که اگر قاطی بشه....حال ازتوهینی که به مردم شد وبقیه پول هایشان غیر حلال شمرده شد می گذریم.البته این سخنان هم از طنز کوچه وبازار درامان نماند .فردای آن شب با چند تن از دوستان درحال گفتگو بودیم سخن رسید به بحث شیرین یارانه ها یکی ازدوستان به دیگری گفت پول امام زمان را گرفتی؟ راستی برای کوچولو چطور؟دومی گفت آره اما تمام شد همه را دادیم لباس بچه و... حرفش را نیمه تمام گذاشت وبا ناراحتی گفت میبینین با اعتقاد مردم چکار می کنن؟
به هر حال به نظر می رسد برخی تنها حرف میزنند وطرح میدهند هرگزبه تاثیرات منفی وعواقب آن فکر نمی کنندنام ها ی پیشنهادی هم از این دستند .اگر چهار نام پیشنهادی را همزمان در گوگل جستجو کنید به مواردی بر می خورید که حتا عنوان نمودنش هم شرم آوراست. اختلافات قومی وزبانی دربدترین شکل خود که از احساسات ، تعصب و نا آگاهی برخی دوستان ناشی می شود و روز به روز بر دامنه این ناسزاها واختلافات افزوده می شود.
به گفته بانک مرکزی در این نظر سنجی تا حالا نام پارسی بیشترین رای را داشته است حال تصور کنید فردا نام واحد پول کشور به پارسی تغییر یافته وشهروندی این پول را به بازار می برد وبرای باغش کود حیوانی می خرد از فروشنده می پرسد چقدر تقدیم کنم؟ فروشنده می گوید پنجاه هزار «پارسی» این شهر وند چه واکنشی خواهد داشت؟
اکنون اگر طرح کنندگان این پیشنهادات به آینده طرحشان وهویت این مردم نمی اندیشند ویااهدافی را دنبال میکنند که با منافع مردم سازگاری ندارد شایسته است شهروندان عمیق تر به آنچه دراطرافشان می گذرد بنگرند نه از روی احساسات خام .ازکنار هر تصمیمی که برایشان گرفته شده به آسانی نگذرند تا تاریخ وفرهنگ ومذهب شان به راحتی هزینه نشود.و به هرآنچه باعث اختلاف وجدایست نه بگویند.

Tuesday, 2 August 2011

پیروزی مهر بر کین

گذشت آمنه وخشونت نهادی شده درقانون قصاص
تقی روزبه
آمنه بهرامی که قربانی خشونتی سبعانه بود،ازمیان دوگزینه انتقام وگذشت که به موجب قانون قصاص اسلامی دربرابرش قرارداشت، سرانجام گذشت را برانتقام ترجیح داد.بی تردید این تصمیم آسان بدست نیامد،بلکه حاصل نهائی کشاکشی سخت وطولانی دردرون وی بود. باین ترتیب اونشان دادکه علیرغم آنکه قربانی خشونتِ عریان مردی بیرحم و سنگدل قرارگرفته بود وخشم ونفرت درتمامی وجودش شعله می کشید،اما سرانجام این نگاه انسانی وفراخشونت به بزه کاری بود که بروجود او غلبه می یافت. واین البته برای هر انسانی که که باوردارد باتلاق خشونت را با انتقام و خشونت متقابل نمی توان خشکاند،بسی غرورانگیزوامید آفرین است. آن احساس آرامش و ابرازخوشحالی که او پس ازعفواسیدپاش درگفتگویش با خبرگزاری ایسنا بدان اشاره کرد،قویا یک احساس انسانی ومصداق آن ضرب المثلی است که می گوید درعفو لذتی است که درانتقام نیست. ناگفته نماندکه عفودراین مقال به معنی گذشت ونادیده گرفتن جرم ومهمترازآن ریشه های زاینده جرم نیست.بلکه بیش ازآن معطوف به تنبه وبازسازی و نجات مجرم ازتارهای تنیده شده برخوداست وازآن مهمترخشکاندن ریشه های خشونت وتقویت پیوندهای خواهرانه و برادرانه درمیان انسانهاست.آن گونه مقابله ای که بجای دامن زدن به چرخه خشونت ورزی،برهمبستگی ومنافع مشترک انسانها ونیازشان به یکدیگربه مثابه شرط تکامل ورشد وپویائی متقابل تأکید می ورزد، و به جامعه ای که درآن نیازهای انسانی وپاسخ گوئی متقابل افراداجتماعی به نیازهای یکدیگر به مهمترین ارزش جامعه بشری تبدیل گردد .
شاید برکسی پوشیده نباشد که جامعه ما دروضعیتی چنان انتقالی وگرگ ومیش ازنبرد سنت ومدرنیته وسلطه وضدسلطه قراردارد که درآن رسوبات سنگین وتار سنت وواپسگرائی ازاعماق به سطح آمده وفراترازآن درقالب دولت خشونت وخشونت دولتی نهادی شده است. چنین نیروئی سازمان یافته ازتاریک اندیشی وارتجاع باتمامی وجود خود درتقابل تمام عیار با شط زلال اندیشه آزاد وسکولارومعطوف به بنای یک جامعه انسانی برابراست.
تصمیم آمنه بازتاب عبوروی ازلابلای لایه های ضدفرهنگی رسوب کرده دراذهان بخش هائی ازجامعه است که انسان را به گرک انسان تبدیل می کند وناشی ازضرورت ورود جامعه به قلمروی ازتجدد ومدنیت وموازین انسانی است که بلوغ جامعه درگرو آن است.
آنچه که باین رویداد تراژیک که از هفت سال پیش جریان دارد اهمیتی نمادین می دهد،همانا کانونی شدن مواجهه جبهه بیداری وتاریک اندیشی جاری درمتن جامعه، درکنه این ماجراست:نبردسنت ومدرنیته،نبرد مذهب وقوانین قرون وسطائی با حقوق بشر،تقابل کنش مبتنی برانتقام وکین با کنش مبتنی بر پیوند متقابل وآزاد انسانها وخشکاندن خشونت برپایه تقویت بنیان های زندگی اجتماعی.
گوئی همه این کشمکش های سهمگین جاری درزیرپوست جامعه گلوله شده وخود را درصف آرائی های درونی این خانواده داغدارورنج دیده منعکس کرده بود:پدربزرگی که حتی درآستانه مرگ وصیت می کندکه آمنه بجای انتقام، ازاهرم بخشش سود جوید و به جامعه درس خوبی بدهد، و پدرومادری آگاه وانسان دوست که ضمن احترام به خشم و تصمیم دخترشان،مداوما او را به عفووبخشش نسبت به اسیدپاش بیرحم تشویق می کنند.برای آنها مقابله با خشونت وسبعیت ازطریق اعمال سبعیت متقابلی که جمهوری اسلامی دربرابرشان قرارمی داد ناممکن بود. این بخش ازخانواده بهمراه یکی ازبرادران، درواقع نماینده افکارعمومی مترقی داخل وخارج کشوردر مبارزه علیه قصاص وخشونت بودند.اما برخلاف آنها، برای برادردیگری شعله خشم وکین تنها باانتقام متقابل خاموش می شد وبهمین دلیل اوبه عنوان عضوی ازخانواده صاحب قصاص داوطلب اجرای این حکم شده بود وحتی اگرآمنه درواپسین لحظات شخصا وارد اتاق قصاص نمی شد،او حکم چکاندن اسید درچشمان اسیدپاش -مجید موحدی- را که حکومت قصاص وشکنجه پیشاپیش تدارک کامل آن را فراهم ساخته بود اجرامی کرد. این برادردراین جامعه کوچولونماینده سنت وکین و قصاص وانتقام بود.واما در وجود خود آمنه کشمکش بس سنگینی بین ایندو رویکرد جریان داشت.ازیکسو چشمان وصورت وزیبائی اش پایمال خشونت یک مردمسخ شده ای قرارگرفته بود که حتی نشانه ای واقعی ازپشیمانی وناراحتی وجدان درطی این مدت ازخود نشان نداده بودد.گوئی اوو خانواده اش مظهر کبر و غرور مردسالاری ونکبت موجود درجامعه بودند.
دراین میان حکومت تروروقصاص نیزبا پرپاکردن بنیاد دستگاه قضائی خود براساس احکام شریعت و قصاص وتبعیض، برپائی دار وبریدن دست وپا وکورکردن و واگذاری حق تصمیم گیری درمورد اجرای حکم قصاص ویا عفومجرم به فرد قربانی ویا خانواده داغدارش وباسنگرگرفتن درپشت آن،چهره جنایتکار وخشونت نهفته دروجود خود را پنهان ساخته است.
درکشمکش میان این رویکردها بودکه آمنه طی سخنانی درآستانه اجراء حکم ودردقیقه 90 تصمیم نهائی خود را مبنی برگذشت ازقصاص مجرم اسیدپاش اعلام داشت.درتوضیحات خود، وی ازاحترام به دوعزیردوست داشتنی ، وضرورت داشتن آرامش وجدان(که درصورت ارتکاب به قصاص برای همیشه ازآن محروم می شد) اشاره کرد.
جمهوری اسلامی به دودلیل مجرم اصلی است:
یک باربدلیل برپاکردن بساط قصاص براساس احکام قرون وسطائی فقه اسلامی.
باردیگربه دلیل دامن زدن به خاستگاه جرم وخشونت یعنی فقرمادی وفرهنگی وبرقراری رابطه گرک ومیش بین انسانها ازطریق برپائی خشونت دولتی ودولت خشونت، تحمیل ارزش های واپسگرا برجامعه ودرونی کردن آنها درافراد بویژه درمیان اقشار ولایه های کم آگاه ومذهبی وسنتی جامعه.
بیلان عملکرد جمهوری اسلامی درمقابله با خشونت ازطریق اعمال خشونت متقابل درمقابل چشمان همه قراردارد.افرایش شتابان چرخه خشونت درجامعه علیرغم مجازات های سنگین، خود دلیل آشکاری بربطلان ادعاهای قرون وسطائی رژیم است.اوج این خشونت را باید بیش از هر چیز در رفتاروعملکرد خود جمهوری اسلامی دربرخورد با شهروندانش وناکامی اش درمقابله با جنایت وبزه کاری وقاچاق و سایرناهنجاری های موجود وهم چنین درخیابانها وبیدادگاه ها و شکنجه گاه ها وکهریزکی کردن مشاهده کرد.
گذشت آمنه لحظه ای مهم وبیادماندنی ازنبردبین ارتجاع با ترقی خواهی است.
ازهمین رو رویدادفوق را می توان یک پیروزی برای مدافعان لغواعدام ومدافعان جامعه آزاد وبرابرو همبسته دانست که با تلاش برای بیرون کشیدن خود ازچنگال اسلام سیاسی وسلطه سنت های کهنه می کوشد که برزخم های ناشی ازاین دوپارگی جامعه پایان بدهد.بدیهی است که مبارزه اصلی نه براساس عفووگذشت صاحب قصاص بلکه درالغاء اصل قانون قصاص و خشونت قانونی شده وقانون خشونت است.
جنبش ضداعدام وخشونت درعین حال باید برای نیرومندشدن ونضج یافتن خود بتواند ازطریق تشکیل صندوق های همیاری ویاری به آمنه وآمنه ها برای معالجه وتأمین نیازهای زندگی ، برتوانائی های کارزارضدخشونت بیافزاید.

Monday, 1 August 2011

وخامت حال مهندس طبرزدی در زندان پس از عارضه قلبی

دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۲۵کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: مهندس حشمت الله طبرزدی دبیر کل جبهه دمکراتیک ایران و سخنگوی شورای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر که در زندان رجائی شهر کرج به سر می برد ، در وضعیت نامناسبی قرار گرفته و از درد قفسه سینه در رنج است.
حسن زارع زاده اردشیر، سخنگوی کمپین بین المللی آزادی مهندس طبرزدی گفت که بر اساس اخبار رسیده از زندان رجائی شهر و نیز خانواده مهندس طبرزدی ، او پس از عارضه قلبی اینک به دلیل درد قفسه سینه در رنج است و هنوز مسئولان زندان برای مداوای او اقدام قابل توجهی انجام نداده اند.
علی طبرزدی فرزند مهندس طبرزدی در گفتگو با سایت کمیته دفاع ، سایت خبری کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، گفت که آخرین ملاقات پدرش با خانواده پنج شنبه گذشته بوده که در طی آن پدرش از عدم رسیدگی به وضعیتش گله کرده است.
به گفته ی علی طبرزدی، ناخن های دست مهندس حشمت الله طبرزدی به حالت نرم و پوسیده درآمده و می ریزد و از طرف دیگر بینائی اش دچار مشکل شده است.
حسن زارع زاده اردشیر، سخنگوی کمپین بین المللی آزادی مهندس طبرزدی و دبیر کمیته دفاع از زندانیان سیاسی گفت مقامات زندان باید هر چه سریعتر برای درمان آقای طبرزدی او را به بیمارستانی در بیرون از زندان منتقل کنند.

پیشبینی تاخیر دوباره در راه انداری راکتور بوشهر

رضا تقی زاده (تحلیلگر سیاسی)

علیرغم ابراز خوش‌بینی سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، دایر بر انتظار راه‌اندازی رآکتور اتمی بوشهر تا اواخر ماه رمضان، و اتصال برق تولیدی به شبکه برق کشور، شواهد موجود حاکی از عدم آمادگی روسیه برای راه‌اندازی نهایی رآکتور و همچنین فقدان اطمینان نزد مسئولان دولتی ایران نسبت به تحقق این انتظار است.
پنجشنبه هفته گذشته الکساندر لوکاشوویج، سخنگوی وزارت خارجه روسیه، طی یک ابراز نظر سؤال برانگیز، به گونه‌ای غیرمستقیم، از امکان بروز تأخیر تازه در راه‌اندازی نهایی رآکتور بوشهر خبر داد. لو کاشوویج اظهار داشت: «روسیه منتظر دریافت نظر دقیق‌تر ایران در مورد زمان راه‌اندازی نهایی رآکتور بوشهر است.»
در واکنش فوری به این اظهار نظر رسانه‌ای سخنگوی وزارت خارجه روسیه، حسین ابراهیمی، نایب رئیس کمیته روابط خارجی و امنیت ملی مجلس اظهار داشت: «روسیه مکلف به اجرای تعهدات خود در جهت تکمیل و راه‌اندازی رآکتور بوشهر است و ایران کمترین توجیهی را برای تأخیر تازه در این زمینه تحمل نخواهد کرد.»
اگر چه در سخنان سخنگوی وزارت خارجه روسیه به امکان تأخیر تازه در راه‌اندازی رآکتور بوشهر اشاره مستقیم دیده نمی‌شد، ولی با توجه به عدم اعلام تاریخ دقیق راه‌اندازی این طرح از سوی روسیه، و بخصوص، انتشار خبر از سوی وزارت خارجه روسیه، به جای مدیران روس اتم استروی اکسپورت- مجری و پیمانکار طرح، وجود و ادامه مشکلات سیاسی راه‌اندازی نهایی کاملاً محسوس به نظر می‌رسد.
ادامه ابراز خوش‌بینی مسئولان ایران به راه‌اندازی طرح، بدون اعلام تاریخ دقیق راه‌اندازی نهایی، و همچنین واکنش‌های انتقادی نمایندگان مجلس نسبت به تعلل روسیه، دلایل دیگری است در تقویت گمانه‌زنی‌ها پیرامون بروز تأخیر تازه در راه‌اندازی نهایی رآکتور بوشهر.
گفت‌و‌گوهای گام به گام
در یک تحول موازی و همزمان، سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه، به منظور مشاوره پیرامون طرح پیشنهادی مسکو برای انجام گفت‌وگوهای گام به گام اتمی با ایران، علی اکبر صالحی وزیر خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی را به مسکو دعوت کرده است.
عمده‌ترین موضوع گفت‌وگوهای در شرف انجام مابین صالحی و مقامات وزارت خارجه روسیه در مسکو، نه قطع غنی‌سازی اورانیوم و یا افزایش همکاری ایران با آژانس در قالب «مذاکرات گام به گام»، که در عمل، بررسی راه‌های عبور از «مشکلات سیاسی» راه اندازی رآکتور بوشهر است.
ایران که در ابتدا طرح پیشنهادی مسکو برای مذاکرات اتمی گام به گام را مورد انتقاد قرار داده بود، بعداً دریافت که شرط تعیین تاریخ راه‌اندازی رآکتور بوشهر شاید در گرو پذیرفتن این طرح است.
سپر دفاعی بوشهر
پس از سال‌ها تأخیر، رآکتور بوشهر در هشتم ماه مه سال جاری اولین «مرحله بحرانی» خود را تجربه کرد و عملاً به ظرفیت تولید حرارت دست یافت. در آن تاریخ پیش‌بینی شد که رآکتور در ماه اوت امسال راه‌اندازی نهایی خواهد شد.
توافق اولیه ایران و روسیه در مورد تکمیل رآکتور بوشهر، در ۲۵ ماه اوت سال ۱۹۹۲ به امضا رسید. در ژانویه سال ۱۹۹۵ قرارداد اجرایی طرح مابین دو طرف نهایی شد.
عدم راه‌اندازی طرح پس از ۱۸۷ ماه، موضوعی است که به سهم خود در تیره ساختن مناسبات تهران و مسکو نقش بزرگی ایفا کرده است. روسیه پیشتر، در نتیجه فشارهای خارجی، قرارداد فروش سامانه موشک‌های دفاع هوایی موسوم اس-۳۰۰ به ایران را نیز لغو کرده بود.
ایران برخلاف روسیه، قادر به لغو قرار داد تکمیل و راه‌اندازی رآکتور بوشهر با مسکو نیست. یکی از خطرهای عمده قطع همکاری با روسیه، خروج صدها کارشناس و تکنسین روسی شاغل در محل رآکتور بوشهر است. حضور این کارشناسان تاکنون به عنوان سپر دفاعی بوشهر عمل کرده و مانع از حمله نظامی اسرائیل به رآکتور بوشهر شده است.
اسرائیل در گذشته رآکتورهای اتمی در دست احداث عراق موسوم به «اوسیراک » و همچنین محل مشکوک به احداث رآکتور اتمی دیگری در سوریه را هدف حمله نظامی قرار داده و از میان برده است.
در صورت عدم حضور صدها کارشناس روسی در محل رآکتور اتمی ایران در بوشهر، تکرار این تجربه از سوی اسرائیل در بوشهر نیز کاملاً محتمل می‌نمود. با آگاهی از این نقطه ضعف، ایران به هیچ وجه مایل به لغو قرارداد تکمیل رآکتور با روسیه و در نتیجه خروج کارکنان روسی از بوشهر نیست.
رآکتور در انتظار راه‌اندازی بوشهر، با سپری شدن چهل سال از زمان آغاز عملیات احداث آن، در لیست طرح‌های در دست اجرای جهان، رکورددار طولانی‌ترین زمان اجرای یک طرح صنعتی است.
علی‌اکبر صالحی طی گفت‌وگوهای در شرف انجام خود با سرگئی لاوروف در مسکو، بار دیگر تلاش خواهد کرد مانع سیاسی آغاز به کار رآکتور بوشهر را از میان بردارد؛ هدفی که بدون پرداختن «هزینه‌های سیاسی لازم و کافی»، تحقق آن آسان نخواهد بود