Thursday, 19 January 2012

تحریم انتخابات - اعلامیه مشترک

اعلاميه مشترک ٩ حزب و سازمان در مورد انتخابات مجلس شورای اسلامی
دعوت برای تحريم انتخابات فرمايشی!
با تحريم فعال انتخابات فرمايشی،جنبش اعتراضی عليه استبداد را پرنمودتر کنيم!
پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۰ - ۱۹ ژانويه ۲۰۱۲
در جمهوری اسلامی انتخابات هیچ گاه آزاد و دمکراتيک نبوده است، اما انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی که قرار است در روز ١٢ اسفند ماه برگزار شود، جزو غير دمکراتيک ترين انتخابات در طول حیات این رژیم است. گردانندگان حکومت در ادامه سرکوب اعتراضات مردم طی سال های گذشته و به ويژه بعد از انتخاتات ۲۲ خرداد سال ۸۸، تصميم گرفته اند انتخاباتی را برگزار کنند که در آن تنها "ذوب شدگان در ولايت فقيه" به مجلس راه يابند. آن ها می خواهند مجلسی را تشکيل دهند که مجری دستورات ولی فقيه و نيروهای نظامی ـ امنيتی باشد. انتخابات دوره نهم مجلس، انتخاباتی فرمايشی در فضای امنیتی است. برای برگزاری آن، سران رژيم وسيع ترين اقدامات امنيتی را تدارک ديده و  فضای سياسی کشور را به وجه شديدی پليسی کرده اند. در هيچ انتخاباتی فضای سياسی کشور در اين حد بسته نبوده است. با اين وجود خامنه ای رهبر حکومت و نيروهای نظامی ـ امنيتی به شدت نگران انتخابات و سرريز شدن نارضايتی ها و خيزش خودجوش مردم، برآمد جنبش های اجتماعی و جنبش اعتراضی سراسری در جريان انتخابات هستند.

برای اولين بار در حيات جمهوری اسلامی وسيع ترين بخش نيروهای سياسی اپوزيسيون خارج از نظام و اپوزيسيون درون نظام به مخالفت با انتخابات فرمايشی برخاسته اند. همسوئی مجموعه اين نيروها در عدم شرکت و تحريم انتخابات مجلس، حکومتگران را به وحشت انداخته است. سران حاکم در حالی که در اولين انتخابات پس از انتخابات سال٨٨ و برآمد اعتراضی ميليون ها تن، بیش از هر دوره ای نیازمند مشارکت مردم برای نشان دادن مشروعیت جمهوری اسلامی هستند، اما به دليل هراس از واکنش غير مترقبه مردم و خارج شدن کنترل انتخابات از دستشان و افتادن ابتکار عمل به دست مردم، اختناق در جامعه را بیش از پیش گسترش داده و از تامين حداقل های لازم برای داغ کردن تنور انتخابات چشم پوشيده اند. این مجموعه ، آنان را نگران افت مشارکت مردم در انتخابات و خالی ماندن حوزه های رای گيری کرده است. قوه قضائيه رژيم با هدف مقابله با اقدامات نيروهای اپوزيسيون و منتقد، با صدور اطلاعيه ای: "انتشار هرگونه محتوا با هدف ترغیب و تشویق مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت در انتخابات، دعوت به تجمع اعتراض‌آمیز‌، اعتصاب‌، تحصن٬ انتشار و تبلیغ علائم تحریم انتخابات گروه‌های ضد‌انقلاب و معاند و انتشار هجو یا هجویه و یا هرگونه محتوای توهین‌آمیز در فضای مجازی علیه انتخابات" را جرم اعلام کرده است.

انتخابات فرمايشی مجلس نهم در شرايطی برگزار می شود که کشور ما بر اثر سياست های تنش زا و نابخردانه رژيم، تحت فشارهای شديد بين المللی قرار دارد. خطر حمله نظامی افزايش يافته و تحريم های بين المللی که ابعاد بی سابقه ای پيدا کرده، بر اقتصاد کشور ضربه جدی زده، ذخاير ارزی حاصل از فروش نفت و دسترنج مردم از بين رفته و فقر و بيکاری در کشور با شتاب درحال گسترش است. تشديد و گسترده تر شدن هر چه بيشتر تحريم ها از جمله تحريم بانک مرکزی می تواند اقتصاد کشور را فلج کند و گروه های وسيعی از جامعه را به فلاکت بيشتر سوق دهد.

با وجود وضع مخاطره آميز کشور که نيازمند اتخاذ تدابير معقولانه برای رفع خطر حمله نظامی و توقف تحريم های بين المللی است، به دستور خامنه ای رهبر حکومت نيروهای نظامی هم چنان برای قدرت نمائی دست به مانورهای نظامی می زنند، با تهديد به بستن تنگه هرمز تشنج در منطقه را تشديد می کنند، فضای پادگانی را بر کشور حاکم می گردانند و با سلب کامل حق رای مردم در تدارک تشکيل مجلس فرمايشی و مجری نظر خامنه ای ولی فقيه حکومت هستند.

مردم ايران!

ما ٩ حزب و سازمان سياسی که همواره از حق رای شما دفاع کرده ايم، تحريم انتخابات فرمايشی مجلس شورای اسلامی را اقدامی در جهت تشديد مبارزه عليه استبداد حاکم و تقويت جنبش های اجتماعی و جنبش اعتراضی سراسری می دانيم و بر اين نظر هستيم که تحريم فعال انتخابات فرمايشی مجلس، جلوه جنبش های اجتماعی و جنبش اعتراضی سراسری را پرنمودتر می کند و تلاش حکومت را برای بهره گيری از رای شما، جهت مشروعيت بخشيدن به سياست هائی که کشور ما را به سوی فاجعه سوق می دهد، خنثی می سازد. با عدم شرکت در اين انتخابات فرمايشی، اعتراض خود را عليه عدم کارآئی، فساد، رکود اقتصادی، تورم، بيکاری، فقرفزاينده، اختناق و سرکوب، عليه سياست خارجی ماجراجويانه و تنش زا که به افزايش خطر جنگ و تشديد تحريم های اقتصادی انجاميده است، اعلام کنيد.

نيروهای آزاديخواه!

عدم شرکت در انتخابات و سياست تحريم فعال توسط نيروهای جنبش آزاديخواهانه مردم ايران، فرصت  مساعدی را برای برآمد مشترک و گسترده در اين عرصه را فراهم آورده است. بايد با فعال کردن شبکه های اجتماعی، برگزاری گردهمائی و سخنرانی ها، پخش اعلاميه و تراکت ها و ديوارنويسی عليه انتخابات فرمايشی حرکت کرد و مردم را به عدم شرکت در رای گيری انتخابات فرمايشی دعوت نمود. بايد بکوشيم با پيشبرد تحريم گسترده انتخابات، قدرت نيروهای آزاديخواه و مردم را در مقابل قدرت رژيم به نمايش بگذاريم.

ما همه نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران را به یک برآمد مشترک و متحد در مقابله با نقشه حکومت برای برگزاری انتخابات فرمایشی مجلس فرا می خوانیم.

اتحاد جمهوریخواهان ایران
حزب دمکرات کردستان ايران
حزب دمکراتیک مردم ایران
حزب کومه‌له کردستان ایران
جبهه ملی ایران ـ اروپا
سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
کميته همآهنگی ارتباطات شورای موقت سوسیالیست‏های چپ ایران
شورای همآهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران

رئیس جمهور برزیل و نوشته ای از شاملو - فرستاده روشنک رهائی

آن چه زندگی می‌طلبد شهامت است »
جيوما هوسف در دادگاه نظامی
عکسی که به تازگی در برزيل منتشر شده و مردم اين کشور را مجذوب خود کرده است؛ دختری ۲۲ ساله در برزیل است که پس از ۲۲ روز شکنجه، سربلند در دادگاهی نظامی مقابل قضات‌‌ ایستاده است که چهره خود را از نگاه دوربين پنهان می‌کنند. این دختر جوان که سال ۱۹۷۰ در دادگاه نظامی ریودوژانیرو محاکمه شد کسی نیست جز جيوما هوسف رئيس جمهور فعلی برزيل.
عکس جيوما هوسف جوان در دادگاه نظامی و ويدويی در همين زمينه اخيرا توسط يک خبرنگار برزيلی به نام ریکاردو آمارال منتشر شده است و به نوشته روزنامه فرانسوی فيگارو، ريکاردو آمارال اين عکس را در آرشيو پليس نظامی برزيل پيدا کرده است.
نوشته سايت فرانسوی «رو ۸۹ »، جيوما هوسف، که در جوانی عضو گروه چپ افراطی موسوم به « کوماندوی آزادی بخش ملی» بود که عليه ديکتاتوری نظامی در برزيل مبارزه می‌کرد سال 1970
وتوسط پليس مخفی برزيل دستگير شد.
یوما هوسف در کنار لوئیس لولا داسیلوا
وی به مدت ۲۲ روز تحت شکنجه بود اما در این مدت هيچکدام از همرزمان خود را لو نداد و در نهایت پس از شکنجه و حبس، در دادگاه نظامی ريودوژانيرو محاکمه شد و با سری افراشته مقابل قاضيان نظامی‌ای که در رویارویی با فلاش دوربین، چهره‌ خود را با دست می‌پوشاندند، ايستاد.
اول و آخر حاکمیت یکی است و فرقی ندارد
متن زیر بازنگری دورانی است که همگی بدنبال فرصت دادن به حاکمیت جدید جمهوری اسلامی بودند تا"انقلاب به راه راست "هدایت شود و خواسته های مردم را به اجرا در آورد. وقتی جامعه منتظر میماند تا دولتیان و سیاستمداران حرفه ای برایش برنامه ریزی و سازمان دهی کنند در واقع اجازه میدهد تا عمال و کارگزاران سیاسی سرمایه داری، پلیس و سپاه و ارتش خود را سازمان داده تا بزودی سرکوب ها را آغاز کنند. اعلام نیاز به داشتن صبرو حوصله از سوی سران حاکمیت و پدر طالقانی و احزاب سیاسی همچون حزب توده وطرفداران دانشجویان پیرو خط امام چیزی جز توسل به "ریسمان آسمانی" دولت سرمایه نبود. فقط طرح و پیگیری مطالبات اجتماعی همچون شوراهای محله، محل کار، شهر وروستا و استان، انحلال نیروهای سرکوبگر نظامی و مسلح شدن همه جامعه و تشکلیل شوراهای دفاع از شهر و روستا و کشور، انتخابی شدن کلیه مناصب قضائی و مسئولین زندانها، برقراری دستگاههای نظارتی عمومی برای تمامی ارکان دولت، میتواند تضمینی برای حاکمیت جامعه بر سرنوشت خویش را فراهم کند. اگر دولتی از شروع بکار خود دست به سانسور زد و به آزادیهای فردی و اجتماعی تعرض کرد دیگر نمیتواند در جهت خواسته های جامعه عمل کند. باید در مقابلش ایستاد و انرا به عقب زد. نوشته شاملو با قلم خود او گوشه ای از اوائل انقلاب را بیان کرده است. آنرا با هم بخوانیم.
از:احمد شاملو
براي كسي چون من كه به دليل ناراحتي جسمي نمي تواند براي دفاع از حق خود سلاح بردارد و ناگزير است تنها به قلم زدن اكتفا كند، ادامه مبارزه از خارج كشور فقط در صورتي قابل توجيه است كه سرپوش اختناق پليسي مجالي براي تنفس آزاد، براي نوشتن و گفتن، باقي نگذارد. اميدوارم ديگر چنان وضعي پيش نيايد، هر چند كه همين حالا هم شرايط بدبينانه كم نيست و مي توانم بگويم كه چهار دقيقه مجال سخن گفتن (كه آن را بايد، آزادي صادق خاني، ناميد) غنيمت مغتنمي نيست، عطائي است كه بدون گشاد دستي مي توان به لقاي آقايان بخشيدش. – البته در اين مورد خاص بايد اين را هم بگويم كه من استفاده از وسايل ارتباطي دولتي را اصولا در هيچ شرايطي براي روشنفكران تجويز نمي كنم. وسايل ارتباط جمعي دولتي، مفت چنگ روشنفكران دولتي!- هيچ دولتي آن قدر آزاده نيست كه سخن منتقدان خود را تحمل كند. پس اگر كرد حتما كلكي در كار است... برنامه اجتماع زنان را در تويزيون تماشا كرديد؟ - خوب، اين يك چشمه اش!... اجتماع زنان را (ظاهرا بدون سانسور!) در تلويزيون نمايش دادند فقط براي آنكه در نظرگاه متعصبان طومار امضا كن متهمش كنند كه به تحريك عوامل ضد انقلاب صورت گرفته است و ادعاي حضور فلان هنرپيشه و خواهر شريف امامي را هم دليل آن شمردند،- گفتند خواهر شريف امامي ، اما ديگر به روي خود نياوردند كه آن خانم، اگر خواهر شريف امامي است همسر احمد آرامش نيز بوده است، يعني همسر مرد مبارزي كه دستگاه مورد حمايت شريف امامي ها از سرسختي او به تنگ امده بود و به دست عمال ساواك در پارك فرح به خون كشيده شد و به قتل رسيد... خوب، به اين ترتيب بعيد نيست كه عرايض بنده هم ”زهرپاشي عوامل ارتش شاه، تلقي بشود، زيرا متاسفانه پدر من هم سرهنگ ارتش بوده است (بخشي از مصاحبه با خبرنگار كيهان كه به چاپ نرسيد)
دوستان عزير و پايمرادان سنگر آيندگان
مرا ياري كنيد تا از طريق روزنامه شما به هموطنان بيداردل مان اعلام خطر كنم كه دست سانسور، بار ديگر، و اين بار از آستين ديگري بر گلوي مطبوعات پنجه افكنده است و خفقان رژيم شاه كه بر سر نيزه ارتش و خشونت ساواك او استوار بود، اين بار در شرايطي تجديد مطلع مي كند كه برپايگاه هاي تعصب تكيه كرده به سلاح هاي تكفير و نفرير مسلح شده است. مهرهاي لاستيكي مورد استفاده شاه و ساواك (از قبيل: عوامل بيگانه اخلال گران، ضدانقلابي، تجزيه طلب، و ...) بارديگر از سطل هاي آشغال بيرون آمده گردگيري شده است و اكنون بي دريغ بر پرونده تمام كساني زده مي شود كه مرغ عزا و سورند، و (تا هنگامي كه توده مردم آگاهي سياس نيافته به تميز دشمن از از دوست قادر نيست و ميان كودتا و انقلاب فرقي نمي گذارد) ناچار بايد اين سرنوشت غم انگيز را بپذيرند كه زير چشم شكمچرانان اين هر دو سفره به يك بيان قرباني شوند.
گفت وگوهايي كه خبرنگاران كيهان و اطلاعات، حدود بيست روز پيش با من انجام داده بودند، خيلي ساده، ”به چاپ نرسيد” ! كيهان در نهايت امر چاپ آن را مشروط كرد به “پس گرفتن يكي از سئوال هاي خبرنگار خود“ و در نتيجه، خذف پاسخ مربوطه، و اطلاعات صريحا اعلام كرد كه مصاحبه از طرف يكي از آيات عظام كه به ”سرپرستي اطلاعات“ منصوب شده است مورد سانسور كامل قرار گرفته و چاپ نمي شود!
دوستان اطلاعاتي با شكايت از موضعي، كه در آن دستگاه مطبوعاتي . پيش آورده اند، چيزهايي در حدود اين معني مي گفتند كه “فشار ، جان ما را به خرخرممان رسانده است و اگر ملاحظاتي در ميان نبود تاكنون اين سنگر را رها كرده بوديم“
كدام ملاحظات، دوستان؟ - آيا تاريخ مبارزه اي بيست و پنجساله، در آستانه نخستين پيروزي مي تواند به همين سادگي فداي تعصبات مشتي خام انديش شود كه توانسته اند به تحريك ميراث خواران رژيم گذشته دست و پاي شما را از هم اكنون در پوست گردو بگذارند؟ - نه شما بوديد كه زير فشار نظاميان شاه خم به ابرو نياورديد و چنان به استقامت دست به بزرگترين اعتصاب مطبوعاتي سراسر تاريخ زديد؟
ما را گرفتار ” پاره ئي ملاحظات“ كرده اند و هنوز هيچي نشده كار”عدل“ مورد ادعا را چنين به اختناق كشيده اند.
پس باش تا صبح دولتش بدمد!- اسبات تاسف است: مني كه در شرايط اختناق سال 50 آن قدر آزادي داشته ام كه در همين روزنامه كيهان بنويسم كه ” ليس خور چكمه ظالم به پنهاني زبان چكمه ليس ها است و قدرت ظلم آنها با طاقت تحمل مظلومان برآورده مي شود“ اكنون فقط در فاصله چند روز كه از ”نخستين مرحله انقلاب“ مي گذرد آن قدر آزادي ندارم كه از مفهوم اين انقلاب برداشتي به دست بدهم، آيا اين بوته خاري نيست كه مستقيما از “پاره ئي ملاحظات“ شما آب خورده است؟
مقدمه را كوتاه مي كنم و خلاصه ئي از متن مصاحبه با خبرنگار اطلاعات را با يك ”توضيح اضافي براي چاپ در اختيار شما مي گذارم، با ذكر اين نكته كه شكايت خود را از ”تجديد سانسور در مطبوعات به عنوان نخستين قدم براي اعمال ديكتاتوري قشري تازه ئي به جاي ديكتاتوري ظاهرا سرنگون شده، همراه با تقاضا از سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات براي تشكيل جسله مشتركي با كانون نويسندگان ايران و كانون حقوقدانان و انجمن دفاع از آزادي مطبوعات و گروه دفاع از حقوق بشر به منظور بررسي موضعي“ كه به قول دوستان اطلاعاتي در موسسات اطلاعات و كيهان پيش آورده اند، با پيگيري كامل تعقيب خواهم كرد.
به ضد انقلاب فرصت شكل گيري ندهيم!

Wednesday, 18 January 2012

اعتصاب کارگران در نیجریه - از تقی روزبه

اعتصاب یکپارچه ومیلیونی کارگران نیجریه دولت را واداربه عقب نشینی کرد!
پس ازگذشت یک هفته ازاعتصاب سراسری درنیجریه که به دعوت اتحادیه های کارگری صورت گرفت وباپیوستن کارگران وکارمندان شرکت نفت به اعتصاب، دولت نیجریه مجبورشد ازسیاست حذف یارانه های موادسوختی که قیمت آن را به دوبرابرافزایش داده بود یک گام به عقب به نشیند.گرچه این عقب نشینی هنوزنیم بنداست و30%بیشترنیست، با این همه یک عقب نشینی آشکارازسیاست بقول خودشان لیبرالیزه کردن اقتصاد تولیدات نفتی وقطع یارانه ها است.دولت مدعی بودکه ازاین طریق می تواند با صرفه جوئی هفت ونیم میلیاردلار ارز، آن را صرف زیرساخت ها وتوسعه کشوربنماید. اما مردم وکارگران نیجریه با تجربه تروآگاه ترازآن بودندکه وعده و وعیدهای رئیس جمهورمبنی براین که "به تک تک مردم نیجریه اطمینان می دهم که احساس رنج کنونی گذراست وبا تحمل وفداکاری خود روزهای بهتری را خواهند دید"،آنها را بفریبد. یکی دیگر ازتوجیهات دولت برای به عقب راندن ودرهم شکستن جنبش اعتراضی مردم بهره گیری ازفضای امنیتی بودکه درپی گسترش عملیات تروریستی اسلام گرایان افراطی بوجود آمده است که حتی توسل به آن هم نتوانست تأثیری برعزم کارگران برای معلق کردن اعتراضاتشان برجای نهد. درکنارترفندهای فوق اهرم اصلی دولت همانا سرکوب بود:چنان که درپی حملات خشونت آمیزی که با شلیک گازوگلوله وضرب وجرح تظاهرکنندگان همراه بود حداقل 5 نفرکشته وصدها نفرمجروح وبسیاری دستگیر وزندانی شدند. با این همه این یورشها نتوانست خللی در عزم کارگران واعتصاب کنندگان که درقالب دوشکل تاکتیکی اعتصاب عمومی وتجمعات درمیادین وپارکها جریان داشت وارد آورد.صفوف متحد و میلیونی کارگران وکارمندان بخش نفتی(شریان اصلی اقتصادکشور) وکارکنان حمل ونقل ونیزسایربخشهای اقتصادی کشورباهمراهی دانشجویان و وکلاء ... دست درست دهم دولت را واداربه نخستین گام عقب نشینی کردند.البته این عقب نشینی هنوز ناقص ونیم بند است. چرا که اولا تنها مشمول کاهش 30% قیمتها است وهنوزبه نرخ قبلی بازنگشته است وثانیا منجربه تجدیدنظردرکل سیاست نئولیبرالیستی دولت نشده است.این که این مبارزه تاکجا پیش خواهد رفت به عوامل گوناگونی وابسته است که اکنون نمی توان درمورد آن سخنی گفت.اما آنچه که مسلم وبسیارمهم است، صفوف اعتراضی هم دربرگیرنده شاغلین بخش استراتژیک وحیاتی صنعت نفتی است وهم جنبش ازبردتوده ای درمیان کارگران وزحمتکشان برخورداراست.این که کارگران وزحمتکشان دریکی ازکشورهای قاره آفریقا بتوانند درسطحی چنین گسترده وعلیه سیاستی کلان وضدمردمی اعتصاب وتظاهرات برپاکنند،بی تردید واجداهمیت زیادی است ومی تواند به نوبه خود الگوئی برای سایرکشورها درمقابله با سیاست های نئولیبرالیستی وحکومت های مستبدباشد.این تجربه به ما می آموزدکه شیرنفت اهرمی فقط دردست استبداد داخلی ویا شرکت های فراملیتی ودولت های حامی آن ها نیست،بلکه با شکل گیری جنبش طبقه کارگروزحمتکشان می تواند به اهرمی دردستان آنها برای دست یابی به مطالبات واقعی وعدالت خواهانه اشان تبدیل شود .
ناگفته نماند که نیجریه گرچه به دلیل وجود ذخایرنفتی وتولید وصدورآن ازثروتمندترین وغنی ترین کشورهای افریقائی محسوب می شود بااین همه فقر ونابرابری عمومی درآن بیدادمی کند وهمین مسأله موجب رشدبنیادگرائی دربخشی از لایه های فقیروبیکارآن شده است.
بی شک فساد ورشوه مثل همه موارد دیگردراین نوع کشورها بویژه درمیان طبقه حاکم ودستگاه دولت بیدادمی کندوبندوبست وباندبازی وامتیازات هزارفامیل بخش لایتجرائی ازمکانیزم بالاکشیدن ثروت های اجتماعی است وبخشی ازعلل نارضایتی عمومی را تشکیل میدهد، بااین همه رسانه های قدرت های غربی تلاش می کنند که علت اصلی جنبش اعتراضی را که مثل بسیاری ازموارد مشابه جهانی به اعمال سیاست های نئولیبرالیستی وحذف خدمات اجتماعی برمی گردد را، ریخت وپاش دولتمردان وفساد وعدم لیاقت زمامداران وافراد طبقه حاکم عنوان کنند.
تجربه جنبش کارگری نیجریه گرچه هنوزدرگامهای نخست خود قرارداد وهنوزهم به همه خواستهای مطرح شده خودنرسیده است،اما تاهمین جا هم که دولت را واداربه عقب نشینی محدودی کرده است حامل درس گرانبهائی برای کشورماست.گرچه نیجریه وایران دارای تفاوتهای مهمی ازجهات گوناگون هستند با این همه دارای تشابهات ودردهای مشترکی نیزهستند که می توانند از تجارب یکدیگر بیاموزند.این تشابهات رامی توان درحکومت های مستبد،نقش اقتصاد نفتی درهر دوکشور، درپیشبردسیاست های صندوق و بانک جهانی توسط هردوکشور(ازجمله سیاست حذف یارانه ها ) وداشتن یک بخش کارگری مهم بویژه دربخش صنایع نفتی وخدماتی مشاهده کرد.
درایران نیزخواستهای مطالباتی کلان ومشترک نظیرحذف یارانه ها، علیه افزایش شتابان تورم به مرزهای 40% ویا افزایش خط فقربه بیش ازسه برابرحداقل حقوق ها،گسترش شتابان بیکاری درکنارتشدید فشارهای تحریمی جهان دست وخطرفروپاشی اقتصاد بحران زده، دست بدست هم داده وبیش ازپیش زمنیه های عینی بوجود آمدن یک جنبش مطالباتی سراسری ا(والبته نه فقط مطالباتی) را بوجود آورده است.درچنین شرایطی تجارب مثبت کشورهائی چون نیجریه دربرپائی یک جنبش مطالباتی-سیاسی ازیکسو وتجربه ناکام جنبش سبزکه توجه به مطالبات پایه ای طبقه کارگر واقشارفرودست وهم چنین مطالبات سایرجنبشهای اجتماعی درآن مفقود بود(واین البته تنها یکی ازاشکالات عمده آن بود) می تواند دربسترصعودیک بحران مرکب و همه جانبه ای که درآن بسرمی بریم، الهام بخش شکل گیری اعتراضات وحرکت های یک پارچه جنبش کارگری و پیوند باسایرجنبشهای اجتماعی حول مطالبات سراسری شود.نباید فراموش کنیم که بویژه درشرایط سرکوب حادسیاسی وآشکارشدن شکست برنامه ها و سیاست های اقتصادی رژیم و بروزعلائمی ازورود آن به فازجدیدی ازبحران، نقش جنبش های مطالباتی به مثابه نقطه اتکاء پیشروی جنبش و بازسازی آن دارای اهمیت ویژه است.بخصوص درشرایطی که سیاست های فلاکت آفرین وسرکوبگرانه یک استبدادمذهبی بی امان درداخل بیدادمی کند وازسوی خارج نیزتلاش فراوانی برای بکارگیری اهرم نفت وتهدیدهای نظامی برای اهداف ومنافع قدرت های بزرگ درجریان است، ملعوم می شود که الگوهای دیگری نیزبرای خروج ازگرداب کنونی وجود دارند

Tuesday, 17 January 2012

قتل احمدی روشن - از علی کلالی

قتل احمدی روشن، چه کسی و چرا؟
علی کلائی
همیشه و پس از ترور نیروهای مرتبط با مسائل هسته ای عده ای مقصر شناخته می شوند. جمعی دستگیر می شوند و شکنجه و بعد بالاخره معلوم نمی گردد که چه کسی زد و چه کسی کشت و چرا کشت. آن مرحوم هم تنها به نام شهید در جمهوری اسلامی شناخته می شود و بعد از آن خانواده اش به عنوان خانواده شهید و بعد دیگر هیچ. سئوال اینجاست: چه اتفاقی می افتد؟ چه کسی ایشان را می کشد؟ چرا؟
در روزهای اخیر قتل آقای احمدی روشن (یا احمد روشنی. هر دو اسم در خبرها دیده شده) مسئله ای سئوال برانگیز شده است. چه شد که ایشان به قتل رسید؟ در این مقال به دنبال پیدا کردن قطعی مقصر نیستم، اما با توجه به روایت رسمی جمهوری اسلامی که همواره اسرائیل و یا مجاهدین خلق را مقصرین حوادث می شناسد و با توجه به وضعیت انتخاباتی کشور نکاتی را متذکر می شوم. باشد که مفید افتد.
برای بررسی این قتل سه عامل باید تفکیک شود.
مقتول و مقتولین ـ– وضعیت قاتلینی که جمهوری اسلامی همیشه روی آنها مانور می دهد ـ– وضعیت قتل این یک نفر به شهادت تصاویر و خبرهای منتشره
مقتول کیست؟ بنا به اخبار منتشره مقتول آقای احمدی روشن معاون بازرگانی سایت هسته ای نطنز است. متولد 1358 و فارغ التحصیل 1381. با یک حساب سرانگشتی در بهترین حالت ایشان فوق دارای مدرک فوق لیسانس بودند. محل خدمت ایشان نه در یک پست علمی که در یک پست اقتصادی، بازرگانی بوده که در واقع از قراردادهای آن مرکز با خبر بوده اند. پس ایشان اصولا دانشمند هسته ای نبوده اند. در طی این چند روز پس از قتل ایشان رسان های رسمی با داد و قال فراوان از قتل یک دانشمند هسته ای گفتند. تا جایی که روزنامه سان مالزی در خبر مربوط به این ترور که در روز 12 ژانویه 2012 منتشر شد، اورا یک دانشمند هسته ای معرفی کرد. اما با توجه به پست سازمانی و سن ایشان مسئله قاعدتا منتفی است. ممکن است ایشان بر روی مسائل علمی این رشته کار کرده باشد. اما عنوان دانشمند هسته ای با ایشان فاصله ای نجومی دارد.
مابقی مقتولین چه کسانی بودند؟ دکتر علی محمدی که سبز بود و از اساتید سبز دانشگاه تهران و هوادار مهندس موسوی و ناسازگار شدید با حکومت که در سر کلاسهایش نیز بی پروا از نظریاتش صحبت می کرد. آن دو استاد دانشگاه نیز که بنا به اخبار منتشره در آن زمان در حال رفتن به دوبی برای یک اجلاس هسته ای بودند و ظاهرا قرار بوده از آنجا به جای دیگری بروند و در واقع بحث خروج دائمی شان مطرح بوده است. این اخبار در آن زمان البته تائید یا تکذیب نشد و در حد گمانه زنی باقی ماند. داریوش رضایی نژاد نیز دانشجوی کارشناسی ارشد برق دانشگاه خواجه نصیر بوده است که تابستان سال گذشته مقابل در منزلش کشته شد. در مورد این فرد باید گفت که با توجه به اینکه احمدی روشن معاونت بازرگانی را در محل پر اهمیتی مانند مرکز اتمی نطنز بر عهده داشته، با خبر از قراردادهای این مرکز نیز بوده است. این اطلاعات خود در جای خود برای پیگیری دلیل قتل او می تواند نقش موثری داشته باشد.
اما قاتلین کیانند؟ مجاهدین که از سال 2003 و حمله به عراق رسما هیچ عملیاتی نداشته اند و خودشان هم ادعای عملیات نظامی ندارند و اصولا توان عملیاتی در این سطح را با توجه به وضعیت شهر اشرف و حملاتی که به آن شده و جابجایی ای که باید انجام بشود و کلیت مسئله ندارند؛ البته این امری است که در ظاهرا امر مشخص است و با توجه به سابقه عملیاتی این سازمان شاید به طور قطع نتوان از چنین مسئله سخن گفت. گرچه با توجه به وضعیت گفته شده و زیر ضرب بودن نیروهای سازمان این مسئله بسیار بعید به نظر می رسد.اما اسرائیل. اسرائیل در طول این 4 یا 5 دهه اهداف بسیار مهمی را شکار کرده است. از ابو ایاد صلاح خلف رئیس سازمان اطلاعات و امنیت ساف بگیرید تا شیخ یاسین و رنتیسی و فرماندهان حزب الله و فرماندهان نظامی جنبش های الاقصی و حماس. در واقع کماندوهای اسرائیلی همیشه اهداف کلیدی را می زنند نه هر کسی در هر جایی را. در وضعیت فعلی اسرائیل با مشکلات زیادی همراه است. از پس از سال 2006 و خروج از نوار غزه در زمان شارون و پس از ان تشکیل حزب کادیما که در واقع سکولارهای اسرائیلی را نمایندگی می کند و درگیری آن با بنیادگراهایی ماند احزاب شاس و لیکود و حضور حزب کارگر، اینقدر درگیری در داخل اسرائیل زیاد است که توان سازمانهای امنیتی آن کشور را می گیرد. همین حالا اسرائیل بر سر شهرک سازی در داخل خود با شهروندانش دچار مشکلات اساسی است. همچنین با روحانیت صهیونیست داخل اسرائیل و امثال عوادیا یوسف هم همینطور. اسرائیل بعید است خود و اعتبار جهانی خود را صرف کشتن یک نیروی اقتصادی و نه فنی و علمی هسته ای بکند. البته رژیم اسرائیل از روشهای دیگری نیز در این سالها برای خرابکاری در ایران استفاده کرده که هم منطقی تر و هم کم دردسر تر است مانند خرابکاری در غنی کردن اورانیوم، حمله ویروسی به نیروگاه بوشهر و خرابکاری در سیستم موشکی. اطلاعات احمدی روشن بیشتر به درد دستگاههای امنیتی اسرائیلی می خورد تا قتل او. او نیروی علمی نبود که قتل او فقدان نیروی علمی محسوب شود. او نیرویی اجرایی و مدیریتی بود که اطلاعات او به درد آنها می خورد. او از قراردادهای پشت پرده مرکز نطنز قطع به یقین خبر داشته و چنین آدم مطلعی به صورت زنده بیشتر برای سرویس های اطلاعاتی ارزش دارد. قتل نیروی علمی به ضربه علمی می انجامد. اما قتل نیروی مدیریتی به معنای نابودی اطلاعات است و باید دید چه کس یا کسان یا مجموعه ای از نابودی اطلاعات او سود می برده است؛ اطلاعاتی که شاید افشا شدنش بسیاری و یا حکومتی را در دردسر می انداخت.
وضعیت قتل. به عکسهای سایت کلمه و متن خبر نگاه کنید. متن خبر می گوید که بمبی بر روی بدنه قرار داده و منفجر شده است. احمدی روشن کشته شده و راننده اش روانه بیمارستان می شود. عکسها اما ماشینی با بدنه نه چندان آسیب دیده را نشان می دهد که احمدی روشن با بدنی سالم در صندلی کنار راننده نشسته و تنها سرش با پارچه ای پوشانده شده است.

بمب منفجر می شود. بدنه ماشین نابود نمی شود. ترکش ها به هر سو نمی روند و تنها ترکش ها به سمت سر احمدی روشن می روند و بدن او سالم می ماند و راننده نیز زخمی می شود. این اتفاق با منطق و عقل سلیم جور در نمی آید. وقتی بمبی منفجر می شود هم باید بدنه ماشین اوراق شود، هم باید کل بدن او و راننده اش پر از ترکش شود. اگر احمدی روشن عقب نشسته بود شاید این نوع اتفاق را به صورتی توجیه کرد، اما محل او در کنار راننده مسئله را پیچیده تر می کند. بدن سالم او نیز نشان می دهد که تنها سر هدف بوده و نه بدن او و راننده نیز زنده است. در حالی که بمب راننده و سرنشین نمی شناسد و هر دو را می کشد. اسرائیلی ها در ترورهای خود به صورتی بمب را منفجر میکنند که هیچ چیز از هدف باقی نماند. در قتل های فجیع اسرائیلی ها و بخصوص قتل عماد مغنیه توسط نیروهای اسرائیلی این مسئله را عینه می توان مشاهده کرد. چنین قتلی شبیه به ترورهای اسرائیل که مشهور و معروف است نیست. همچنین این مسئله با داستان سایت های رسمی نمی خواند. همچنین در عکسهای منتشر شده در سایت جرس زیر ماشین سمت در راننده خونین است و خونی که شسته شده با این حساب متعلق به راننده است نه آقای احمدی روشن. این را عرض کردم که دوستانی که صحنه شسته شدن خون را در رسانه های رسمی می بینند بدانند که خون چه کسی است. البته باز هم تمامی اینها حدسیاتی است که البته مستند به تحلیل عقلانی و واقعیت های غیر قابل انکار است.
به هر حال ماجرا مشکوک است. اما اگر این قتل را کنار اتاق سرکوب تشکیل شده و اتفاقات اخیر قبل از انتخابات دو ماه آینده بگذارید بسیاری چیزها مشخص می شود. حدس اولیه می تواند قتل یک آگاه به قراردادها باشد که هم فرد کشته شود، هم اطلاعات با او نابود شود و هم از قتل او بتوان بهره برداری امنیتی کرد. در واقع با وقوع این قتل هم می توان فضا را امنیتی کرد، هم فردی مطلع از قراردادها که در واقع اسرار نظام است از بین رفته است و دیگر نمی تواند افشا گری بکند. همچنین به بهانه قتل او می توان موج امنیتی برخورد ها با تروریست ها را راه انداخت و در این دو ماه باقی مانده به انتخابات با سیاه بازی و کارهای همیشگی و همچنین برخورد تندی که توسط اتاق جنگ انتخابات حکومت سازماندهی شده ( و احکام اعدام و بازداشت ها و احضار ها را می توان ثمره آن دانست) بازی امنیتی شده انتخابات را بدون مشکل به پایان برد.
در زمان تنظیم این مطلب اما بیانیه توسط کمپین سفیران سبز منتشر شد که در آن ذکر شده بود : "گزارش و اطلاعات واصله به کمپین، مستند به اسناد مثبته از حادثه ترور معاون بازرگانی تاسیسات هسته ای نطنز، حاکی است که زنده یاد مصطفی احمدی روشن، منتقد ادامه برنامه هسته ای رژیم بشکل فعلی و به قیمت فقر عمومی، تورم و گرانی، تحریم و تحمیل جنگی دیگر به ملت ایران بود." و در ان استدلالاتی مبنی بر بحث نوع مبادلات او با دول خارجی برای مباحث هسته ای ایران مطرح شده است. ثانیا این را بتوان شهادت کسانی دانست که زمانی نیروهای امنیتی برون مرزی جمهوری اسلامی بودند و امروز در کنار مردم اند و بر علیه نظام حاکم جبار مستقر در ایران. لینک خبر
اما ذکر نکته ای اینجا ضروری به نظر می رسد. ترور همیشه بد است و در شرع مقدس اسلام با عنوان فتک نهی شده و در از نظر حقوق بشری و اخلاقی نیز این کار جنایت است. اگر به بررسی این گونه قتلها پرداخته می شود و روایت رسمی حکومت اسلامی به نقد کشیده می شود به این دلیل است که حدسهایی زده می شود که شاید مسئله از داخل ایران هدایت شده باشد. امثال احمدی روشن ها قربانی اند. قتل او جنایت است و قاتل مستوجب عقوبت پس از محاکمه در دادگاه عادلانه و با حضور هیات منصفه و قاضی بی طرف و البته صدور حکم اعدام نیز خود جنایتی دیگر است. اما باید پرسید که چرا همیشه در زمانهایی که جمهوری اسلامی نیاز دارد ترور هایی اینچنین انجام می شود؟ شاید با گذشت زمان مسئله روشن تر شود.
امروز همه چیز فعلا حدس است. اما راستی چه کسی از قتل احمدی روشن و امثال او سود می برد؟ این سئوال می تواند مارا به سوی قاتل حقیقی رهنمون سازد

Monday, 16 January 2012

جایزه جدائی نادر از سیمین

----- یک دقیقه برای ایران‎
اما این یک دقیقه آسان بدست نیامد.
جدایی نادر از سیمین جایزه گلدن گلوب را برد. اصغر فرهادی با پیمان معادی بالای سن رفت و جایزه را گرفت. فیلم اسمش دیگر جدایی نبود “از ایران: جدایی” از ایران همه شنیدند: از ایران . مردم یکصد و شصت و هفت کشور برنامه را بطور مستقیم می دیدند و در آمریکا تقریبا 15 میلیون نفر آنرا مستقیم تماشا کردند. و دیدند فیلمی از ایران برنده شد. اصغر فرهادی چه قشنگ گفت “من بجای خانواده ام می خواهم درباره مردمم حرفی بزنم. آنها واقعا مردم صلح دوستی هستند”. دقیقه تمام شد و اصغر فرهادی پایین آمد. همین یک دقیقه در این روزها که همه رسانه های آمریکا در حال کوبیدن طبل جنگ هستند و مردم ایران برایشان یعنی صورتهای خشمگین غیر منطقی، روزها تبلیغات منفی را عقب زد تا تصویر واقعی ایران را ارائه کند. “مردم من مردمی واقعا صلح دوست هستند”. این یک دقیقه لحظه ای بود که ایران توانست در صحنه جهانی خودش باشد فارغ از تنگ نظریها و رسانه های هراس آفرین.
اما این یک دقیقه آسان بدست نیامد.
فکر می کنم آندره مالرو در سرنوشت بشر می گوید: “همه فکر می کنند که نه ماه لازم است تا یک نفر بدنیا بیاید. ولی نه ماه و دو زندگی لازم است تا کسی متولد بشود، رشد کند و به بلوغ برسد و کسی بشود”. ساعتها و روزها صرف شد تا این یک دقیقه برای ایران و سینمای ایران بدست آمد.
از دوندگیهای فرهادی برای اخذ مجوز تا هنرمندی هنرمندانی مانند لیلا حاتمی، پیمان معادی و ساره بیات، تا دوندگیهای مجدد برای بخش و روی پرده رفتن تا شرکت در فستیوال برلین، تا منتقدینی که با ستایش از این فیلم حرف زدند تا کسانیکه بقیه را به دیدن فیلم تشویق کردند، تا کسانیکه با جدیت در ایران از این فیلم دفاع کردند تا نماینده سینمای ایران باشد و تا همه مردمی که یک جای دلشان آرزوی می کردند این فیلم امشب ببرد. همه و همه اینها این یک دقیقه را ساخت تا اصغر فرهادی روی سن برود و به مردم یکصد و شصت و هفت کشور جهان بگوید “مردم من مردم صلح دوستی هستند”، تا اسم ایران نه با جنگ که با هنر همراه باشد. تا ما مردم متحدی بنظر بیاییم.
این کم دستاوردی نیست. بخدا این کم کاری نیست و اگر این خدمت به مردم ایران نیست من نمی دانم چه چیزی خدمت است و ما واقعا منظورمان از خدمت چیست. اما می دانم ما به دقایق اینچنین بیشتری در صحنه جهانی احتیاج داریم. خسته نباشید آقای فرهادی
فرستنده اردشیر لطفعلیان

Saturday, 14 January 2012

شعر زیبای ملک الشعرای بهار وصف الحال امروز ما

در محرّم ، اهل ری خود را دگرگون مي كنند
از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت
گه كفن پوشيده ،‌ فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»
شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند
خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه
ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند
حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي
هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين
شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان
درد و پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان
روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند
لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان
بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟
تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند
وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند

Thursday, 12 January 2012

سخنرانی کورش زعیم

سخنان كورش زعيم در انجمن دوستي ايران و تاجيكستان
20 دي 1390 (10 ژانويه 2012)
من سپاسگزارم كه مرا دعوت كرديد و اجازه داديد در اين نشست كه بمناسبت فراخوان براي اعطاي كتاب به كتابخانه ملي تاجيكستان بر پا شده شركت كنم. من همچنين از آقاي دكتر مجتهد شبستري، رييس هيئت مديره، آقاي احمدپور، مديرعامل، و البته پروفسور ميرزا ملااحمد، مدير انجمن دوستي تاجيكستان و ايران در دوشنبه سپاسگزاري مي كنم.
هنگامي كه من شنيدم انجمن دوستي ايران و تاجيكستان بوجود آمده و راه تماس ما مردم ايران با هم ميهنانمان در تاجيكستان باز شده، چنان شادمان شدم كه انگار پاره تنم را يافته ام يا فرزند گمشده ام پيدا شده است. ما بدون تاجيكستان كامل نيستيم و تاجيكستان بدون ما. من از اينكه كتابخانه جديد و بزرك ملي تاجيكستان بخش عمده اي از امكاناتش را به كتابهاي فارسي و ادبيات، هنر، تاريخ و دانش ايران اختصاص داده است بسي خوشحال شدم و بي درنگ شماري كتاب ناقابل به كتابخانه هديه كردم و نيز از ناشراني كه با من آشنا هستند خواهم خواست كه كتابهاي زيادي را به اين كتابخانه هديه كنند.
ما به تاجيكستان بخاطر فرهنگ و ادبيات فارسي بس مديون هستيم، به خاطر وفاداري به فرهنگ نياكاني به مردم تاجيكستان مديون هستيم. آنها هفتاد سال زجر كشيدند و زير فشار فرهنگ تحميلي، زبان و فرهنگ نياكان خود را حفظ نمودند؛ ولي هنگامي كه بيست سال پيش به ما نياز داشتند، ما تنهايشان گذاشتيم. براي كمك به پيشرفت تاجيكستان نمي توانيم به دولتها تكيه كنيم، زيرا آنها منافع ملتهاي خود را درك نمي كنند، ما مردم خود بايد همت كنيم. ما ايرانيان بايد فعاليت هاي اقتصادي و فرهنگي خود را در تاجيكستان افزايش دهيم، انگار كه پاره اي از ايران و وطن ماست، زيرا بخشي از هويت فرهنگي و تاريخي ماست.
من در همان بيست سال پيش كه شوروي فروپاشيد و تاجيكستان همراه با ديگر كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز آزاد و مستقل شدند، پيشنهاد كردم كه دولت ايران بيدرنگ براي كودكان دبستاني اين كشورها كتابهاي درسي فارسي بفرستد. آنها فقط كاميونهاي پر از كتاب ديني به زبان عربي دريافت كردند. دبستانهاي اين كشورها در فقدان كتاب فارسي به كتابهاي غيرفارسي روي آوردند. وزير آموزش و پرورشي كه درخواست اين كشورهاي ايران دوست را ناديده گرفت خيانتي بزرگ به فرهنگ و ملت ايران كرد كه شايد هرگز نتوانيم جبران كنيم. ولي تاجيكستان خوشبختانه با تلاشهاي دوست فقيدم زنده ياد دكتر پرويز ورجاوند و پايمردي سفير ايران و فرهيختگان تاجيك از اين كجروي فرهنگي تا حدودي مصون ماند و سرانجام كتابهاي فارسي دريافت كردند. (در همان زمان از وزارت آموزش جمهوري آذربايجان پيش من آمدند كه به دولتتان بگوييد، ما كتاب ديني عربي نمي خواهيم، ما كتاب دبستاني فارسي مي خواهيم.)
من در مقاله هايي در سال 1370 و 71، همچنين پيشنهاد كرده بودم كه رواديد سفر ميان دو كشور بايد لغو شود و براي رفت و آمد تاجيكان به سرزمين نياكانشان حتي نيازي به گذرنامه نباشد. اگر دولت تاجيكستان نمي پذيرفت، ما بايد اين كار را يكسويه انجام مي داديم. همچنين پيشنهاد ايجاد يك اتحاديه اقتصادي و فرهنگي در ميان كشورهاي گستره فرهنگ ايراني را كردم، واينكه ايران بايد بويژه در تاجيكستان سرمايه گذاري كند و مردم را هم تشويق به سرمايه گذاري كند تا اقتصاد آنها پويا شود. دولت روسيه هنگامي كه از كشورهاي آسياي مركزي و قفقار و ارمنستان و غيره بيرون مي رفت تمام صنايع عمده آن كشورها را با بردن بخشهاي حساس كارخانه ها و بيرون بردن كاركنان فني كه همگي روس بودند، صنعت را خواباند و اقتصاد اين كشورها در هم شكست. ما بايد مي رفتيم و اين صنايع را ترميم و بازسازي مي كرديم. بايد بندرهاي جنوبي خود را در دسترس اين كشورها مي گذاشتيم و براي پيوند با آنها راه آهن و راه مي ساختيم. ما بزرگترين فرصت تاريخي خود را، از زمان خيانت فتحعلي شاه با از دست دادن اين بخشهاي گرانبهاي ايرانزمين، به علت ناداني و فقدان آينده نگري آسان از دست داديم.
اكنون، ما به مردم تاجيكستان بدهكاريم. آنان چشم اميدشان به ما بود و ما در بدترين شرايط تنهايشان گذاشتيم. من به نوبه خود بخاطر سياستهاي نادرست دولتهايمان از مردم تاجيكستان پوزش مي خواهم. اميدوارم در آينده بتوانيم دين خود را به آنان ادا كنيم و در پويايي و پيشرفت اقتصادي و همبستگي فرهنگي ميان دو كشور كوشا باشيم.

Tuesday, 10 January 2012

بیانیه جبهه ملی ایران در خارج از کشور - انتخابات

انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی در ۱۲ اسفند ماه سال جاری برگزار میشود. از هم اکنون
نام نویسی کاندید های این انتخابات شروع شده است . اقای جنتی گفته کسانی کاندید نشوند که میدانند
شورای نگبان انهارا تائید نمیکند تا بی ابرو نشوند ! کاندیدها دقیقا نمیدانند که ان شورا بر اساس چه
ضوابطی انها را رد یا قبول میکند ولی کافیست که پرونده خود را در وزارت اطلاعات ببینند تا انکه
متوجه شوند گزارشات جاسوسان ان وزارت خانه از چه نوع بوده است . انان بمحض اینکه در جائی
سخنی یا اظهار نظری و طنزی که بوی مخالفت با اقدامات سران جمهوری اسلامی بویژه ولی فقیه
داشته گفته اند و شخصی برای دشمنی خصوصی و حسادت و یا جاسوس وزارت اطلاعات گزارش
داده است از طرف شورای نگهبان مردود میشوند . بعلاوه لازم است در سوابق ان کاندید خوشرقصی
و فعالیت هائی در جهت و خواست رژیم وجود داشته باشد.
اکنون در چنین وضعی در بین وابستگان و طرفداران رژیم سه گروه که هر کدام کلمه جبهه را هم بر
خود نهاده اند اعلام وجود کرده اند . گروه اصلی و از همه ظاهرا قوی تر جبهه اصول گرایان هستند
که گویا از همه بیشتر مدافع ولی فقیه و از سینه چاکان اویند از جمله برادران لاریجانی و جمعی در
مجلس اسلامی و اکثریتی از نظامیان را شامل میشود . گروه دوم جبهه پایداری است شامل مصباح
یزدی و وزرا و دولتیانی که در طول ریاست اقای احمدی نژاد کنار رفته و یا کنار گذارده شده اند.
گروه سوم را جبهه طرفداران احمدی نژاد نامیده اند که برخی از نیروهای میانه رو در شهرستانها
و تهران را بدنبال دارند . در این بین همه نیروهای ملی ، ملی مذهبی ، اصلاح طلبان و همه گروه
های چپ و ازادیخواه که اکثریت بزرگی از جامعه و مردم ابران هستند ، در این انتخابات شرکت
نخواهند کرد . در نتیجه ایا ان سه جبهه نامبرده ، در رقابتهائی که بین خودشان پیش میاید میتوانند
مشابه انتخابات خرداد سال ۸۸ ، مردم را با شگردهائی بپای صندوقهای رای بکشانند و دوباره
برخوردهای شدید سال ۸۸ بنوعی دیگر تکرار شود ؟ بعید بنظر میرسد . زیرا مردم دیگر بهیچ
ترتیبی زیر بار نخواهند رفت و این انتخابات فرمایشی در فضای خفقان و سرکوب را تحریم
کامل نموده و به پای صندوقهای رای نخواهند
جبهه ملی ایران در خارج از کشور این انتخابات فرمایشی را محکوم مینماید

بیانیه حزب پان ایرانیست - سازمانهای برونمرزی

پاینده ایران
نوزدهم دیماه ۱۳۹۰
در انتخابات فرمایشی جمهوری اسلامی شرکت نخواهیم کرد
هم‌میهنان گرامی
سازمانهای برونمرزی حزب پان‌ایرانیست انتخابات پیش روی جمهوری اسلامی را، همانند دیگر انتخابات این رژیم در سه دهه گذشته، فرمایشی و نمایشی می‌دانند و در آن شرکت نخواهند کرد. ما بر این باوریم که شرکت در این انتخابات تنها بهانه‌ای برای سوء استفاده تبلیغاتی رژیم فراهم خواهد کرد.
بدنبال سرکوب ددمنشانـۀ تظاهرات آزادیخواهانه مردم توسط مزدوران رژیم پس از انتخابات سال ۸۸، هرگونه شبهه‌ای دربارۀ فاقد مشروعیت بودن این نظام در برگزاری انتخابات آزاد از میان رفت. تحریم انتخابات رژیم استبداد سیاه بر هر ایرانی آزادیخواه بایسته است.
انتخابات آزاد و راستین همانا برگزاری یک همه‌پرسی، آن هم با نظارت بین‌المللی، برای تعیین نظام آینده ایران خواهد بود.
سازمان‌های برونمرزی حزب پان‌ایرانیست

Monday, 9 January 2012

گفتگوئی برای کردستان

حسین زندی
فصلنامه گفتگو آخرین شماره(58) خود را به مسئله اقلیم کردستان عراق
اختصاص داده است.مسئله ای که درنشریات ایران کمتر بدان توجه شده است . در
حالی که با توجه به وجود پیوند ها ومشترکات فرهنگی ، تاریخی، اجتمایی
و...نگاه به کردستان عراق وپرداختن به مباحث آن بسیار ضروری به نظر می
رسد.
فصلنامه گفتگو در شماره های پیشین ویژه نامه هایی در زمینه مسایل قومی
ایران به ویژه کردستان 1-جمهوری مهاباد (53 )، 2-کردوکردستان( 40
)،3-قومیت ومسایل قومی (43) منتشر کرده است که بی ارتباط با اقلیم
کردستان عراق نیست .اما این شماره به گواه عنوان سرمقاله ای که احسان
هوشمند جامعه شناس و پژوهشگر مسایل قومی وسردبیر مهمان فصلنامه نوشته است
به درستی باب گفتگو نام گرفته است.
گفتگو با مقامات ، صاحبنظران و روشنفکران کرد عراقی که از دیدگاه ومواضع
سیاسی متفاوت وموافقان ومخالفان جناح حاکم صورت گرفته است . در مجموع
چهارده گفتگو وتنها دومقاله که یکی در آغاز نوشتهء زرار حاجی میر خان از
پایه گذاران مرکز آمار اقلیم کردستان که آماری از تغییرات بافت جمعیتی
کردستان، قربانیان بمب های شیمیایی و انفال توسط حکومت صدام در مناطق کرد
نشین ارایه می کند ومی تواند مورد استناد دیگر پژوهشگران قرار گیرد.
همچنین وضعیت پارلمان ، قوانین وسه دوره انتخابات در اقلیم کردستان
،تعداد کرسی ها و احزاب را بررسی میکند.دومین وآخرین مقاله با عنوان یک
دولت کوچک ایرانی نژاد؟ از کاوه بیات مورخ بر جسته ایرانی است در پایان
روزشمار تحولات کردستان عراق از سال 1918 تا2011 آمده است . گفتگوها توسط
احسان هوشمند انجام شده ونکته جالب این است که بیشتر به زبان فارسی صورت
گرفته است .
اولین گفتگو با جعفر ابراهیم از مسئو لان بلند پایه حزب دمکرات کردستان
عراق است که به نقش ایران به عنوان میانجی در بین گروه های عراقی اشاره
می کند . اما یکی از مهمترین بخش های این ویژه نامه گفتگو با رهبر
اپوزسیون «گوران» نو شیروان مصطفی است که که به انتقاد از دو حزب حاکم
اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق می پردازد و از نا کار آمدی
پارلمان می گوید .وبرنامه های آینده حزب مطبوع اش را بیان میکند . از
دیگر منتقدین حکومت فاروق رفیق روشنفکر و استاد دانشگاه است که درمصاحبه
حکومت اقلیم کردستان را حاکمیت فساد می خواند .
یکی دیگر از کسانی که نامش در میان گفتگو شوندگان قرار گرفته شاعر کرد
فرهاد پیربال است پیربال برای کتاب خوان های ایران ناشناخته نیست . اوسال
ها درایران زندگی کرده است با ادبیات وفرهنگ این کشورآشناست واکنون
استاد دانشگاه در اربیل است .در این گفتگو از پیوند فرهنگی وادبیات فارسی
وکردها می گوید وخود را ایرانی می داند :«آری بنده افتخار می کنم از این
که در اربیل ایرانی ومسلمان هستم . این مسئله برای بنده بسیار اهمیت
داردکه در عین ایرانی بودنم ، کردبودنم را نیز درک کنند.»
گفتگو هایی هم بارهبران احزاب سیاسی کردستان عراق مانند قادر عزیز رییس
حزب زحمتکشان ،آسوکمال عضو حزب کمونیست ، سوران عمر عضو شورای میدان
آزادی همچنین با مقام های حکومتی از جمله احمد توانا،فرید اسه سرد،چنار
سعد عبدالله ،عزت عیسی ،نجدت آکری، آزادجندیانی وشیرزاد نجار انجام شده
است وبه غنای این ویژه نامه افزوده است

Saturday, 7 January 2012

مقاله از مهندس بهروز ممتاز

محبوبیت اردغان نخست وزیر ترکیه در خاورمیانه
بهروز ممتاز
اردغان محبوبیت زیادی در خاورمیانه بدست اورده و این نتیجه امارگیریهائی است که از طرف
دانشگاه مریلند در امریکا در سال 2010 بدست امده است.
اردغان وقتی بقاهره رفت هزارها نفر در فرودگاه از او استقبال کردند . همچنین در تونس و لیبی
، مردم از اواستقبال قابل ملاحظه ای بعمل اوردند .
اوباما در یک سخنرانی گفته که امیدوار است ، مصر و تونس و لیبی رهبرانی مانند اردغان
داشته باشند و با اینکه او برخی ازمخالفان خود را زندانی و تعدادی از ارتشیان را از کار بر کنار
کرده ، ولی ترکیه رادر این مدت از لحاظ اقتصادی بوضعیت خوبی نگاه داشته است .
اعضای حزب عدالت و توسعه که اردغان رهبری ان را در دست دارد ، عمدتا از مسلمانان متعهد
هستند ولی نشان داده اند که میتوانند بدون استفاده ابزاری از مذهب ، مملکت را بسوی دمکراسی و
مدرنیته رهنمون باشند .اردغان با این سیاست توانست برای سومین باردر ماه ژوئن سال گذشته از
طرف مردم ترکیه انتخاب شود .او به سران کشورهای عربی و ایران گوشزد کرده ، که مسلمان
باشید ، ولی ازادی و حقوق بشر را از مردم خود سلب نکنید و این ها خطری برای اسلام نیستند
جمهوری اسلامی در جواب میگوید که ما احتیاج به راهنمائی شما نداریم ! و اردغان میگوید این
مشکلی است برای همه مردم کشورهائی مانند حکومت ایران که نمیخواهند دین را از دولت جدا
نگهدارند .
جمهوری اسلامی کوشش میکند سکورالیسم را بمعنای بی دینی بمردم کم سواد و بیسواد بقبولاند
و طرفداران جدائی دین از دولت را بیدین معرفی کند ، ولی در کشورهای عربی در حال تغییر،
مردم بتدریج حقیقت را دانسته و بنظر میرسد راه ترکیه را در پیش گیرند . در مصر حزب اخوان
المسلمین که پر طرفدار ترین سازمان سیاسی در مصر است به این واقعیت پی برده و از یک
حزب افراطی به حزبی میانه رو در این رابطه تبدیل شده است . در ترکیه هنوز راه اتاتورک دنبال
میشود و اردغان انرا پذیرفته است . از سوئی اردغان هنگامی که در سال 2002 انتخاب شد رابطه
ترکیه را با اسرائیل بهبود بخشید ولی مدتیست که از اسرائیل فاصله گرفته و از بشار اسد در سوریه
بشدت انتقاد میکند . او اخیرا پیشنهادی را دال بر تغییرائی در قانون اساسی ترکیه مطرح کرده است
بدینترتیب که اختیارات رئیس جمهوری را بیشتر و نخست وزیر را کمتر نماید تا بتواند در انتخابات
اینده بجای رئیس جمهور که هم اتکنون عبداله گل است قرار گیرد و در حقیقت نوع حکومتی را
دنبال میکند که پوتین درروسیه میخواهد . اینده نشان خواهد داد که تا چه حدی قادر است خواسته
هایش را جامه عمل بپوشاند.

Thursday, 5 January 2012

دلائل کاهش ارزش برابری واحد پول ابران

۱۳۹۰/۱۰/۱۴
به دنبال اعمال تحريم های جديد دولت آمريکا در مورد بانک مرکزی ايران در روز شنبه، ارزش برابری ريال در برابر دلار و ساير ارزهای خارجی به نازلترين سطح خود طی دو دهه اخير سقوط کرده است.
روشنک تقوی خبرنگار « کريستين ساينس مانيتور» می نويسد که تا روز دوشنبه بهای ريال حدود ۳۰ درصد کاهش يافت و نرخ برابری آن در برابر دلار آمريکا به حدود ۱۸ هزار ريال سقوط کرد. مردم به شکل بی سابقه ای برای تعويض پول نقد خود با ارزهای معتبر جهان مثل دلار، يورو و درهم امارات متحده عربی هجوم بردند.
طبق تحريم جديد آمريکا تمام شرکت های خارجی که نفت ايران را خريداری کنند و بانک هايی که هرگونه معامله ای با بانک مرکزی ايران انجام دهند شامل مجازات خواهند شد. اين تحريم از شش ماه ديگر به اجرا گذاشته خواهد شد تا به دولت آمريکا فرصت دهد شرايط را برای جبران کاهش صدور نفت ايران به بازار جهانی فراهم کند.
هر چند پس از اولين تلاطم شديد در بازار ارز ايران اکنون نرخ برابری ريال تا حدی جبران شده و به حدود ۱۶ هزار ريال در برابر يک دلار رسيده ولی تاثير روانی اين تلاطم بر بازار مالی و ذهنيت مردم عادی ايران بسيار شديد بوده است.
کارشناسان معتقدند که يکی از نتايج اين تحريم جديد افزايش هزينه مبادلات بازرگانی ايران با جهان خارج خواهد بود و حکومت ايران مجبور خواهد شد که برای کاستن از سقوط ارزش پول ملی خود از ذخاير ارز خارجی که محصول درآمدهای نفتی است، هزينه کند.
خبرنگار « کريستين ساينس مانيتور» يادآوری می کند که بانک مرکزی ايران که تقريبا تمامی معاملات مربوط به صادرات نفت ايران از آن طريق انجام می شود طی سال گذشته برای انجام اين معاملات با مشکلات فراوانی روبرو بوده است.
سيستم توزيع و نرخ معامله ارز در ايران که از طريق شبکه ای از موسسات و دلالان ارز در داخل و خارج از ايران صورت می گيرد در مجموع تحت کنترل بانک مرکزی است. فشارهای دولت آمريکا به شرکت ملی نفت ايران و بانک مرکزی ايران باعث شده که اين نهادها نتوانند به راحتی درآمد حاصل از فروش نفت را که در حسابهای ذخيره ارزی در خارج از کشور نگهداری می شود به جريان بياندازند و در نتيجه کنترل بانک مرکزی بر نرخ برابری واحد پول ايران به شدت تضعيف شده است.
از شش ماه ديگر که تحريم جديد آمريکا عملا به اجرا گذاشته می شود تمام بانک ها در کشورهای متحد و دوست آمريکا، مثل امارات متحده عربی، مالزی و يا ترکيه که تاکنون مسير اصلی انتقال ارز به ايران بوده اند، می توانند هدف مجازات های دولت آمريکا قرار گرفته و بنابراين معاملات خود را با ايران محدود خواهند کرد.
روشنک تقوی خبرنگار « کريستين ساينس مانتيور» در ادامه گزارش خود يادآوری می کند که سقوط ارزش برابری ريال در روز دوشنبه دومين شوک بزرگ به واحد پول ملی ايران طی دو هفته اخير بود. اواخر ماه دسامبر پس از صدور دستورالعملی از سوی بانک مرکزی ايران برای متوقف کردن انجام معاملات توسط درهم، واحد پول امارات عربی متحده، ارزش برابری ريال حدود ۱۰ درصد سقوط کرد.
در آن زمان سفير ايران در ابوظبی اعلام کرد که « سازمان توسعه تجارت ايران» از اين پس جواز صادرات محصولات ايرانی از طريق دوبی که سومين شريک تجاری بزرگ ايران است را صادر نخواهد کرد.
کارشناسان مالی جمهوری اسلامی می گويند که ارزش برابری پول ايران به احتمال زياد در آينده نزديک تا حدودی کاهش اخير را جبران خواهد کرد ولی بعيد است که به قيمت قبلی خود يعنی ۱۴ هزار ريال در برابر يک دلار بازگردد.
خبرنگار شبکه خبری « کريستين ساينس مانيتور» در بخش پايانی گزارش خود يادآوری می کند که حکومت ايران در برابر فشارهای اقتصادی جديد از سوی آمريکا و غرب با تهديد و سرکشی بيشتر واکنش نشان داده است. نمونه های آن آزمايش موشک های ميان برد و تهديد مقامات نظامی ايران به مسدود کردن تنگه هرمز طی روزهای گذشته بود.
همزمان ايران خواستار از سرگيری مذاکرات هسته ای با کشورهای گروه پنج بعلاوه يک شده است. ولی اکثر کارشناسان معتقدند که بعيد است رژيم ايران در کليت خود حاضر شود از مواضع قبلی در مورد پيشبرد برنامه های هسته ای آن کشور عقب نشينی کند.
در يک چنين شرايطی و با تشديد وخامت اوضاع اقتصادی ايران مردم عادی کشور بيش از گذشته تحت فشار قرار خواهند گرفت.

Wednesday, 4 January 2012

مقاله از اقای تقی روزبه

سال جدید،سناریوی های سیاه ولزوم درهم شکستن آن ها !
سالی که نکوست اززمستانش پیداست!
آقای اوباما دردمادم تغییرسال، تحریم بانک مرکزی ایران وتشدید تحریم ویا اگربتوان گفت محاصره نفتی توسط بزرگترین قدرت اقتصادی جهان را امضاء کرد. باین ترتیب براساس ضرب المثلی که می گوید سالی که نکوست ازبهارش پیداست(والبته درسنت غرب باید گفت سالی که نکوست اززمستانش)،باشفاف کردن نسبی روندهای آتی(تاجائی که به سیاست این دولتها برمی گردد) اززحمت پیش بینی وگمانه زنی های سال آتی کاست. آنها سناریوی های سیاهی را برای سال آینده تدارک دیده اند.سرمایه دستخوش بحران همواره آبستن تنظیم سیاهترین سناریوها بوده است ووضعیت کنونی نیزاستثنائی برآن نیست.
اما چندنکته:
الف -این سیاست به معنی تصمیم به مسدودکردن نه فقط شریان های حیاتی رژیم ایران،بلکه هم چنین تحت فشارقراردادن مردم ایران نیزهست. این سیاست هم چنین دارای زمینه های عروج بحران به فازنظامی نیزهست. نباید فراموش کنیم که پی آمدهای سیاست گرسنگی دادن حتی اگربه فازنظامی هم عروج نکند،می تواند درعرصه تلفات انسانی وبویژه کودکان ونیزتباهی های اجتماعی ورواج مناسبات غیرانسانی بسیارکارسازباشد.
ب- با تهدیدشرکاء خارجی وداری مراوده با بانک مرکزی ایران به تنبیه اقتصادی، به نوعی شاهد بازگشت سیاست یک جانبه گری دولت آمریکا وتعیین تکلیف برای دولتهای دیگرجهان هستیم.کشورهای دیگر باید بین معامله با ایران ویا داشتن دسترسی به بازارعظیم اقتصادی ومالی آمریکا یکی را انتخاب کنند:یا با ما یا با آنها. البته قانون تحریم برای جنبه اجرائی دادن به این سیاست مهلت 6ماهه ای را برای دولت آمریکا و اتخاذ تدابیروتدارک لازم جهت کنترل قیمت های نفت دراین فاصله وامکان استثناء قائل شدن درمواردی که به منافع ملی آمریکا مربوط می شود قائل شده است.
دوم-این سیاست آمریکا درهمراهی با اتحادیه اروپا وبیرون از سازمان ملل صورت می پذیردکه چیزی جز دورزدن نهاد سازمان ملل باهمه گوش بفرمانی اش نیست. جایگزینی نفت ایران وتشدید فشاربه شرکای اصلی اقتصادی ایران وآماده سازی آنها یعنی امارات وچین وکره جنوبی وژاپون ودروهله بعدی ترکیه وامثال آن بخشی ازاین سیاست تشدید فشاربه شمارمی رود.
ج-سال جدید هم چنین با قراردادهای کلان فروش اسلحه دهها میلیاردی هواپیما وبمب وموشک به مناطق همجوارایران شامل عربستان وامارات وکویت .. همراه است که نه فقط هدیه ای بزرگ درسال جدید به مجتمع های عظیم نظامی است بلکه هم چنین به معنی ایجاد گشایش بازارمصرف درشرایط بحران اقتصادی برای این کمپانی نیز هاست.باین ترتیب میلیتاریزه کردن وتحمیل شرایط جنگی برمنطقه بیش ازهرزمانی دردستورکارقرارگرفته است.هم چنین دراین ارتباط شاهد تشدید فعالیت این قدرتها برای شکل دادن به یک اپوزیسیون دست آموزومطیع نیزهستیم.
درسوی مقابل:
جمهوری اسلامی نیزبا استراتژی تهدید دربرابرتهدید ومبادرت به مانوربزرگ دریائی باهدف به نمایش گذاشتن توان مسدودساختن احتمالی تنگه هرمزوابرازتهدیدهای لفظی باستقبال سال جدید رفته است.دامن زدن به میلیتاریزیم منطقه ودادن آرایش جنگی به آن بخشی ازنتایج اجتناب ناپذیر سیاست های جمهوری اسلامی است.
علاوه برآن،تشدید فشارهای سیاسی و اقتصادی خارجی موجب بسته شدن بیش ازپیش فضای سیاسی داخل وافزایش سرکوب واختناق شده وفرصت های تازه ای را برای دست اندازی هارترین وارتجاعی ترین باندهای درونی وجنگ طلبانه رژیم فراهم می سازد.بدون تردید دراین روند نقش ووزن سپاه ونیروهای نظامی درکل ساختارجمهوری اسلامی بازهم بالاترمی رود(روندکره شمالی شدن ایران) و شانس عروج هارترین باندها نظیرمصباح یزدی ها ویاران سعید امامی ها وشکنجه گران وارگانهای سرکوب وامنیتی به فوقانی ترین رده سیاسی بیش ازپیش افزایش می یاید.
تشدید فشاراقتصادی وسیاسی به مردم
همانطورکه سخن گوی وزارت خارجه آمریکاهم پنهان نمی کند دراین سیاست متأسفانه! تروخشک باهم می سوزند.چنانکه ازهم اکنون شاهد حذف یارانه ها،تشکیل پلیس اقتصادی،تشکیل بودجه سایه،افزایش جهش وارنرخ ارز وافت شتابان پول ملی وافزایش قیمتها(وبهای کالای وارداتی) مواجه هستیم.اقتصاد زیرزمینی وقاچاق ورشوه وفساد رشد جهشی پیداخواهد کرد.دامنه بیکاری بازهم گسترش خواهد یافت.سرمایه گذاری باافزایش ریسک آن بازهم کمترمی شود وبرعکس فرارسرمایه شتاب یشتری می گیرد .باافزایش خطربلوکه شدن ذخایرخارجی ایران ازهم اکنون رژیم مبادرت به انتقال آنها به داخل نموده است.
انتخابات پیشارو نیز درنمایشی ترین حالت خود برگزارمی شود.شتردامنه فیلترینگ حتی به مسدود کردن سایت رئیس تشخیص مصلحت نظام-رفسنجانی- هم رسیده است!.
این ها شماری از نمونه ها ونشانه های برجسته ازسمت وسوی تحولات سال جدید هستند.
آنچه که پیش بینی ناپذیراست
این چشم انداز سیاه را فقط نقش آفرینی وبه میدان آمدن یک جنبش مستقل درداخل واعتراضات جهانی(اعم ازاعتراض های مستقیم مردم وتشکل ها ونهادهای مترقی، ونیزغیرمستقیم ازطریق تشدید تضادهای درونی بلوک قدرتها به سیاست بردن جهان به لبه پرتگاه جنگی وخشونت وکشتاروگرسنگی دادن) می تواند بهم بریزد. آنچه که می توان ابرقدرت افکارعمومی(فعال شده) نامیدش. نیروهای اپوزیسیون مخالف هردوقطب ارتجاع داخلی وجهانی اگر قادربه فهم وخامت اوضاع ومسؤلیت خویش دربرابرآن بشوند تنها با اولویت قائل شدن به منافع عمومی زحمتکشان وکارگران وتکیه برهدف های مشترک برغم اختلافات خود وپرهیزازهژمونی طلبی های متداول می توانند سهم شایسته خویش را درمقابله با سناریوی سیاه ایفاء کنند وگرنه آنها نیزدرزیرچرخ دنده های این سناریو له خواهند شد.
باندازه ای که این پارامترها-جنبش اعتراضی داخل وخارج واپوزیسیون- نقش آفرینی کنند وبرنامه های مصوب ویا درشرف تصویب ارتجاع داخلی وجهانی را بهم بریزند،سناریوی سیاه می تواند رنگ به بازد وازسیطره ویکه تازی اش برعرصه جهانی ومنطقه کاسته گردد.

Tuesday, 3 January 2012

بیانیه حزب پان ایرانیست

پاینده ایران

هشتم دیماه ۰۹۳۱

از اقدام شاهزاده رضا پهلوی برای محاکمه علی خامنه ای حمایت می کنیم

هم میهنان گرامی

سازمانهای برونمرزی حزب پان ایرانیست همواره سران جمهوری اسلامی را مسئول جنایت های این

رژیم علیه مردم ایران و منافع ملی دانسته و خواستار پاسخگویی آنان بوده اند. بدین مناسبت، از اقدام

کنونی شاهزاده رضا پهلوی برای به محاکمه کشیدن علی خامنه ای، به جرم جنایت علیه بشریت،

قاطعانه پشتیبانی می کنند.

سازمان های بسیاری درسه دهه گذشته خواهان این اقدام بوده اند، اما هیچگاه شرایط جهانی برای به

ثمر رساندن آن مناسب تر از امروز نبوده است. جنایت های رژیم حاکم بر ایران و سیاست های

نابخردانه و غیرملی آن سبب شده است که قدرت های جهانی تا مرز حملۀ نظامی به کشور پیش بروند.

امیدواریم که با تعقیب قانونی علی خامنه ای و دیگر سران رژیم، کشور از آسیب یورش نظامی محفوظ

بماند.

سازمان های برونمرزی حزب پان ایرانیست

Monday, 2 January 2012

پیام مهندس طبرزدی از زندان در ایران

پیام ویدئویی مهم مهندس حشمت الله طبرزدی از داخل زندان رجایی شهر
در این پیام که بتازگی و با دشواری فراوان از داخل زندان منتشر شده است، حشمت الله طبرزدی فعال سیاسی با سابقه در بند نظرات خود را در مورد مسائل روز کشور و تقابل جمهوریت با دین بیان میکند
.
آزادی گوهر انسان است و اگر ازادی نباشد هیچ انتخابی نمیتواند ارزش داشته باشد. چنانچه آوردن دین نیز بر پایه اختیار و ازادی است. در ادیان بزرگ اسمانی واسطه ای بین انسان و خدا وجود ندارد.
ما به این راه خودمان مطمئنیم و مطمئنیم که مسیر ما اگر چه طولانی بوده و اگر چه سختیهای زیادی تحمل کرده ایم برای گفتن حرفهایمان و برای نوشته هایمان به زندان افتاده ایم و فشارهای زیادی را تحمل کرده ایم، بخاطر آنکه حکومت از حرفهای ما میترسید. من باور ندارم که زندان و سرکوبهای خشن بتواند مانع از حرکت ما بشود.
برخی از کارشناسان دینی (نه واسطه های دینی)، همچون ایت اله بروجردی و خوئی در ایران و ایت اله سیستانی در عراق
هیچگاه برای بوجود اوردن یا تحمیل حکومت یا جامعه ای قیام نکردند بلکه تنها ایت الله خمینی در سی و دو سال پیش نظریه ولایت فقیه را مطرح کرد و در واقع جمهوری اسلامی را بنیان نهاد.
در این سی و دو سال ما میتوانیم داوری کنیم که بین جمهوریت و حاکمیت مردم(حاکمیت ملی) با اسلامیت البته به معنای فقهاهت یا کارشناسی فقهی که بخشی از روحانیون انجام میدهند همواره یک نوع ناسازگاری وجود داشته است.
برای مثال در دوران ایت اله خمینی اولین رئیس جمهوراقای بنی صدر بود که از دوران حلقه نزدیک به ایت اله خمینی برخاسته بود، اما در مدت زمان کمی با بخش اسلامیت که ایت اله خمینی ان را نمایندگی میکرد و اقای بنی صدر که جمهوریت را نمایندگی میکرد دچار ناسازگاری و تناقض شد و در نهایت بخش اسلامیت و فقاهت نماینده جمهوریت را حذف کرد.
حتی در دورانی که اقای هاشمی رفسنجانی و اقای خاتمی که رئیس جمهور بودند همواره این تضاد و ناسازگاری بین اسلامیت و جمهوریت وجود داشته است.

در وضعیت موجود هم که اقای احمدی نژاد که از اندرونی ترین و خودی ترین افرادی بود که به میان آمد و چقدر برای او (احمدی نژاد) هزینه کردند، ادمهایی کشته شدند و شکنجه ها شدند، تا ایشان انتخاب شود اما ما امروز بار دیگر آن حاکمیت دو گانه و ناسازگاری و تضاد بین جمهوریت و اسلامیت، یا کسی که مدعیست از طرف مردم است با آنکسی که مدعی نمایندگی خداست را شاهد هستیم. این تضاد همواره برای کشور هزینه ساز و خسارت افرین بوده است.
سرمایه های زیادی هدر رفته است و این ناسازگاری که در وضعیت فعلی دارد تبدیل به بحران میشود یکی از جدی ترین بحرانهاست در شرایط فعلی، البته ما بحران اقتصادی را به دلیل عملکرد ناصحیح حاکمیت و همچنین بحران خارجی بدلیل توسعه طلبی های قدرت و بلند پروازیهای حکومت داریم.
نارضایتی های سیاسی و چیزی که به عنوان جنبش سبز مطرح شد این را هم داریم و چند بحران الان دست به دست هم داده اند و نمودار شده است که این حاکمیت دوگانه جمهوریت و اسلامیت ناکارامد است و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مردم در بدترین وضعیتی است که الان ما شاهد ان هستیم.
من فکر میکنم که میتوان نتیجه گرفت که در واقع بین دین و حکومت سازگاری وجود ندارد
دین امری معنوی و امری شخصی است که مربوط به خود افراد است اما سیاست و حکومت مربوط به عموم مردم است.
و یک امر عرفیست و ما نمیتوانیم دائم شاهد جنگ و ناسازگاری بین نمایندگان ملت با کسانی که ادعای نمایندگی خدا را دارند و سعی میکنند با زور و جبر خواسته های خودشان را تحمیل میکنند باشیم.
من به عنوان مبارزی که حدود 16 سال پیش در این راه مسالمت امیز،مبارزه ای بدون خشونت بر پایه ازادی خواهی،عدالت خواهی، دموکراسی خواهی گام نهادم هم اکنون ثمرات و نتایج این راه روشن را داریم می بینیم.
این مسیر به قدری شفاف است که همه جنبش های اجتماعی ، جنبش زنان ،جنبش دانشجویان ،جنبش کارگران، حنبش اقوام ،حنبش فرهنگیان و... در همین مسیرکلی که از پیش هم در تاریخ ایران به نحوی وجود داشته است باهم در حال حرکتند.
این مسیر مسالمت جویی و ازادی خواهی به قدری قانونی و مردم پسند است که حتی کسانی مثل موسوی و کروبی و شخصیتهایی که زمانی پایه گذار جمهوری اسلامی بودند در این مسیر قرار میگیرند. و بحث آزادی خواهی، انتخابات آزاد، حقوق اساسی ملت، اعلامیه جهانی حقوق بشر والتزام به آن، آزادی انتخابات و آزادی احزاب و همه اینها را مطرح میکنند.
این بقدری روشن است که حتی من بعید نمیدانم چهره هایی مثل مشایی و دیگرانی هم که با اقتدار گرا و قدرت مطلقه مشکل پیدا کردند و در آینده قطعا مشکلات بیشتری پیدا میکنند این راه برایشان باز است و به همان میزانی که از حاکمیت اقتدار گرا فاصله بگیرند با این سمت خواهند امد.
این مسیری است که من باور دارم ملت ایران و زنان ایران و مردان و دختران ایران انتخاب کرده اند، البته هزینه های زیادی داده اند و باز هم باید هزینه داد اما ما به مراحل نهایی آن نزدیک شده ایم.
حکومت دینی که در واقع ناسازگاری بین حاکمیت ملی و قوانین فقهی تعیین شده از سوی فقها را در بر دارد در یک بن بست قرار گرفته است که من فکر میکنم که راه دمکراسی خواهی و راه مبارزه مسالمت امیز برای حقوق بشر پیش روی ملت ایران است.
طیفهای گوناگون که بخشی از آنرا برشمردم، بحث همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر را مطرح کرده اند و گفتند که ما خواهان این هستیم که قانون اساسی به شکل دموکراتیک تغییر بکند اصول مخالف حق حاکمیت ملی حذف شود و اصول مربوط به حاکمیت ملی و حقوق اساسی ملت بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای مربوطه مورد توجه قرار بگیردف این جنبش و این حرکت و همه آزادی خواهان ایران امروز مصمم هستند که به خواستهای خودشان برسند.
ما به این راه خودمان مطمئنیم و مطمئنیم که مسیر ما اگر چه طولانی بوده و اگر چه سختیهای زیادی تحمل کرده ایم برای گفتن حرفهایمان و برای نوشته هایمان به زندان افتاده ایم و فشارهای زیادی را تحمل کرده ایم، بخاطر آنکه حکومت از حرفهای ما میترسید. من باور ندارم که زندان و سرکوبهای خشن بتواند مانع از حرکت ما بشود.
من به عنوان کسی که سخنگویی همبستگی و دمکراسی برای حقوق بشر را در ایران به عهده دارم می گویم که ما مصمم هستیم هزینه ان را پرداخت کرده ایم و خواهیم کرد ، به حقوق خودمان پایبندیم حقوق خودمان را می شناسیم و حتما هم به خواسته های خودمان دست خواهیم یافت، اراده ما مصمم هست ،مردم ما باید زندگی متناسب با شان خودشان را داشته باشند، فقر و نابسامانی و این شرایط سخت مردم باید از بین برود، باید برسیم به حکومتی که برخواسته از رای اکثریت قاطع ملت ایران باشد، بر پایه دموکراسی و حقوق بشر، جدایی دین از حکومت و احترام به حقوق همه اقوام، احترام به حقوق همه انسانها، همه ایرانیان، صرف نظر از عقیده و جنسیت و زبانشان، ایران دارای حدود سی استان یا سی ایالت هست که میشود به عنوان یک کشور مقتدر فدرال و دموکرات در منطقه مطرح بشود. آزادی ایران و سربلندی ملت ایران را آرزو داریم. و فکر هم میکنم که راه طولانی نمانده تا بخواسته خودمان برسیم