با کمال خوشوقتی باطلاع عموم میرساند
اولین شماره از دور دوم ندای جبهه ملی
ارگان جبهه ملی ایران در خارج ازکشور
تاریخ نوامبر 2011 منتشر شد . نشریه
به سردبیری جناب اقای علی ضرابی ، با
سابقه فعالیت بسیار در انتشار نشریه
درون ایران ، میباشد . برای هر گونه
همکاری و اطلاعات لازم در ابن باره با
ایمیل ایشان تماس برقرار فرمائید.
ایمیل اقای ضرابی
zarrabius@yahoo.com
Thursday, 1 December 2011
بیانیه جبهه ملی ایران در خارج از کشور
حمله بسیجی ها به سفارت بریتانیا درتهران که روز سه شنبه 29 نوامبر صورت گرفت ، جمهوری اسلامی
را بیش از پیش در انزوای جهانی قرار خواهد داد ، بطوریکه پس از مدت کوتاهی شورای امتیت سازمان ملل
ان حمله را محکوم نمود و روابط ایران با بریتانیا کاملا قطع گردید .
این حکومت تنها با ایجاد بحران میتواند به حیات خود ادامه دهد . بخشی از رهبران جمهوری اسلامی اصولا
بدنبال جنگ افروزی هستند و جمعی دیگر برای از میدان بیرون کردن رقیبان خودی بحران افرینی میکنند
هر انچه که هدف انان از دست زدن به این گونه اعمال بیخردانه باشد مردم ایران را در شرائط سخت تری
قرار میدهد و ممکن است در نهایت به برخورد نظامی منجر شود .
البته پس از تصویب طرح کاهش مناسبات با بریتانیا در مجلس ایران بود که این حمله ، و باحتمال قوی با اطلاع
خامنه ای ، بمرحله اجرا گذاشته شد ، بویژه که قبل از ان انگستان تحریم بانک مرکزی ایران را اعلام نموده بود
اکنون باید در انتظار تحریمها و فشارهای بیشتری از جانب قدرتهای بزرگ جهانی به جمهوری اسلامی و نهایتا
ایرانیان در داخل و خارج از ایران بود
جبهه ملی ایران در خارج از کشور حمله عوامل جمهوری اسلامی به سفارت بریتانیا در تهران را
شدیدا محکوم مینماید
را بیش از پیش در انزوای جهانی قرار خواهد داد ، بطوریکه پس از مدت کوتاهی شورای امتیت سازمان ملل
ان حمله را محکوم نمود و روابط ایران با بریتانیا کاملا قطع گردید .
این حکومت تنها با ایجاد بحران میتواند به حیات خود ادامه دهد . بخشی از رهبران جمهوری اسلامی اصولا
بدنبال جنگ افروزی هستند و جمعی دیگر برای از میدان بیرون کردن رقیبان خودی بحران افرینی میکنند
هر انچه که هدف انان از دست زدن به این گونه اعمال بیخردانه باشد مردم ایران را در شرائط سخت تری
قرار میدهد و ممکن است در نهایت به برخورد نظامی منجر شود .
البته پس از تصویب طرح کاهش مناسبات با بریتانیا در مجلس ایران بود که این حمله ، و باحتمال قوی با اطلاع
خامنه ای ، بمرحله اجرا گذاشته شد ، بویژه که قبل از ان انگستان تحریم بانک مرکزی ایران را اعلام نموده بود
اکنون باید در انتظار تحریمها و فشارهای بیشتری از جانب قدرتهای بزرگ جهانی به جمهوری اسلامی و نهایتا
ایرانیان در داخل و خارج از ایران بود
جبهه ملی ایران در خارج از کشور حمله عوامل جمهوری اسلامی به سفارت بریتانیا در تهران را
شدیدا محکوم مینماید
مقاله از تقی روزبه
اقدام درخشان والهام بخش کارگران ایران خود رو دراعتراض به تغییرارتجاعی قانون کار
متن فراخوان*1عتراض به تغییرقانون کاروضرورت تدوین یک قانون کارواقعا کارگری،موردحمایت دهها هزارکارگروبیش ازسی مجموعه این مؤسسه عظیم صنعتی قرارگرفته است.دراین بیانیه از مطالباتی هم چون حق تشکل،لغوقراردادهای موقتی وشرکت های پیمانکار،تعیین دستمزد براساس تورم واقعی،حذف اضافه کاری اجباری،کاهش ساعت کار وتعطیل دوروزدرهفته،برچیدن کارهای زیان آور،حق اعتصاب،اعتراض وآزادی بیان،درنظرگرفتن خواست کارگران در تغییرقانون کار ازطریق نمایندگان واقعی آنها وفراهم کردن شرایط دموکراتیک برای گزینش نمایندگان واقعی وشماری ازمطالبات دیگرمطرح شده است. دربیانیه تغییریک جانبه قانون کاروبدون نظرخواهی ودرپشت پرده توسط دولت وبسود سرمایه داران وکارفرمایان بشدت موردانتقاد قرارگرفته است.
بی تردید باید مهمترین فرازاین بیانیه را درعبارت چندبارتکرارشده وپرمعنای"مانمی خواهیم برده باشیم!ما حق زندگی انسانی داریم! مامیخواهیم یک زندگی شایسته داشته باشیم!" دانست که جانمایه اصلی تمامی مطالبات وخواستهای آنها را تشکیل می دهد.
البته دراین بیانیه مثل هر بیانیه دیگری ازاین دست که قراراست به امضای دسته جمعی برسد کم و کاستی ها ویا عدم دقت لازم درصورت بندی برخی مطالبات وعبارتها وجوددارد،اما اولا درکل ازمنظرمنافع ومطالبات مشترک همه کارگران صرفنظرازاین یا آن مجموعه ومؤسسه سخن می گوید. وثانیابدلیل آنکه دست برروی مساله مشخص وبسیج کننده وبالقوه دارای پتانسیل فرارونده -تغییرقانون کار-می گذارد وثالثا بدان خاطرکه توسط یک مؤسسه عظیم صنعتی وانبوه دهها هزارنفری کارگرصورت می گیرد دارای اهمیت است.
بهمین دلیل می تواند الهام بخش یک حرکت گسترده کارگری نه فقط درخود این مجموعه بلکه درپیوستن به این حرکت ویا تأسی به این نوع حرکات توسط سایرکارخانه ها ومؤسسات کارگری واقشاردیگرطبقه و بسترسازایجاد یک کنش سراسری توسط کارگران گردد.بخصوص باتوجه به افزایش تورم وتشدید بحران اقتصادی وافزایش بیکاری ورسیدن خط فقربه چهاربرابرحداقل دستمزدها وگسترش سیاست سرکوب واستبدادی رژیم وبالأخره بحرانی ترشدن وضعیت عمومی رژیم وجامعه ومنطقه وجدالهای درونی حاکمیت،واحتمال سرریزشدن یک سونامی مطالباتی-سیاسی، دارای اهمیت زیادی است.
شکل گیری یک جنبش مطالباتی ضروری ترین اقدام ممکن درتوازن قوای موجود و برای غنای جنبش ضداستبدادی وپرکردن حلقه مفقوده آن،پاسخ مقتضی به بحران آفرینی های رژیم وعلیه میلیتاریزه کردن جامعه وقدرت ازیکسو وهم چنین پاسخ درخوری به سیاست تحریم های اقتصادی قدرتهای بزرگ که عملا معنائی جز گرسنگی دادن بیشتربه زحمتکشان ازسوی دیگرنیست. نباید فراموش کنیم که مهمترین فاجعه وخطرمی تواند درصورت فعال مایشاء شدن دوقدرت ارتجاع داخلی وبین المللی وتبدیل شدن جنبش به سنگ آسیاب میان آندو صورت گیرد.ودراین میان تنها عامل جهت دهنده مثبت ورهائی بخش وقادربه به تغییروضعیت فوق همانا برآمد جنبش مستقل کارگران وزحمتکشان وسایرلایه های مردمی حول مطالبات واقعی واصیل خود برای نیل به آزادی وبرابری ورهائی است.
همزمانی این گونه حرکت های کارگری باگسترش جنبش ضدسرمایه داری دراروپا وآمریکا وسایرنقاط جهان نشان دهنده آنست که اوج گیری این جنبش،درارتقاء روحیه کارگران وفعالان چپ ورادیکال و بخشهائی ازدانشجویان بی تأثیرنبوده است.البته هنوز از تغییررادیکال فضا وجوجامعه و ازفضای گفتمان نئولیبرالی وبیرون آمدن ازخمودگی ناشی ازانفعال اصلاح طلبان که دوسال گذشته سواربرموج جنبش بودند وعروج گفتمان ضدسرمایه داری درمیان انبوه جوانان ودانشجویان وسایرلایه های اجتماعی فاصله داریم.اما مهم حرکت دراین راستا والهام گرفتن ازنوع اقدام و نحوه بسیج ومطالبات جنبش های ضدسرمایه داری درجهان است که جوانه های آن درکشورما هم دیده می شود. چرا که دردنیای بهم پیوسته امروزدرواقعیت امردیوارچینی مطالبات مردم و کارگران ایران واشکال مبارزاتی آنها را ازسایرکشورهای جهان ازهم جدانمی کند.
دربسترتشدیدبحران جهانی نظام سرمایه داری وبحران منطقه ای وبا انباشت معضلات معیشتی وسیاسی درجامعه ما بی تردید اوضاع ایران هم آبستن تحولات ودگرگونیهای مهمی است.دراین شرایط برآمد و حضورفعال کارگران وفعالان چپ ورادیکال ازاهمیت زیادی برای جهت گیری مثبت و رهائی بخش برخورداراست.
نیازی به گفتن نیست که نقش فعالین داخل وخارج،بویژه داخل برای انتشارفراخوان کارگران ایران خود رو وفراگیرکردن تجربه آن درمیان سایرزحمتکشان ازاهمیت زیادی برخورداراست. آیا گسترش این فراخوان به دیگرواحدها وبخش های کارگری وایجاد یک جنبش بزرگ برای تغییرقانون کاربسود کارگران درافق کنونی قابل تصوراست؟ به نظرمی رسد به شرط استفاده از شیوه ها وسازوکارهای ابتکاری وعملی برای بسیج کارگران حول این خواست ملموس و واقعا موجود،دست یابی به این هدف ناممکن نباشد.
متن فراخوان*1عتراض به تغییرقانون کاروضرورت تدوین یک قانون کارواقعا کارگری،موردحمایت دهها هزارکارگروبیش ازسی مجموعه این مؤسسه عظیم صنعتی قرارگرفته است.دراین بیانیه از مطالباتی هم چون حق تشکل،لغوقراردادهای موقتی وشرکت های پیمانکار،تعیین دستمزد براساس تورم واقعی،حذف اضافه کاری اجباری،کاهش ساعت کار وتعطیل دوروزدرهفته،برچیدن کارهای زیان آور،حق اعتصاب،اعتراض وآزادی بیان،درنظرگرفتن خواست کارگران در تغییرقانون کار ازطریق نمایندگان واقعی آنها وفراهم کردن شرایط دموکراتیک برای گزینش نمایندگان واقعی وشماری ازمطالبات دیگرمطرح شده است. دربیانیه تغییریک جانبه قانون کاروبدون نظرخواهی ودرپشت پرده توسط دولت وبسود سرمایه داران وکارفرمایان بشدت موردانتقاد قرارگرفته است.
بی تردید باید مهمترین فرازاین بیانیه را درعبارت چندبارتکرارشده وپرمعنای"مانمی خواهیم برده باشیم!ما حق زندگی انسانی داریم! مامیخواهیم یک زندگی شایسته داشته باشیم!" دانست که جانمایه اصلی تمامی مطالبات وخواستهای آنها را تشکیل می دهد.
البته دراین بیانیه مثل هر بیانیه دیگری ازاین دست که قراراست به امضای دسته جمعی برسد کم و کاستی ها ویا عدم دقت لازم درصورت بندی برخی مطالبات وعبارتها وجوددارد،اما اولا درکل ازمنظرمنافع ومطالبات مشترک همه کارگران صرفنظرازاین یا آن مجموعه ومؤسسه سخن می گوید. وثانیابدلیل آنکه دست برروی مساله مشخص وبسیج کننده وبالقوه دارای پتانسیل فرارونده -تغییرقانون کار-می گذارد وثالثا بدان خاطرکه توسط یک مؤسسه عظیم صنعتی وانبوه دهها هزارنفری کارگرصورت می گیرد دارای اهمیت است.
بهمین دلیل می تواند الهام بخش یک حرکت گسترده کارگری نه فقط درخود این مجموعه بلکه درپیوستن به این حرکت ویا تأسی به این نوع حرکات توسط سایرکارخانه ها ومؤسسات کارگری واقشاردیگرطبقه و بسترسازایجاد یک کنش سراسری توسط کارگران گردد.بخصوص باتوجه به افزایش تورم وتشدید بحران اقتصادی وافزایش بیکاری ورسیدن خط فقربه چهاربرابرحداقل دستمزدها وگسترش سیاست سرکوب واستبدادی رژیم وبالأخره بحرانی ترشدن وضعیت عمومی رژیم وجامعه ومنطقه وجدالهای درونی حاکمیت،واحتمال سرریزشدن یک سونامی مطالباتی-سیاسی، دارای اهمیت زیادی است.
شکل گیری یک جنبش مطالباتی ضروری ترین اقدام ممکن درتوازن قوای موجود و برای غنای جنبش ضداستبدادی وپرکردن حلقه مفقوده آن،پاسخ مقتضی به بحران آفرینی های رژیم وعلیه میلیتاریزه کردن جامعه وقدرت ازیکسو وهم چنین پاسخ درخوری به سیاست تحریم های اقتصادی قدرتهای بزرگ که عملا معنائی جز گرسنگی دادن بیشتربه زحمتکشان ازسوی دیگرنیست. نباید فراموش کنیم که مهمترین فاجعه وخطرمی تواند درصورت فعال مایشاء شدن دوقدرت ارتجاع داخلی وبین المللی وتبدیل شدن جنبش به سنگ آسیاب میان آندو صورت گیرد.ودراین میان تنها عامل جهت دهنده مثبت ورهائی بخش وقادربه به تغییروضعیت فوق همانا برآمد جنبش مستقل کارگران وزحمتکشان وسایرلایه های مردمی حول مطالبات واقعی واصیل خود برای نیل به آزادی وبرابری ورهائی است.
همزمانی این گونه حرکت های کارگری باگسترش جنبش ضدسرمایه داری دراروپا وآمریکا وسایرنقاط جهان نشان دهنده آنست که اوج گیری این جنبش،درارتقاء روحیه کارگران وفعالان چپ ورادیکال و بخشهائی ازدانشجویان بی تأثیرنبوده است.البته هنوز از تغییررادیکال فضا وجوجامعه و ازفضای گفتمان نئولیبرالی وبیرون آمدن ازخمودگی ناشی ازانفعال اصلاح طلبان که دوسال گذشته سواربرموج جنبش بودند وعروج گفتمان ضدسرمایه داری درمیان انبوه جوانان ودانشجویان وسایرلایه های اجتماعی فاصله داریم.اما مهم حرکت دراین راستا والهام گرفتن ازنوع اقدام و نحوه بسیج ومطالبات جنبش های ضدسرمایه داری درجهان است که جوانه های آن درکشورما هم دیده می شود. چرا که دردنیای بهم پیوسته امروزدرواقعیت امردیوارچینی مطالبات مردم و کارگران ایران واشکال مبارزاتی آنها را ازسایرکشورهای جهان ازهم جدانمی کند.
دربسترتشدیدبحران جهانی نظام سرمایه داری وبحران منطقه ای وبا انباشت معضلات معیشتی وسیاسی درجامعه ما بی تردید اوضاع ایران هم آبستن تحولات ودگرگونیهای مهمی است.دراین شرایط برآمد و حضورفعال کارگران وفعالان چپ ورادیکال ازاهمیت زیادی برای جهت گیری مثبت و رهائی بخش برخورداراست.
نیازی به گفتن نیست که نقش فعالین داخل وخارج،بویژه داخل برای انتشارفراخوان کارگران ایران خود رو وفراگیرکردن تجربه آن درمیان سایرزحمتکشان ازاهمیت زیادی برخورداراست. آیا گسترش این فراخوان به دیگرواحدها وبخش های کارگری وایجاد یک جنبش بزرگ برای تغییرقانون کاربسود کارگران درافق کنونی قابل تصوراست؟ به نظرمی رسد به شرط استفاده از شیوه ها وسازوکارهای ابتکاری وعملی برای بسیج کارگران حول این خواست ملموس و واقعا موجود،دست یابی به این هدف ناممکن نباشد.
Wednesday, 30 November 2011
اعلامیه شبکه سکولارهای سبز ایران برای ازادی و دمکراسی
اعلاميه بمناسبت سالگرد شانزدهم آذر، يادگاری از جنبش دانشجوئی
يک بار ديگر به شانزدهم آذر، جای پائی زمان خورده از رفتار جنبش دانشجوئی در ايران، رسيده ايم؛ رفتار و گذاری به بلندای بيش از نيم قرن که بر صفحهء تقويم مبارزات ضد استبدادی ملت ايران جای پای فراوانی از خود بجای نهاده و، بعلت همين تاريخ بلند، روز معينی برای اين جنبش را، که بتواند همهء يادمان ها و خاطره ها را در خود جای دهد، به صفحات مختلف تقويم کشانده است؛ چرا که نسل های گوناگون، بی وقفه از کودکی و نوجوانی به در آمده، کسوت دانشجوئی پوشيده و سپس، در پايان دورانی چند ساله، بعنوان دانش آموختگانی که به بازار کار و زندگی سازی می پردازند، از آن کسوت بيرون می آيند. چهره ها عوض می شوند، زمان دگرگونی می پذيرد اما صحنه و نقش ها ثابت اند و زندگی دانشجوئی را سرشار از رفتارهای فراموشی ناپدير می کنند.
دوران دانشجوئی مقطع خاصی از زندگی آدميان است که در آن نوجوانی که قدم به ساحت جوانی می نهد با مسائل عمدهء عصر خود آشنا می شود اما هنوز دارای منافع معينی نيست و تعقل آگاهانه اش رنگ پايبندی ها و گرايشات مصلحت جويانهء زندگی مستقل در جامعه را بخود نگرفته است و، در سخن حافظ بزرگ، سرو بلند بالائی است که «از بند تعلق آزاد است» و آرمان های بشری برای آزادی و عدالت و دموکراسی را بصورت ناب شان درک می کند و، با آرزوی دستيابی به آنها، عليه بيداد و استبداد و ناعدالتی بر می آشوبد و، از يک ديدگاه تاريخی، حامل رسالتی می شود که می تواند جامعه را از مدارات کهنه و فرسوده اش به سوی جهان های بهتر آينده بر بجهاند.
در واقع، همهء جنبش های ديگر اجتماعی، چه کارگری، چه زنان و چه کارمندان دارای منافع خاص اند اما جنبش دانشجوئی هنوز منفعتی جز منفعت عمومی و کلی جامعه را پيش روی ندارد و لذا می تواند موتوری مهم برای تحولات مدنی و تاريخی باشد.
«شبکهء سکولارهای سبز ايران برای آزادی و دموکراسی» وظيفهء خود می داند که در برابر مجاهدت ها و فداکاری های نسل های پياپی دانشجوئی که شعله های آتش انسانمداری خردگرا و آزاديخواه را در سپهر سياسی کشورمان روشن نگاه داشته اند متواضعانه بايستد، اين همه جان مشتاق جوان را بستايد و خود را در اين افتخار شريک بداند که بخشی از نسل جوانی را با خود دارد، و از حمايت اش گرما و نيرو می گيرد، که اکنون جامعهء نوين ايران را از پيلهء توهم و خرافه و پندارهای بيمار بيرون کشيده و آفتاب درخشان سکولار ـ دموکراسی را در اوجگاه آينده اش می نشاند.
ما، بعنوان يک نيروی سياسی ـ اجتماعی ِ حاضر در صحنه، که مصمم به ایجاد تغییرات بنیادی در معادلات سنتی حاکم بر کشور، در راستای منحل کردن حکومت مذهبی کنونی که ضربات سهمگينی را بر پيکر جامعه وارد کرده و کوشيده است تا نسل جوان کشور را به بی آيندگی و يأس سوق دهد، وظيفهء خود می دانيم که از همهء کوشش های جنبش دانشجوئی ايران حمايت کرده و از همگان نيز دعوت کنيم که پشتيبانی عملی خود را از اين جنبش و اقدامات آن متحقق و متجلی سازند.
اگر قرار است که فردای ما از امروزمان بهتر باشد، اگر قرار است شب سياه وطن به صبحگاه ايرانی آزاد و آباد بيانجامد، بايد بدانيم که اين وظيفهء همین جوانان فردائی است که کشورمان را بدان مقصد عالی رهنمون شوند. فرهنگ و جهان بينی کهن ايرانی بر اين تصور استوار بود که جهان در ورطهء هرج و مرج و ويرانی اهريمن غوطه ور است و انسان آفريده می شود تا به اين نابسامانی خاتمه دهد. اگر از ظاهر استوره ای اين گفتار به در آمده و معنای واقعی آن را در نظر بگيريم، در خواهيم يافت که جوان دانشجوی کشور ما چنين آفريده ای است که منطقاً و طبعاً وظيفهء تاريخی خود را می شناسد و، همانگونه که بخصوص در دو دههء اخير ديده ايم، در مسير تحقق آن گام برمی دارد.
در برابر اين واقعيت تابناک وظيفهء ما، همه، آن است که هواخواه و مددکار جنبش عدالتجو، استبداد ستیز و دموکراسی خواه دانشجوئی کشورمان باشيم.
هشتم آذر ماه 1390 ـ 29 نوامبر 2011
يک بار ديگر به شانزدهم آذر، جای پائی زمان خورده از رفتار جنبش دانشجوئی در ايران، رسيده ايم؛ رفتار و گذاری به بلندای بيش از نيم قرن که بر صفحهء تقويم مبارزات ضد استبدادی ملت ايران جای پای فراوانی از خود بجای نهاده و، بعلت همين تاريخ بلند، روز معينی برای اين جنبش را، که بتواند همهء يادمان ها و خاطره ها را در خود جای دهد، به صفحات مختلف تقويم کشانده است؛ چرا که نسل های گوناگون، بی وقفه از کودکی و نوجوانی به در آمده، کسوت دانشجوئی پوشيده و سپس، در پايان دورانی چند ساله، بعنوان دانش آموختگانی که به بازار کار و زندگی سازی می پردازند، از آن کسوت بيرون می آيند. چهره ها عوض می شوند، زمان دگرگونی می پذيرد اما صحنه و نقش ها ثابت اند و زندگی دانشجوئی را سرشار از رفتارهای فراموشی ناپدير می کنند.
دوران دانشجوئی مقطع خاصی از زندگی آدميان است که در آن نوجوانی که قدم به ساحت جوانی می نهد با مسائل عمدهء عصر خود آشنا می شود اما هنوز دارای منافع معينی نيست و تعقل آگاهانه اش رنگ پايبندی ها و گرايشات مصلحت جويانهء زندگی مستقل در جامعه را بخود نگرفته است و، در سخن حافظ بزرگ، سرو بلند بالائی است که «از بند تعلق آزاد است» و آرمان های بشری برای آزادی و عدالت و دموکراسی را بصورت ناب شان درک می کند و، با آرزوی دستيابی به آنها، عليه بيداد و استبداد و ناعدالتی بر می آشوبد و، از يک ديدگاه تاريخی، حامل رسالتی می شود که می تواند جامعه را از مدارات کهنه و فرسوده اش به سوی جهان های بهتر آينده بر بجهاند.
در واقع، همهء جنبش های ديگر اجتماعی، چه کارگری، چه زنان و چه کارمندان دارای منافع خاص اند اما جنبش دانشجوئی هنوز منفعتی جز منفعت عمومی و کلی جامعه را پيش روی ندارد و لذا می تواند موتوری مهم برای تحولات مدنی و تاريخی باشد.
«شبکهء سکولارهای سبز ايران برای آزادی و دموکراسی» وظيفهء خود می داند که در برابر مجاهدت ها و فداکاری های نسل های پياپی دانشجوئی که شعله های آتش انسانمداری خردگرا و آزاديخواه را در سپهر سياسی کشورمان روشن نگاه داشته اند متواضعانه بايستد، اين همه جان مشتاق جوان را بستايد و خود را در اين افتخار شريک بداند که بخشی از نسل جوانی را با خود دارد، و از حمايت اش گرما و نيرو می گيرد، که اکنون جامعهء نوين ايران را از پيلهء توهم و خرافه و پندارهای بيمار بيرون کشيده و آفتاب درخشان سکولار ـ دموکراسی را در اوجگاه آينده اش می نشاند.
ما، بعنوان يک نيروی سياسی ـ اجتماعی ِ حاضر در صحنه، که مصمم به ایجاد تغییرات بنیادی در معادلات سنتی حاکم بر کشور، در راستای منحل کردن حکومت مذهبی کنونی که ضربات سهمگينی را بر پيکر جامعه وارد کرده و کوشيده است تا نسل جوان کشور را به بی آيندگی و يأس سوق دهد، وظيفهء خود می دانيم که از همهء کوشش های جنبش دانشجوئی ايران حمايت کرده و از همگان نيز دعوت کنيم که پشتيبانی عملی خود را از اين جنبش و اقدامات آن متحقق و متجلی سازند.
اگر قرار است که فردای ما از امروزمان بهتر باشد، اگر قرار است شب سياه وطن به صبحگاه ايرانی آزاد و آباد بيانجامد، بايد بدانيم که اين وظيفهء همین جوانان فردائی است که کشورمان را بدان مقصد عالی رهنمون شوند. فرهنگ و جهان بينی کهن ايرانی بر اين تصور استوار بود که جهان در ورطهء هرج و مرج و ويرانی اهريمن غوطه ور است و انسان آفريده می شود تا به اين نابسامانی خاتمه دهد. اگر از ظاهر استوره ای اين گفتار به در آمده و معنای واقعی آن را در نظر بگيريم، در خواهيم يافت که جوان دانشجوی کشور ما چنين آفريده ای است که منطقاً و طبعاً وظيفهء تاريخی خود را می شناسد و، همانگونه که بخصوص در دو دههء اخير ديده ايم، در مسير تحقق آن گام برمی دارد.
در برابر اين واقعيت تابناک وظيفهء ما، همه، آن است که هواخواه و مددکار جنبش عدالتجو، استبداد ستیز و دموکراسی خواه دانشجوئی کشورمان باشيم.
هشتم آذر ماه 1390 ـ 29 نوامبر 2011
انتقال اعضای جبهه ملی ایران
سه تن از اعضای جبهه ی ملی ایران که در بند٣۵٠ اوین به سر می برند، بار دیگر به بند ٢٠٩ منتقل شدند تا مورد بازجویی قرار گیرند.
بنا به گزارش های رسیده به کلمه، چند روز پس از بازگشت حمید خادم که یک هفته را در بند ٢٠٩ سپری کرد، روز دوشنبه ٧ آذرماه علی رشیدی عضو شورای مرکزی جبهه ملی و همچنین پیمان عارف از اعضای این جبهه پس از احضار به دادسرای اوین، به بند ٢٠٩ منتقل شدند
بنا به گزارش های رسیده به کلمه، چند روز پس از بازگشت حمید خادم که یک هفته را در بند ٢٠٩ سپری کرد، روز دوشنبه ٧ آذرماه علی رشیدی عضو شورای مرکزی جبهه ملی و همچنین پیمان عارف از اعضای این جبهه پس از احضار به دادسرای اوین، به بند ٢٠٩ منتقل شدند
Friday, 25 November 2011
یمن و بهار عربی
جنبش اعتراضی در جهان عرب
یمن؛ انقلاب از بالا، بهار عربی با گلهای کاغذی
۱۳۹۰/۰۹/۰۴
رضا تقی زاده (تحلیلگر سیاسی)
واکنش اولیه مخالفان علی عبدالله صالح، رئیسجمهور یمن، که تحت فشار شورای امنیت و عربستان سعودی، بعد از ۳۳ سال حکمرانی وادار به قبول کنارهگیری از قدرت و انتقال آن به مردم شد، در قبال محتوای «سند ریاض» منفی، و حاکی از نارضایتی آنها دست کم در مورد اعطای مصونیت قضایی مورد درخواست او بود.
یکی از شروط کنارهگیری صالح از قدرت، تأمین مصونیت قضایی برای او و خانواده اوست. از ماه ژانویه سال جاری تاکنون، که دور تازهای از ناآرامیهای داخلی در یمن، همزمان با تحولات موسوم به بهار عربی آغاز شد، صدها تن از مخالفان دولت جان خود را در برخورد با نیروهای امنیتی صالح از دست دادهاند.
علاوه بر عبدالله صالح، فرزند وی احمد علی صالح، فرمانده گارد ریاست جمهوری، و برادر زادههای صالح که در منصبهای ارشد نظامی قرار دارند، در شمول مصونیتهای قضائی قرار گرفتهاند.
شیوه پیشنهادی ترک تدریجی قدرت از سوی رئیسجمهور نیز به گونهای است که در طول ۹۰ روز دوره اولیه انتقالی و بعد از آن، از پیگیری قضایی صالح و خانواده او پیشگیری به عمل آید.
مطابق سند امضا شده در ریاض، صالح تا ماه فوریه آینده همچنان رئیسجمهور باقی خواهد ماند. هنوز روشن نیست که طی دوران ۹۰ روزه، صالح در ریاض باقی خواهد ماند و یا به صنعا باز خواهد گشت.
به علاوه به نظر نمیرسد که احمد علی، فرزند وی، در دوران انتقالی، مایل به ترک پست فرماندهی گارد ریاست جمهوری بشود. عموزادههای وی نیز ظاهراً همچنان پستهای نظامی خود را تا تکمیل دوران انتقال حفظ خواهند کرد.
رئیسجمهور بعدی یمن، بنا بر مفاد سند تنظیم شده در ریاض، منصور هادی، معاون کنونی عبدالله صالح خواهد بود. در انتخابات ماه فوریه آینده، قرار است منصور هادی تنها نامزد مقام ریاست جمهوری شود و بدون رقیب در انتخابات شرکت کند.
کنارهگیری اجباری
در نتیجه ادامه خونریزیهای داخلی در یمن صبر جامعه جهانی در مقابل وعدهشکنیهای عبدالله صالح برای کنارهگیری از قدرت طی ماهها اخیر رو به اتمام نهاد. او پیشتر نیز سه بار وعده فراهم ساختن زمینه اصلاحات و ترک قدرت را داده بود.
سر انجام ماه پیش شورای امنیت به اتفاق آرا، قطعنامه شماره ۲۰۱۴ را از تصویب گذراند و به صالح ۳۰ روز مهلت داد تا با قبول شرایط سازمان همکاریهای خلیج (فارس)، به انتقال قدرت تن در دهد.
همزمان با افزایش فشارهای شورای امنیت، آمریکا و جامعه اروپا نیز آماده میشدند که در اقدامی مشابه با تحریمهای یک جانبه وابستگان اداری و نظامی جمهوری اسلامی ایران، صالح و خانواده او را تحت تحریم قرار داده و داراییهای آنها را ضبط کنند.
در صورت خودداری از قبول خواسته عربستان و ادامه اصرار در ادامه قدرت، صالح حمایت عربستان و دولتهای عرب همسایه در خلیج فارس را نیز از دست میداد.
از این لحاظ، تغییر چهارمین رئیس دولت در جمع کشورهای عربی در سال جاری، تحت فشار و در نتیجه صدور دستور از بالا و با هدف گذشتن آرام از مرحله انتقالی در آن کشور صورت گرفت.
عربستان مایل است با خاتمه دادن به ناآرامیها در یمن، قابلیتهای خود را برای پیشگیری از سرایت «بهار عربی» به سایر نقاط جنوبی خلیج فارس افزایش دهد.
نگرانیهای آینده
به دلیل وعدهشکنیهای فراوان علی عبدالله صالح در گذشته، مخالفان او ضمن نارضایتی از نحوه انتقال قدرت، به اجرای وعدههای تنظیم شده در سند ریاض اطمینان چندان ندارند.
تعدادی از فرماندهان نظامی یمن طی ماهها گذشته از صف حامیان صالح جدا شده و به قبیلههای مخالفان پیوستهاند. از جمله ژنرال علی محسن و برادران احمر، که در رقابت با نیروهای احمد علی صالح، فرزند عبدالله صالح، کنترل نظامی شمال و غرب صنعا، پایتخت یمن را در دست گرفتهاند.
ژنرال علی محسن چند ماه پیش لشکر زرهی یمن را به دونیمه تقسیم کرد و همراه واحدهای تحت فرماندهی خود به مخالفان پیوست.
گذشته از جدایی و رقابت در صفوف نظامیان، خواستههای جدایی طلبان جنوب و شورشیان شمال نیز در انتقال قدرت از خانواده صالح، میباید مورد توجه قرار گیرد.
مخالفت جدیتر با «تغییر از بالا» در یمن که نقشه راه آن روز چهارشنبه در ریاض امضا شد، از سوی جوانانی دیده خواهد شد که از ماه ژانویه تاکنون، تظاهرات گسترده خیابانی علیه حکومت صالح را در خیابانهای صنعا ترتیب دادهاند.
تغییرات احتمالی آینده در صنعا، که بیشباهت به نحوه تغییرات سیاسی گذشته در تونس، مصر و لیبی است، با ابتکار عربستان و به منظور آرام ساختن بخش جنوبی خلیج فارس صورت میگیرد.
نحوه انجام تغییرات سیاسی در یمن، پیشتر از حمایت آمریکا برخوردار شده، و بعد از اعلام مفاد سند ریاض نیز رئیسجمهور آمریکا رضایت خود را در این مورد ابراز کرد.
نحوه تغییرات سیاسی مورد توافق قرار گرفته برای انتقال قدرت در یمن، بیشتر شبیه تزئین باغچه با گلهای کاغذی است، تا روئیدن گلهای طبیعی در فصل بهار. بهار عربی در یمن ظاهراً تا مدتی به صورت تزئینی و مصنوعی شکل خواهد گرفت، به این امید که در ماه فوریه و انجام اولین دور انتخابات، نخستین جوانههای بهار عربی در آن کشور دیده شوند.
یمن؛ انقلاب از بالا، بهار عربی با گلهای کاغذی
۱۳۹۰/۰۹/۰۴
رضا تقی زاده (تحلیلگر سیاسی)
واکنش اولیه مخالفان علی عبدالله صالح، رئیسجمهور یمن، که تحت فشار شورای امنیت و عربستان سعودی، بعد از ۳۳ سال حکمرانی وادار به قبول کنارهگیری از قدرت و انتقال آن به مردم شد، در قبال محتوای «سند ریاض» منفی، و حاکی از نارضایتی آنها دست کم در مورد اعطای مصونیت قضایی مورد درخواست او بود.
یکی از شروط کنارهگیری صالح از قدرت، تأمین مصونیت قضایی برای او و خانواده اوست. از ماه ژانویه سال جاری تاکنون، که دور تازهای از ناآرامیهای داخلی در یمن، همزمان با تحولات موسوم به بهار عربی آغاز شد، صدها تن از مخالفان دولت جان خود را در برخورد با نیروهای امنیتی صالح از دست دادهاند.
علاوه بر عبدالله صالح، فرزند وی احمد علی صالح، فرمانده گارد ریاست جمهوری، و برادر زادههای صالح که در منصبهای ارشد نظامی قرار دارند، در شمول مصونیتهای قضائی قرار گرفتهاند.
شیوه پیشنهادی ترک تدریجی قدرت از سوی رئیسجمهور نیز به گونهای است که در طول ۹۰ روز دوره اولیه انتقالی و بعد از آن، از پیگیری قضایی صالح و خانواده او پیشگیری به عمل آید.
مطابق سند امضا شده در ریاض، صالح تا ماه فوریه آینده همچنان رئیسجمهور باقی خواهد ماند. هنوز روشن نیست که طی دوران ۹۰ روزه، صالح در ریاض باقی خواهد ماند و یا به صنعا باز خواهد گشت.
به علاوه به نظر نمیرسد که احمد علی، فرزند وی، در دوران انتقالی، مایل به ترک پست فرماندهی گارد ریاست جمهوری بشود. عموزادههای وی نیز ظاهراً همچنان پستهای نظامی خود را تا تکمیل دوران انتقال حفظ خواهند کرد.
رئیسجمهور بعدی یمن، بنا بر مفاد سند تنظیم شده در ریاض، منصور هادی، معاون کنونی عبدالله صالح خواهد بود. در انتخابات ماه فوریه آینده، قرار است منصور هادی تنها نامزد مقام ریاست جمهوری شود و بدون رقیب در انتخابات شرکت کند.
کنارهگیری اجباری
در نتیجه ادامه خونریزیهای داخلی در یمن صبر جامعه جهانی در مقابل وعدهشکنیهای عبدالله صالح برای کنارهگیری از قدرت طی ماهها اخیر رو به اتمام نهاد. او پیشتر نیز سه بار وعده فراهم ساختن زمینه اصلاحات و ترک قدرت را داده بود.
سر انجام ماه پیش شورای امنیت به اتفاق آرا، قطعنامه شماره ۲۰۱۴ را از تصویب گذراند و به صالح ۳۰ روز مهلت داد تا با قبول شرایط سازمان همکاریهای خلیج (فارس)، به انتقال قدرت تن در دهد.
همزمان با افزایش فشارهای شورای امنیت، آمریکا و جامعه اروپا نیز آماده میشدند که در اقدامی مشابه با تحریمهای یک جانبه وابستگان اداری و نظامی جمهوری اسلامی ایران، صالح و خانواده او را تحت تحریم قرار داده و داراییهای آنها را ضبط کنند.
در صورت خودداری از قبول خواسته عربستان و ادامه اصرار در ادامه قدرت، صالح حمایت عربستان و دولتهای عرب همسایه در خلیج فارس را نیز از دست میداد.
از این لحاظ، تغییر چهارمین رئیس دولت در جمع کشورهای عربی در سال جاری، تحت فشار و در نتیجه صدور دستور از بالا و با هدف گذشتن آرام از مرحله انتقالی در آن کشور صورت گرفت.
عربستان مایل است با خاتمه دادن به ناآرامیها در یمن، قابلیتهای خود را برای پیشگیری از سرایت «بهار عربی» به سایر نقاط جنوبی خلیج فارس افزایش دهد.
نگرانیهای آینده
به دلیل وعدهشکنیهای فراوان علی عبدالله صالح در گذشته، مخالفان او ضمن نارضایتی از نحوه انتقال قدرت، به اجرای وعدههای تنظیم شده در سند ریاض اطمینان چندان ندارند.
تعدادی از فرماندهان نظامی یمن طی ماهها گذشته از صف حامیان صالح جدا شده و به قبیلههای مخالفان پیوستهاند. از جمله ژنرال علی محسن و برادران احمر، که در رقابت با نیروهای احمد علی صالح، فرزند عبدالله صالح، کنترل نظامی شمال و غرب صنعا، پایتخت یمن را در دست گرفتهاند.
ژنرال علی محسن چند ماه پیش لشکر زرهی یمن را به دونیمه تقسیم کرد و همراه واحدهای تحت فرماندهی خود به مخالفان پیوست.
گذشته از جدایی و رقابت در صفوف نظامیان، خواستههای جدایی طلبان جنوب و شورشیان شمال نیز در انتقال قدرت از خانواده صالح، میباید مورد توجه قرار گیرد.
مخالفت جدیتر با «تغییر از بالا» در یمن که نقشه راه آن روز چهارشنبه در ریاض امضا شد، از سوی جوانانی دیده خواهد شد که از ماه ژانویه تاکنون، تظاهرات گسترده خیابانی علیه حکومت صالح را در خیابانهای صنعا ترتیب دادهاند.
تغییرات احتمالی آینده در صنعا، که بیشباهت به نحوه تغییرات سیاسی گذشته در تونس، مصر و لیبی است، با ابتکار عربستان و به منظور آرام ساختن بخش جنوبی خلیج فارس صورت میگیرد.
نحوه انجام تغییرات سیاسی در یمن، پیشتر از حمایت آمریکا برخوردار شده، و بعد از اعلام مفاد سند ریاض نیز رئیسجمهور آمریکا رضایت خود را در این مورد ابراز کرد.
نحوه تغییرات سیاسی مورد توافق قرار گرفته برای انتقال قدرت در یمن، بیشتر شبیه تزئین باغچه با گلهای کاغذی است، تا روئیدن گلهای طبیعی در فصل بهار. بهار عربی در یمن ظاهراً تا مدتی به صورت تزئینی و مصنوعی شکل خواهد گرفت، به این امید که در ماه فوریه و انجام اولین دور انتخابات، نخستین جوانههای بهار عربی در آن کشور دیده شوند.
Thursday, 24 November 2011
فراخوان تظاهرات
شـيران چو بِخُسبند ، کفتاران به رقص در آيند و کرکســان به وجد
هم ميهنان گرامی
در اين بُرهه ی حساس از تاريخ ایران زمین، ما ايرانیان در هر کجای اين دنيا که باشيم موظف به بيداری و حضور در صحنه هستيم. جوانان و دانشجويان در داخل ميهن تا آنجا که توانستند حماسه آفريدند و در مقاطع حساس، در صحنه ی مبارزات آزادیخواهانه حاضر بوده اند و فریاد عدالت طلبی آنان در مقابل فساد روزافزون رژیم جمهوری اسلامی، همچنان در کوچه ها و خيابان ها شنیده می شود.
ما، یکایک هموطنان عزیز را در اقصی نقاط جهان فرا می خوانیم تا در یک حرکت هماهنگ و منسجم در تظاهرات اعتراضی نسبت به ادامه ی رفتار غیر انسانی رژیم جمهوری اسلامی در داخل کشور و سیاستهای نادرست در عرصه ی بین المللی، که کشورمان ایران را در آستانه ی جنگ قرار داده است، در روز 16 آذر ماه 1390 برابر با 7 دسامبر 2011، به مناسبت روز دانشجو و سالگرد سرکوب خونین اعتراضات مردمی در روز عاشورای 88، در مقابل سفارتخانه های جمهوری اسلامی در سراسر دنیا شرکت کنند تا يکصدا و همبسته، به جمهوری اسلامی و به جنگ « نَه » بگوييم و مصمم تر از ديروز دست در دست هم دهیم تا امروزمان را از تباهی بيشتر برهانيم و فردايی بهتر را به فرزندان خود واگذاريم.
برای اعلام همراهی خود و ديدن کنشگرايان و فعالان سياسی - اجتماعی جامعه ايرانی که به اين فراخوان پاسخ مثبت داده اند و يا خود برای اين روز فراخوانی ارائه نموده اند به صفحه فيس بوک و به وبلاگ 16 آذر مراجعه کنيد . پيامهای خود را نيز به آدرس ايمايل بفرستيد :
http://www.facebook.co/16azar
www.16Azar.Tk
a16azar@gmail.com
هم ميهنان گرامی
در اين بُرهه ی حساس از تاريخ ایران زمین، ما ايرانیان در هر کجای اين دنيا که باشيم موظف به بيداری و حضور در صحنه هستيم. جوانان و دانشجويان در داخل ميهن تا آنجا که توانستند حماسه آفريدند و در مقاطع حساس، در صحنه ی مبارزات آزادیخواهانه حاضر بوده اند و فریاد عدالت طلبی آنان در مقابل فساد روزافزون رژیم جمهوری اسلامی، همچنان در کوچه ها و خيابان ها شنیده می شود.
ما، یکایک هموطنان عزیز را در اقصی نقاط جهان فرا می خوانیم تا در یک حرکت هماهنگ و منسجم در تظاهرات اعتراضی نسبت به ادامه ی رفتار غیر انسانی رژیم جمهوری اسلامی در داخل کشور و سیاستهای نادرست در عرصه ی بین المللی، که کشورمان ایران را در آستانه ی جنگ قرار داده است، در روز 16 آذر ماه 1390 برابر با 7 دسامبر 2011، به مناسبت روز دانشجو و سالگرد سرکوب خونین اعتراضات مردمی در روز عاشورای 88، در مقابل سفارتخانه های جمهوری اسلامی در سراسر دنیا شرکت کنند تا يکصدا و همبسته، به جمهوری اسلامی و به جنگ « نَه » بگوييم و مصمم تر از ديروز دست در دست هم دهیم تا امروزمان را از تباهی بيشتر برهانيم و فردايی بهتر را به فرزندان خود واگذاريم.
برای اعلام همراهی خود و ديدن کنشگرايان و فعالان سياسی - اجتماعی جامعه ايرانی که به اين فراخوان پاسخ مثبت داده اند و يا خود برای اين روز فراخوانی ارائه نموده اند به صفحه فيس بوک و به وبلاگ 16 آذر مراجعه کنيد . پيامهای خود را نيز به آدرس ايمايل بفرستيد :
http://www.facebook.co/16azar
www.16Azar.Tk
a16azar@gmail.com
نوشتار از حمید حمیدی
فریاد در آنسوی دیوار سکوت؛ مستندی از حمید حمیدی به مناسبت 25 نوامبر
تغییر برای برابری: ریشه خشونت علیه زنان کجاست و چرا زنان اولین قربانیان انواع خشونتها هستند؟ حمید حمیدی در مستند« فریاد در آنسوی دیوار سکوت» که به مناسبت 25 نوامبر ساخته شده است،نگاهی دارد به خشونت هایی(کمیت خشونت ملاک ومعیار نبوده است)که زنان در سراسر جهان با آن روبرو هستند.
هر روزه آمارهای زیادی در ارتباط با خشونت بر زنان منتشر می شود. این آمارها برغم گستردگی، کمتر توانسته اند ابعاد خشونت بر زنان را مورد توجه قرار دهند. خشونت علیه زنان پدیده ای جهانی است که در سکوت پیشروی میکند. زنان با این زشتترین نماد تبعیض و نابرابری در حقوق و در زندگی روزمره خود در سرتاسر جهان روبهرو هستند.خشونت علیه زنان هر گونه عمل خشن مبتنی بر جنسیت است که موجب آزار یا صدمه جسمی، جنسی یا روانی می شود.
بیتردید عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بر انواع خشونت عاملی تاثیر گذار و تعین کننده است. نگاه یک فرهنگ به خانواده، زن و مناسبات فی مابین انسانها، بر افرادی که در آن جامعه زندگی میکنند تأثیرگذار است. ساختار اجتماعی یک جامعه، قوانین حاکم بر آن، وضعیت اقتصادی و عقاید و باورهای عمومی مردم، از اموری می باشند که در سطح کلان میتواند به تبیین و نهادینه شدن خشونت منجر شود.
زنان قربانی خشونت در مستند ساخته شده توسط حمید حمیدی تاکید دارند: زنان با طیف وسیعی از خشونت مواجه هستند. این خشونتها توسط کسانی اعمال می شود که بر زنان کنترل دارند. وظیفه محافظت از زنان در مقابل اعمال خشونت و پیشگیری از خشونت علیه زنان بر عهده حکومت ها است.
در این مستند تلاش شده تا نشان داده شود: خشونت همچون دیواری زنان را در خود محبوس می سازد تا فریاد این قربانیان از آن سوی دیوارها به گوش نرسد. براستی چه کسانی زنان را در مقابل تمامی اشکال خشونت محافظت می کنند. شاید به همین دلیل است که باید دیوارهای سکوت را فرو ریخت و فریاد برآورد:خشونت بر زنان را خاتمه دهید.
تغییر برای برابری: ریشه خشونت علیه زنان کجاست و چرا زنان اولین قربانیان انواع خشونتها هستند؟ حمید حمیدی در مستند« فریاد در آنسوی دیوار سکوت» که به مناسبت 25 نوامبر ساخته شده است،نگاهی دارد به خشونت هایی(کمیت خشونت ملاک ومعیار نبوده است)که زنان در سراسر جهان با آن روبرو هستند.
هر روزه آمارهای زیادی در ارتباط با خشونت بر زنان منتشر می شود. این آمارها برغم گستردگی، کمتر توانسته اند ابعاد خشونت بر زنان را مورد توجه قرار دهند. خشونت علیه زنان پدیده ای جهانی است که در سکوت پیشروی میکند. زنان با این زشتترین نماد تبعیض و نابرابری در حقوق و در زندگی روزمره خود در سرتاسر جهان روبهرو هستند.خشونت علیه زنان هر گونه عمل خشن مبتنی بر جنسیت است که موجب آزار یا صدمه جسمی، جنسی یا روانی می شود.
بیتردید عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بر انواع خشونت عاملی تاثیر گذار و تعین کننده است. نگاه یک فرهنگ به خانواده، زن و مناسبات فی مابین انسانها، بر افرادی که در آن جامعه زندگی میکنند تأثیرگذار است. ساختار اجتماعی یک جامعه، قوانین حاکم بر آن، وضعیت اقتصادی و عقاید و باورهای عمومی مردم، از اموری می باشند که در سطح کلان میتواند به تبیین و نهادینه شدن خشونت منجر شود.
زنان قربانی خشونت در مستند ساخته شده توسط حمید حمیدی تاکید دارند: زنان با طیف وسیعی از خشونت مواجه هستند. این خشونتها توسط کسانی اعمال می شود که بر زنان کنترل دارند. وظیفه محافظت از زنان در مقابل اعمال خشونت و پیشگیری از خشونت علیه زنان بر عهده حکومت ها است.
در این مستند تلاش شده تا نشان داده شود: خشونت همچون دیواری زنان را در خود محبوس می سازد تا فریاد این قربانیان از آن سوی دیوارها به گوش نرسد. براستی چه کسانی زنان را در مقابل تمامی اشکال خشونت محافظت می کنند. شاید به همین دلیل است که باید دیوارهای سکوت را فرو ریخت و فریاد برآورد:خشونت بر زنان را خاتمه دهید.
Wednesday, 23 November 2011
سالگرد قتل جنایتکارانه فروهرها
تدابیر شدید امنیتی برای ممانعت از برگزاری مراسم سالگرد فروهرها، فرج بالافکن - بی بی سی - پرستو فروهر میگوید که مقامهای امنیتی ایران از برگزاری مراسم سالگرد قتل پدر و مادرش جلوگیری کردهاند.
خانم فروهر به بخش فارسی بی بی سی گفت که مأموران از حوالی ظهر امروز، اول آذر ۱۳۹۰، با مسدود کردن کوچههای اطراف منزل خانوادگی او در خیابان هدایت تهران، مانع از عبور و مرور مردم شدهاند و به او نیز گفتهاند که از خانه خارج نشود.
سیزده سال پیش در سیام آبان ۱۳۷۷، داریوش فروهر و همسرش پروانه مجد اسکندری، دو فعال شناخته شده سیاسی و اجتماعی در منزل خود کشته شدند.
عد از آن بود که به فاصله دو هفته اجساد محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، دو تن از اعضای کانون نویسندگان ایران نیز کشف شد.
این وقایع که با رعب و وحشت جامعه فرهنگی ایران روبرو شده بود به قتلهای زنجیرهای معروف شد و سرانجام در دی ماه همان سال وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمی، با صدور اطلاعیهای اعلام کرد که "معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس، کج اندیش و خودسر این وزارت"، مرتکب این قتل ها شدهاند.
خانم فروهر میگوید: "از همان سال از برگزاری مراسم در خانه ای که محل قتلگاه پدر و مادرم است، جلوگیری کردهاند"، اما امسال به اعتقاد او "فشارهای امنیتی" بیشتر از سالهای قبل است.
وی افزود که شنبه پیش برای بزرگداشت این مراسم از محل اقامت خود در آلمان به ایران بازگشته است، اما هنگام ورود در فرودگاه امام خمینی تهران احضاریهای را به او ابلاغ کردهاند تا به وزارت اطلاعات مراجعه کند.
خانم فروهر گفت، با مراجعه به این وزارتخانه، مسئولان امنیتی به او گفتهاند، اوضاع "حساس" است و به همین دلیل اجازه ندارد که مراسمی برای بزرگداشت والدینش برگزار کند.
این در حالی است که به گزارش جرس، سایت نزدیک به اصلاح طلبان ایران، تنی چند از همفکران سیاسی و اجتماعی داریوش فروهر نیز احضاریههای مشابهی را دریافت کردهاند.
از جمله این افراد خسرو سیف است که پس از قتل داریوش فروهر به دبیر کلی حزب ملت ایران منصوب شد.
پرستو فروهر با تائید این خبر به بخش فارسی بی بی سی گفت که در طول چند روز گذشته به تنی چند از همفکران پدر و مادرش گفتهاند که "حتی روز قبل از سالگرد، حق ندارند به خانه فروهرها مراجعه کنند".
خانم فروهر میگوید که پیگیریهای او برای رسیدگی به پرونده این جنایات تاکنون نتایج "مطلوبی" نداشته است و افشای قتلهای سیاسی در ایران با "سد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی" روبرو شده است.
وی افزود که هرچند مقامهای قضایی ایران با برگزاری یک "دادگاه نمایشی"، این پرونده را مختومه اعلام کردند، اما او همچنان با پیگیری این پرونده "امید به دادخواهی" را در خود زنده نگه داشته است.
خانم فروهر به بخش فارسی بی بی سی گفت که مأموران از حوالی ظهر امروز، اول آذر ۱۳۹۰، با مسدود کردن کوچههای اطراف منزل خانوادگی او در خیابان هدایت تهران، مانع از عبور و مرور مردم شدهاند و به او نیز گفتهاند که از خانه خارج نشود.
سیزده سال پیش در سیام آبان ۱۳۷۷، داریوش فروهر و همسرش پروانه مجد اسکندری، دو فعال شناخته شده سیاسی و اجتماعی در منزل خود کشته شدند.
عد از آن بود که به فاصله دو هفته اجساد محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، دو تن از اعضای کانون نویسندگان ایران نیز کشف شد.
این وقایع که با رعب و وحشت جامعه فرهنگی ایران روبرو شده بود به قتلهای زنجیرهای معروف شد و سرانجام در دی ماه همان سال وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمی، با صدور اطلاعیهای اعلام کرد که "معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس، کج اندیش و خودسر این وزارت"، مرتکب این قتل ها شدهاند.
خانم فروهر میگوید: "از همان سال از برگزاری مراسم در خانه ای که محل قتلگاه پدر و مادرم است، جلوگیری کردهاند"، اما امسال به اعتقاد او "فشارهای امنیتی" بیشتر از سالهای قبل است.
وی افزود که شنبه پیش برای بزرگداشت این مراسم از محل اقامت خود در آلمان به ایران بازگشته است، اما هنگام ورود در فرودگاه امام خمینی تهران احضاریهای را به او ابلاغ کردهاند تا به وزارت اطلاعات مراجعه کند.
خانم فروهر گفت، با مراجعه به این وزارتخانه، مسئولان امنیتی به او گفتهاند، اوضاع "حساس" است و به همین دلیل اجازه ندارد که مراسمی برای بزرگداشت والدینش برگزار کند.
این در حالی است که به گزارش جرس، سایت نزدیک به اصلاح طلبان ایران، تنی چند از همفکران سیاسی و اجتماعی داریوش فروهر نیز احضاریههای مشابهی را دریافت کردهاند.
از جمله این افراد خسرو سیف است که پس از قتل داریوش فروهر به دبیر کلی حزب ملت ایران منصوب شد.
پرستو فروهر با تائید این خبر به بخش فارسی بی بی سی گفت که در طول چند روز گذشته به تنی چند از همفکران پدر و مادرش گفتهاند که "حتی روز قبل از سالگرد، حق ندارند به خانه فروهرها مراجعه کنند".
خانم فروهر میگوید که پیگیریهای او برای رسیدگی به پرونده این جنایات تاکنون نتایج "مطلوبی" نداشته است و افشای قتلهای سیاسی در ایران با "سد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی" روبرو شده است.
وی افزود که هرچند مقامهای قضایی ایران با برگزاری یک "دادگاه نمایشی"، این پرونده را مختومه اعلام کردند، اما او همچنان با پیگیری این پرونده "امید به دادخواهی" را در خود زنده نگه داشته است.
Friday, 18 November 2011
احضار پرستو فروهر و دو نفر از حزب ملت ایران به وزارت اطلاعات
ابر گزارش فعالان حقوق بشر، پرستو فرهر و دو تن از اعضای حزب ملت به وزارت اطلاعات احضار شدهاند. این احضار در آستانهی سالگرد قتل داریوش و پروانه فروهر صورت گرفته است.
پرستو فروهر روز شنبه ۲۱ آبان پس از ورود به فرودگاه بینالمللی تهران احضاریهای را در فرودگاه دریافت کرد که باید ۲۸ آبان خود را به وزارت اطلاعات معرفی نماید.
هم چنین خسرو سیف دبیر و مهرداد سید عسگری از اعضای حزب ملت ایران هم به این وزارتخانه احضار شدهاند.
پرستو فروهر و دوستداران داريوش و پروانه فروهر اعلام کردهاند در سیزدهمین سالگرد قتل این دو شخصیت سیاسی توسط ماموران وزارت اطلاعات مراسمی برگزار خواهند کرد.
این مراسم روز اول آذر ساعت ۴ و نیم بعدازظهر در «خيابان سعدی شمالی خيابان هدايت كوچه شهيد مرادزاده پلاك ٢٢» برگزار خواهد شد.
پرستو فروهر و دیگر نزدیکان فروهرها از دوستداران این شخصیت دعوت کردهاند با شركت خود در آئين بزرگداشت اين مبارزان راه آزادی، از خون به ناحق ريخته شده آنها پاسداری كنند.
پرستو فروهر روز شنبه ۲۱ آبان پس از ورود به فرودگاه بینالمللی تهران احضاریهای را در فرودگاه دریافت کرد که باید ۲۸ آبان خود را به وزارت اطلاعات معرفی نماید.
هم چنین خسرو سیف دبیر و مهرداد سید عسگری از اعضای حزب ملت ایران هم به این وزارتخانه احضار شدهاند.
پرستو فروهر و دوستداران داريوش و پروانه فروهر اعلام کردهاند در سیزدهمین سالگرد قتل این دو شخصیت سیاسی توسط ماموران وزارت اطلاعات مراسمی برگزار خواهند کرد.
این مراسم روز اول آذر ساعت ۴ و نیم بعدازظهر در «خيابان سعدی شمالی خيابان هدايت كوچه شهيد مرادزاده پلاك ٢٢» برگزار خواهد شد.
پرستو فروهر و دیگر نزدیکان فروهرها از دوستداران این شخصیت دعوت کردهاند با شركت خود در آئين بزرگداشت اين مبارزان راه آزادی، از خون به ناحق ريخته شده آنها پاسداری كنند.
فراخوان سفیران کشورهای عرب از دمشق؟
رضا تقی زاده (تحلیلگر سیاسی)
تایید تصمیم روز ۱۲ نوامبر وزیران خارجه عضو اتحادیه عرب برای تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه، طی اجلاس روز چهارشنبه نمایندگان ۲۲ کشور عرب در رباط، ضمن هموار ساختن مسیر طرح و تصویب قطعنامهای در شورای امنیت علیه حکومت اسد، زمینه احضار سفرای کشورهای عرب از دمشق را فراهم خواهد ساخت.
با طرح اظهارات تند رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه علیه اسد، آنکارا ضمن خارج کردن خانواده اعضای سفارت خود از دمشق، کارکنان غیر حیاتی سفارت خانه خود در آن شهر را نیز باز گرداند.
افزایش فشارهای سیاسی
دعوت عبدالله پادشاه اردن از اسد برای کناره گیری از قدرت و هم صدایی آشکار او در این زمینه با اردوغان، تنها نقطه شروع حرکت جمعی تازهای است که انتظار میرود بعد از اجلاس رباط شکل منسجم تری گرفته، و طی آن دیگر رهبران کشورهای عربی نیز خواستار تغییر حکومت کنونی در دمشق بشوند.
اگر چه تعیین زمان تقریبی سقوط نهایی حکومت اسد در دمشق همچنان در ابهام و موضوع حدس و گمان و ارزیابیهای ناظران و دولتهای علاقمند است، درعین حال تصور نجات حکومت اسد از وضعیت کنونی و امکان ادامه آن، حتی در میان مدت نیز قابل تصور نیست.
گسترش جنگ داخلی
گسترش یافتن جنگ داخلی در سوریه و اجتناب ناپذیر شدن نوعی از مداخله نظامی خارجی در آن کشور، به دلیل بالارفتن تلفات غیر نظامیان (با مشارکت احتمالی ترکیه و حمایت اتحادیه عرب) یکی از الگوهای تغییر و بیش و کم مشابه الگویی است که پیشتر در لیبی تجربه شده است.
در طول ماههای اخیر تعداد زیادی از مخالفان اسد مسلح شدهاند. این عوامل مسلح طی عملیات سازمان داده شده، گروههای امنیتی و سربازان اسد را هدف قرار میدهند.
راه کم هزینهتر تغییر سیاسی در سوریه شکل گرفتن یک کودتای نظامی توسط فرماندهان سنی است که در باطن با حکومت علویها و خانواده اسد در دمشق مخالف هستند.
راه دیگر تغییر در سوریه، پذیرفتن الگوی تونس، قبول خواستههای اتحادیه عرب و همسایگان، کناره گیری اسد از قدرت، و تن دادن به انتخابات سراسری در آن کشور است.
حکومت، آویخته به قدرت
حکومت اسد در ابتدای ماه جاری مسيحی در مورد خارج ساختن خود رو های نظامی و تانکها از شهر ها، خاتمه دادن به کشتار مخالفان، آزاد ساختن زندانيان سياسی، دادن آزادی حضور به گزارشگران عرب و غير عرب در سوريه و آغاز مذاکره با مخالفان، با اتحاديه عرب به توافق رسيده بود.
مفاد اين توافق، که حد اقل خواسته مخالفان حکومت اسد است، هرگز بموقع اجرا گذاشته نشد.
پس از برگزاری امروز اتاق مشترک ترکيه و اتحاديه عرب در رباط، همزمان با برگزاری اجلاس چهارم وزيران خارجه عرب در آن شهر، وضعيت سوريه در رابطه با اتحاديه عرب بمراتب دشوار تر از شرايطی بنظر ميرسد که در ماه ژوئن سال جاری، دولت قذافی در قبال اتحاديه آفريقا داشت.
رای تعليق عضويت سوريه در اتحاديه عرب در حالی از حمايت ۱۸ کشور عضو برخوردار شد که تنها لبنان و يمن با آن مخالفت نمودند و عراق به آن رای ممتنع داد.
حاميان حکومت اسد خارج از جمع کشور های عربی، از اين حدود نيز فقير تر است. ايستادگی نيم بند روسيه و چين در مقابل اعمال فشار های سياسی و اقتصادی عليه حکومت اسد، بيشتر بر اساس جمع بندی های کلی دو کشور در عرصه بين المللی است تا علاقمندی خاص آنها به حفظ بشار اسد و دولت او.
گذشته از حزب الله لبنان و حماس، حکومت اسد تنها از حمايت رهبران جمهوری اسلامی برخوردار است. ايستادگی جمهوری اسلامی در کنار حکومت اسد نيز بيشتر ناشی از اين جمع بندی است که قرار گرفتن تهران در صف نوبت تغيير را با تاخير روبرو سازد.
تایید تصمیم روز ۱۲ نوامبر وزیران خارجه عضو اتحادیه عرب برای تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه، طی اجلاس روز چهارشنبه نمایندگان ۲۲ کشور عرب در رباط، ضمن هموار ساختن مسیر طرح و تصویب قطعنامهای در شورای امنیت علیه حکومت اسد، زمینه احضار سفرای کشورهای عرب از دمشق را فراهم خواهد ساخت.
با طرح اظهارات تند رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه علیه اسد، آنکارا ضمن خارج کردن خانواده اعضای سفارت خود از دمشق، کارکنان غیر حیاتی سفارت خانه خود در آن شهر را نیز باز گرداند.
افزایش فشارهای سیاسی
دعوت عبدالله پادشاه اردن از اسد برای کناره گیری از قدرت و هم صدایی آشکار او در این زمینه با اردوغان، تنها نقطه شروع حرکت جمعی تازهای است که انتظار میرود بعد از اجلاس رباط شکل منسجم تری گرفته، و طی آن دیگر رهبران کشورهای عربی نیز خواستار تغییر حکومت کنونی در دمشق بشوند.
اگر چه تعیین زمان تقریبی سقوط نهایی حکومت اسد در دمشق همچنان در ابهام و موضوع حدس و گمان و ارزیابیهای ناظران و دولتهای علاقمند است، درعین حال تصور نجات حکومت اسد از وضعیت کنونی و امکان ادامه آن، حتی در میان مدت نیز قابل تصور نیست.
گسترش جنگ داخلی
گسترش یافتن جنگ داخلی در سوریه و اجتناب ناپذیر شدن نوعی از مداخله نظامی خارجی در آن کشور، به دلیل بالارفتن تلفات غیر نظامیان (با مشارکت احتمالی ترکیه و حمایت اتحادیه عرب) یکی از الگوهای تغییر و بیش و کم مشابه الگویی است که پیشتر در لیبی تجربه شده است.
در طول ماههای اخیر تعداد زیادی از مخالفان اسد مسلح شدهاند. این عوامل مسلح طی عملیات سازمان داده شده، گروههای امنیتی و سربازان اسد را هدف قرار میدهند.
راه کم هزینهتر تغییر سیاسی در سوریه شکل گرفتن یک کودتای نظامی توسط فرماندهان سنی است که در باطن با حکومت علویها و خانواده اسد در دمشق مخالف هستند.
راه دیگر تغییر در سوریه، پذیرفتن الگوی تونس، قبول خواستههای اتحادیه عرب و همسایگان، کناره گیری اسد از قدرت، و تن دادن به انتخابات سراسری در آن کشور است.
حکومت، آویخته به قدرت
حکومت اسد در ابتدای ماه جاری مسيحی در مورد خارج ساختن خود رو های نظامی و تانکها از شهر ها، خاتمه دادن به کشتار مخالفان، آزاد ساختن زندانيان سياسی، دادن آزادی حضور به گزارشگران عرب و غير عرب در سوريه و آغاز مذاکره با مخالفان، با اتحاديه عرب به توافق رسيده بود.
مفاد اين توافق، که حد اقل خواسته مخالفان حکومت اسد است، هرگز بموقع اجرا گذاشته نشد.
پس از برگزاری امروز اتاق مشترک ترکيه و اتحاديه عرب در رباط، همزمان با برگزاری اجلاس چهارم وزيران خارجه عرب در آن شهر، وضعيت سوريه در رابطه با اتحاديه عرب بمراتب دشوار تر از شرايطی بنظر ميرسد که در ماه ژوئن سال جاری، دولت قذافی در قبال اتحاديه آفريقا داشت.
رای تعليق عضويت سوريه در اتحاديه عرب در حالی از حمايت ۱۸ کشور عضو برخوردار شد که تنها لبنان و يمن با آن مخالفت نمودند و عراق به آن رای ممتنع داد.
حاميان حکومت اسد خارج از جمع کشور های عربی، از اين حدود نيز فقير تر است. ايستادگی نيم بند روسيه و چين در مقابل اعمال فشار های سياسی و اقتصادی عليه حکومت اسد، بيشتر بر اساس جمع بندی های کلی دو کشور در عرصه بين المللی است تا علاقمندی خاص آنها به حفظ بشار اسد و دولت او.
گذشته از حزب الله لبنان و حماس، حکومت اسد تنها از حمايت رهبران جمهوری اسلامی برخوردار است. ايستادگی جمهوری اسلامی در کنار حکومت اسد نيز بيشتر ناشی از اين جمع بندی است که قرار گرفتن تهران در صف نوبت تغيير را با تاخير روبرو سازد.
Wednesday, 16 November 2011
بیانیه جبهه ملی ایران - تهران
به نام خداوند جان و خرد
نظر به اينكه مقاله مفصل تحليلي، اقتصادي و اجتماعي زير عنوان:« ملت بزرگ و پر افتخار ايران را بيش از اين تحقير نكنيد» شتابزده، پيش از تاييد نهايي شوراي مركزي منتشر گرديده است؛ بنابراين از اعتبار كافي برخوردار نيست.
تهران- روابط عمومي جبهه ملي ايران
10/ 8/ 1390
متن تهيه شده مورد تاييد است.
امضاء:
دكتر هرميداس باوند
دكتر علي رشيدي
اديب برومند
نظر به اينكه مقاله مفصل تحليلي، اقتصادي و اجتماعي زير عنوان:« ملت بزرگ و پر افتخار ايران را بيش از اين تحقير نكنيد» شتابزده، پيش از تاييد نهايي شوراي مركزي منتشر گرديده است؛ بنابراين از اعتبار كافي برخوردار نيست.
تهران- روابط عمومي جبهه ملي ايران
10/ 8/ 1390
متن تهيه شده مورد تاييد است.
امضاء:
دكتر هرميداس باوند
دكتر علي رشيدي
اديب برومند
Thursday, 10 November 2011
راه گریز از مخمصه نابودی ایران توسط جمهوری اسلامی
راهِ گریز از مخمصه نابودی ایران توسط جمهوری اسلامی و هم پیمان داخلی و بین المللی اش اجماع همهء اندیش ورزانِ خردگرا در نهادی سیاسی دمکراتیک است که با هدف ساختن ایرانی مدرن و آزاد برای همهء شهروندان اش با یکدیگر هم پیمان شوند.
کوروش اعتمادی
12 نوامبر 2011
koroush_ etemadi@hotmail.com
شکی نیست جمهوری اسلامی از همان آغازِ تولّد غیر ضروریش از اعماقِ چاهِ سیاهِ گمراهی، رژیمی فاقد هویت و شاخص های سیاسی همهء نظامهای سیاسی موجود در جهان بود. پدیده ای ناشناخته و تداخلی از جمهوریت ( نماد سیاسی از دوران مدرنیت) و اسلامیتِ کهنه و زوال یافته که هرگز با یکدیگر سنخیتی نداشته اند. ولی برای ماندگار شدن این پدیده جعلی، تحمیلی و نامتناسب با نیازهای امروز بشریت میبایست به راهکارهای متشبثانه ای متوسل شد؛ جنگ و آشوب آفرینی درجهان و بدین بهانه سرکوب لجام گسیخته مردم در داخل کشور. این در واقع همان فرمول ماندگار شدنِ رژیم بود که از سوی بنیانگذارش، آیت الله خمینی، به ودیعه پس از او به جانشینانش سپرده شد. حال پس از 32 سال سیه روزی با جمهوری اسلامی، ملایان کشور را در آستانه بحرانی مرگبار قرار داده اند که نیز امروز بسیار دشوار است در باره آینده سیاسی و موجودیت این کشور کهنسال با قاطعیت سخن گفت. آینده ای نامعلوم که حال پیرامون بود و نبود کشور در اتاق های فکر غیر ایرانی عده ای به مجادله نشسته اند.
یقینا ً کشوری که توسط مشتی جاهلِ بی اخلاق و فاقد شعورسیاسی و از سویی خارج از حیطه قدرت اپوزیسیونی مبهوت اداره شود، میبایست سرنوشت و موجودیت اش در اجلاس های غیرخودی به شُور گذاشته شود. با این حساب نمی بایست در این روزهای سخت و سرنوشت ساز که آینده ایران در چهاردیواریهای دربسته سران و سیاستمداران دول بیگانه به بحث گذاشته شده است، تنها نوک همهء اتهامات و نابسامانیها را بسوی سران حکومت اسلامی متوّجه ساخت. قدری بخود آئیم، از خود پرسش کنیم اگر موجودیت ایران بواسطه حکومتگرانی نالایق در داخل به بازی گرفته شده است، ما که خود را از خیل گسترده کنشگران و مدعیان دلسوز مردم و میهن میدانیم، برای نجات کشور چه تدبیری اندیشیده ایم؟ آیا گمان میبرید با حَک کردن چند امضاء در پای ًمحکومنامه ً ای بی حاصل و مبهم از سوی جمعی اضداد، راه نجات ایران هموار شد؟ و یا بواقع این نهایتِ آن ًابتکارً ی است که بدان دلخوش میباشیم و خشنود هستیم در این لحظات خطیر به وظیفه تاریخی خود بعنوان جامعه سیاسی ایران عمل کرده ایم؟ یا اینکه می اندیشیم با جمع آوری چند امضاء در انتهای برگ نوشته ای بعنوان سند حضور در عرصه سیاسی، مسیر دست یازیدن به مقام و منزلت در حکومت آینده را برای خود هموار کرده ایم؟
در طول همهء این سالهای سیاه و تباهی، عواملی چه در بین جامعه سیاسی ایرانی و چه در بین محافل سیاسی غیرایرانی، همسو و هم پیمان با سران حکومت جمهوری اسلامی، آگاهانه و گاه جاهلانه، مسبب این وضعیت بحرانی میباشند. از یک سو در شعله ور ساختن آتشِ جنگ افروزی رژیم دخالتی مؤثر داشته اند و از سویی راه همبستگی در بین مردم و جامعه سیاسی متعهد را با موانع جدی مسدود کرده اند تا بساط ظلمِ رژیم هرچه سریعتربرچیده نشود. امروز دیگر به آشکار میبینیم در عرصه بین المللی محافلی سیاسی وجود دارند که همنوا و هماهنگ با سران حکومت اسلامی تلاش میورزند شرایطی را در منطقه و در داخل کشور بوجود آورند که پیامد آن برافروختن آتش جنگی ویرانگر است که یقینا ً منطقه و ایران را به کام نابودی خواهند کشید. این عوامل که بخشا ً در عرصه سیاست بین المللی دارای نفوذ گسترده میباشند، بنا ندارند زنان ومردان راستین این سرزمین در اجماعی گسترده برای نجات ایران با یکدیگر هم پیمان شوند. بی شک در طی این 32 سال اگر همهء کنشگران راستین راه آزادی، باورمند به دمکراسی و حقوق برابر همهء انسانها، فارغ از همهء اندیشه های سیاسی متفاوت، در نهادی فراگیر در پیوند با مردم، بنیان این نظام جهل و زور را درهم میریختند، دیگر کشور امروز در آستانه بود و نبود خود در تکاپو نمی بود.
نمی بایست تردید کرد وجود یک نهاد اپوزیسیونال مترقی و آزادسرشت، میتوانست تمام معادله های سیاسی در داخل کشور و منطقه را دگرگون سازد. اگر یک نهاد اپوزیسیونال دمکراتیک و دمکراسیخواه میتوانست با پشتوانه مردمی و ارتباط مستحکم با مردم در داخل کشور، تحولات سیاسی در داخل کشور را بسود مردم راهبری کند و به ثمر برساند، امروز دیگر در این شرایط بغرنج فعلی بسر نمیبردیم که دیگرانی خارج از اراده و خواست ما برای سرنوشت کشورمان در آینده تصمیم بگیرند. و از همه تأسف آورتر اینکه میشنویم در این وادی یأس و سرخوردگی در نبود اجماعی منسجم از یک نهاد اپوزیسیونال دمکراسیخواه در تقابل با دیو سرکش جمهوری اسلامی، مردم همهء امید خود برای رهایی را به اقدامات سیاسی و یا حتی نظامی دیگر دول خارجی بسته اند. شرایطی اسفبار که یقینا ً وجود چنین فضای سرخوردگی در بین مردم از یک سو متوّجه آن بخش از ً اپوزیسیونی ً است که مدت 32 سال است هریک در گوشه ای از این جهان در پراکندگی محض مدعی تغییر میباشند. خلاء نبود یک آلترناتیو اپوزیسیونال منسجم و دمکراتیک نه تنها به ماندگار شدن رژیم اسلامی کمک کرده است، بلکه راه گشای محافلِ سیاسی در عرصه جهانی شد که بنشینند و برای سرنوشت آینده ایران تصمیم بگیرند، آنهم با دامن زدن به جنگی ویرانگر در منطقه. حال فرقی نخواهد کرد این تصمیم منجر به یک حمله برق آسای نظامی به تأسیسات نظامی رژیم شود و یا تشدید تحریم ها علیه بنیادهای مالی و اقتصادی و نظامی رژیم. بی شک هر دوی این راهکارها برای مهار خودسریهای جمهوری اسلامی است که در راستای تولید بمب اتم تلاش میورزد و در اندیشه آفریدن فاجعه برای جهانیان است.
آنچه که هنوز راهِ گریز از مخمصه نابودی ایران توسط جمهوری اسلامی و هم پیمان داخلی و بین المللی اش محسوب میشود، اجماع همهء اندیش ورزانِ خردگرا در نهادی سیاسی دمکراتیک است که با هدف ساختن ایرانی مدرن و آزاد برای همهء شهروندان اش با یکدیگر هم پیمان شوند.
استهکلم 10 نوامبر 2011
کوروش اعتمادی
12 نوامبر 2011
koroush_ etemadi@hotmail.com
شکی نیست جمهوری اسلامی از همان آغازِ تولّد غیر ضروریش از اعماقِ چاهِ سیاهِ گمراهی، رژیمی فاقد هویت و شاخص های سیاسی همهء نظامهای سیاسی موجود در جهان بود. پدیده ای ناشناخته و تداخلی از جمهوریت ( نماد سیاسی از دوران مدرنیت) و اسلامیتِ کهنه و زوال یافته که هرگز با یکدیگر سنخیتی نداشته اند. ولی برای ماندگار شدن این پدیده جعلی، تحمیلی و نامتناسب با نیازهای امروز بشریت میبایست به راهکارهای متشبثانه ای متوسل شد؛ جنگ و آشوب آفرینی درجهان و بدین بهانه سرکوب لجام گسیخته مردم در داخل کشور. این در واقع همان فرمول ماندگار شدنِ رژیم بود که از سوی بنیانگذارش، آیت الله خمینی، به ودیعه پس از او به جانشینانش سپرده شد. حال پس از 32 سال سیه روزی با جمهوری اسلامی، ملایان کشور را در آستانه بحرانی مرگبار قرار داده اند که نیز امروز بسیار دشوار است در باره آینده سیاسی و موجودیت این کشور کهنسال با قاطعیت سخن گفت. آینده ای نامعلوم که حال پیرامون بود و نبود کشور در اتاق های فکر غیر ایرانی عده ای به مجادله نشسته اند.
یقینا ً کشوری که توسط مشتی جاهلِ بی اخلاق و فاقد شعورسیاسی و از سویی خارج از حیطه قدرت اپوزیسیونی مبهوت اداره شود، میبایست سرنوشت و موجودیت اش در اجلاس های غیرخودی به شُور گذاشته شود. با این حساب نمی بایست در این روزهای سخت و سرنوشت ساز که آینده ایران در چهاردیواریهای دربسته سران و سیاستمداران دول بیگانه به بحث گذاشته شده است، تنها نوک همهء اتهامات و نابسامانیها را بسوی سران حکومت اسلامی متوّجه ساخت. قدری بخود آئیم، از خود پرسش کنیم اگر موجودیت ایران بواسطه حکومتگرانی نالایق در داخل به بازی گرفته شده است، ما که خود را از خیل گسترده کنشگران و مدعیان دلسوز مردم و میهن میدانیم، برای نجات کشور چه تدبیری اندیشیده ایم؟ آیا گمان میبرید با حَک کردن چند امضاء در پای ًمحکومنامه ً ای بی حاصل و مبهم از سوی جمعی اضداد، راه نجات ایران هموار شد؟ و یا بواقع این نهایتِ آن ًابتکارً ی است که بدان دلخوش میباشیم و خشنود هستیم در این لحظات خطیر به وظیفه تاریخی خود بعنوان جامعه سیاسی ایران عمل کرده ایم؟ یا اینکه می اندیشیم با جمع آوری چند امضاء در انتهای برگ نوشته ای بعنوان سند حضور در عرصه سیاسی، مسیر دست یازیدن به مقام و منزلت در حکومت آینده را برای خود هموار کرده ایم؟
در طول همهء این سالهای سیاه و تباهی، عواملی چه در بین جامعه سیاسی ایرانی و چه در بین محافل سیاسی غیرایرانی، همسو و هم پیمان با سران حکومت جمهوری اسلامی، آگاهانه و گاه جاهلانه، مسبب این وضعیت بحرانی میباشند. از یک سو در شعله ور ساختن آتشِ جنگ افروزی رژیم دخالتی مؤثر داشته اند و از سویی راه همبستگی در بین مردم و جامعه سیاسی متعهد را با موانع جدی مسدود کرده اند تا بساط ظلمِ رژیم هرچه سریعتربرچیده نشود. امروز دیگر به آشکار میبینیم در عرصه بین المللی محافلی سیاسی وجود دارند که همنوا و هماهنگ با سران حکومت اسلامی تلاش میورزند شرایطی را در منطقه و در داخل کشور بوجود آورند که پیامد آن برافروختن آتش جنگی ویرانگر است که یقینا ً منطقه و ایران را به کام نابودی خواهند کشید. این عوامل که بخشا ً در عرصه سیاست بین المللی دارای نفوذ گسترده میباشند، بنا ندارند زنان ومردان راستین این سرزمین در اجماعی گسترده برای نجات ایران با یکدیگر هم پیمان شوند. بی شک در طی این 32 سال اگر همهء کنشگران راستین راه آزادی، باورمند به دمکراسی و حقوق برابر همهء انسانها، فارغ از همهء اندیشه های سیاسی متفاوت، در نهادی فراگیر در پیوند با مردم، بنیان این نظام جهل و زور را درهم میریختند، دیگر کشور امروز در آستانه بود و نبود خود در تکاپو نمی بود.
نمی بایست تردید کرد وجود یک نهاد اپوزیسیونال مترقی و آزادسرشت، میتوانست تمام معادله های سیاسی در داخل کشور و منطقه را دگرگون سازد. اگر یک نهاد اپوزیسیونال دمکراتیک و دمکراسیخواه میتوانست با پشتوانه مردمی و ارتباط مستحکم با مردم در داخل کشور، تحولات سیاسی در داخل کشور را بسود مردم راهبری کند و به ثمر برساند، امروز دیگر در این شرایط بغرنج فعلی بسر نمیبردیم که دیگرانی خارج از اراده و خواست ما برای سرنوشت کشورمان در آینده تصمیم بگیرند. و از همه تأسف آورتر اینکه میشنویم در این وادی یأس و سرخوردگی در نبود اجماعی منسجم از یک نهاد اپوزیسیونال دمکراسیخواه در تقابل با دیو سرکش جمهوری اسلامی، مردم همهء امید خود برای رهایی را به اقدامات سیاسی و یا حتی نظامی دیگر دول خارجی بسته اند. شرایطی اسفبار که یقینا ً وجود چنین فضای سرخوردگی در بین مردم از یک سو متوّجه آن بخش از ً اپوزیسیونی ً است که مدت 32 سال است هریک در گوشه ای از این جهان در پراکندگی محض مدعی تغییر میباشند. خلاء نبود یک آلترناتیو اپوزیسیونال منسجم و دمکراتیک نه تنها به ماندگار شدن رژیم اسلامی کمک کرده است، بلکه راه گشای محافلِ سیاسی در عرصه جهانی شد که بنشینند و برای سرنوشت آینده ایران تصمیم بگیرند، آنهم با دامن زدن به جنگی ویرانگر در منطقه. حال فرقی نخواهد کرد این تصمیم منجر به یک حمله برق آسای نظامی به تأسیسات نظامی رژیم شود و یا تشدید تحریم ها علیه بنیادهای مالی و اقتصادی و نظامی رژیم. بی شک هر دوی این راهکارها برای مهار خودسریهای جمهوری اسلامی است که در راستای تولید بمب اتم تلاش میورزد و در اندیشه آفریدن فاجعه برای جهانیان است.
آنچه که هنوز راهِ گریز از مخمصه نابودی ایران توسط جمهوری اسلامی و هم پیمان داخلی و بین المللی اش محسوب میشود، اجماع همهء اندیش ورزانِ خردگرا در نهادی سیاسی دمکراتیک است که با هدف ساختن ایرانی مدرن و آزاد برای همهء شهروندان اش با یکدیگر هم پیمان شوند.
استهکلم 10 نوامبر 2011
Wednesday, 9 November 2011
پروژه 111 جزئیات تلاش ایران برای ازمایش بمب اتمی
رضا تقی زاده (تحلیلگر مسائل ایران)
گزارش تازه یوکیا آمانو، دبیرکل آژانس انرژی اتمی، به شورای حکام و شورای امنیت، گذشته از بهروز ساختن پرونده اتمی ایران از زمان تسلیم گزارش قبلی در ماه ژوئیه، دارای ۱۲ صفحه ضمیمه است.
ضمیمه یاد شده که عموما بر اساس اطلاعات و اسناد ارسالی کشورهای عضو آژانس پیرامون فعالیتهای اتمی ایران در شاخه نظامی تنظیم گردیده، حاوی جزئیات طرحی است موسوم به «پروژه ۱۱۱» در زمینه تولید اجزا، ساخت، حمل و تهیه مقدمات مبادرت انفجار آزمایشی بمب اتمی.
پیش از پرداختن به جزئیات «پروژه ۱۱۱»، این ضمیمه گزارش تلاشهای ایران را در زمینه به دست آوردن مواد اتمی لازم برای ساختن بمب و همچنین تکمیل ماشه انفجاری مورد اشاره قرار میدهد.
قسمت عمده این اسناد، چنان که در گزارش آمانو به آن اشاره شده، از سال ۱۹۹۷ به بعد در اختیار آژانس قرار گرفته است. پارهای از اسناد نیز تازهتر و مربوط به سالهای ۲۰۰۴، ۲۰۰۶، ۲۰۰۸، ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ است.
پیش از تعیین یوکیا آمانو به دبیرکلی آژانس، محمد البرادعی، دبیر کل پیشین، با توسل به این مضمون که «انتشار اطلاعات مربوط به فعالیتهای مشکوک اتمی ایران ممکن است به کاهش سطح همکاریهای جمهوری اسلامی با آژانس منجر شود» از انتشار کاملتر آنها خودداری میورزید.
آمانو در یک تغییر جهت آشکار نسبت به مدیریت قبلی، انتشار گسترده اطلاعات مربوط به فعالیتهای اتمی ایران را در دستور کار خود قرار داد، و به همان نسبت حجم اطلاعات عرضه شده به آژانس توسط کشورهای عضو، و انتقادات ایران از نحوه رفتار آژانس نیز افزایش یافت.
سیاست دوگانه روسیه و چین
در لیست ده کشوری که در گزارش آمانو (بدون نام بردن کامل) از آنها به عنوان منابع ارسال اطلاعات مربوط به فعالیتهای اعلام نشده اتمی ایران یاد شده، اشارات مستقیم به چین و روسیه نیز که رسما و به ظاهر با انتشار گزارش اخیر مخالفت کردهاند دیده میشود.
مخالفتهای مکرر قبلی روسیه با انجام آزمایشهای موشکی ایران و همچنین اعلام مخالفت مسکو با مسلح شدن جمهوری اسلامی به بمب اتمی از یک سو، و از سوی دیگر نام بردن از یک دانشمند شوروی سابق که گفته شده ایران را در انجام محاسبات ریاضی و طراحی بمب اتمی به مدت ۵ سال تا سال ۲۰۰۵ یاری داده، میتواند تا حدودی به تقویت این گمانه کمک کند که روسیه و چین در قبال برنامه اتمی ایران سیاست دوگانهای را دنبال میکنند.
به علاوه، چین و روسیه، با وجود چانهزنیهای تبلیغاتی در دفاع ظاهری از جمهوری اسلامی، تاکنون به حق وتو متوسل نشده و از تصویب هیچ یک از قطعنامههای توبیخی یا تنبیهی شورای امنیت علیه ایران ممانعت نکردهاند.
کارشناسان روسی
بیتردید کارشناسان روسی، مانند کارشناسان چینی و کرهای یا منابع پاکستانی که در هر مرحله دستاندرکاران طرحهای اتمی ایران را یاری دادهاند، گزارش کامل این همکاریها را، علاوه بر اطلاعاتی که در مورد سایر بخشهای فعالیتهای اتم ایران به دست آوردهاند، بعد از بازگشت، یا در جریان همکاری، در اختیار مسئولان کشور متبوع خود قرار دادهاند.
در گذشته از وجود یک دانشمند اتمی اهل شوروی سابق با نام مستعار ویکتور چرنیکوف در فعالیتهای نظامی ایران یاد میشد. او ظاهرا با محسن فخریزاده، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و استاد فیزیک دانشگاه امام حسین، که گفته میشود مدیریت طرحهای دست یافتن به قابلیت تولید بمب اتمی ایران را هدایت میکند همکاری مستقیم داشته است.
روزنامه واشینگتن پست در شماره روز دوشنبه خود با اشاره به گزارش تازه آمانو از دانشمند یاد شده (تابع کشور شوروی سابق و اهل اوکراین) بنام ویاچسلاو دانیلنکو یاد میکند. فرد یاد شده در تماس با نمایندگان آژانس همکاریهای اتمی خود را با ایران مورد تائید قرار داده. ایران تاکنون از پذیرفتن درخواستهای متعدد آژانس برای گفتگو با محسن فخریزاده خودداری کرده است.
پروژه ۱۱۱
در گذشته از بخشهای جداگانه فعالیتهای اعلام نشده اتمی ایران با نامهای متفاوت، منجمله پروژه نمک سبز (بهرهوری اورانیوم) و پروژه ۱۱۰ (مدیریت تولید اجزاء بمب) یاد شده است.
ضمیمه گزارش اخیر آمانو از «پروژه ۱۱۱» به منظور مدیریت تولید ماشه اتمی، تهیه مواد و ساخت توده انفجاری بمب (فلز اورانیوم با غلظت نظامی)، طراحی کامپیوتری مدلهای نصب بمب در دماغه موشک شهاب ۳، مسلح کردن و تهیه مقدمات انفجار بمب اتمی یاد شده است.
ضمیمه گزارش آمانو مدعی است که شش گروه مهندسی در ایران در بخشهای مختلف پروژه ۱۱۱ «به کار مشغول بودهاند. ایران از دادن اجازه بازدید از کارگاههای فنی مشکوک به دست داشتن در تولید و ساخت قطعات بمب خودداری ورزیده است».
در گزارش گفته شده که اطلاعات به دست آمده را آژانس به صورت گسترده مورد مطالعه قرار داده و به این نتیجه رسیده است که مفاد گزارشها در رابطه با پروژه با شواهد داخلی (در ایران) و مندرجات گزارشهای خارجی، دارای مطابقت است.
یکی از نکاتی که ضمیمه گزارش آمانو مدعی است در درون پروژه ۱۱۱ مورد عمل قرار گرفته، آزمایش اجرایی تحمل مقاومت بمب نصب شده بر دماغه موشک، در قبال فشارهای ناشی از پرتاب آن است.
انجام انفجار بمب بر فراز هدف و پس از بازگشت موشک حامل بمب به جو زمین، و همچنین انفجار بمب بعد از برخورد با هدف از جمله مواردی است که گفته شده در درون پروژه ۱۱۱ مورد مطالعه اجرایی قرار گرفته. (دو بمب اتمی آمریکا بر فراز ناگازاکی و هیروشیما، پیش از برخورد با زمین منفجر شدند).
در گزارش آمانو قید شده است که اطلاعات به دست آمده پیرامون پروژه ۱۱۱ و آزمایشهای مهندسی تولید بمب اتمی و نصب آن بر دماغه موشک و فراهم ساختن مقدمات انفجار آزمایشی بمب اتمی را، آژانس با کارشناسان کشورهایی متفاوت با منابع دریافت اطلاعات، مورد مطالعه قرار داده و به این نتیجه رسیده است که تنها کلاهک ممکن برای نصب بر موشک و حمل و آزمایش انفجار آن میتواند با بمب اتمی همخوان باشد.
در گزارش گفته میشود که طی ملاقاتی در تهران در ماه مه سال ۲۰۰۸، نمایندگان تهران پذیرفتهاند چنان چه اصالت اطلاعات مورد اشاره آژانس تائید شود، این برنامهای خواهد بود برای تولید بمب اتمی.
اینک آژانس در گزارش جاری خود، و در یک تغییر جهت آشکار نسبت به نحوه برخورد با برنامه اتمی ایران در دوران مدیریت البرادعی، مدعی است که مدارک و اسنادی که در اختیار دارد مستدل و حرکت ایران به سمت تولید بمب اتمی قابل اثبات است.
گزارش تازه یوکیا آمانو، دبیرکل آژانس انرژی اتمی، به شورای حکام و شورای امنیت، گذشته از بهروز ساختن پرونده اتمی ایران از زمان تسلیم گزارش قبلی در ماه ژوئیه، دارای ۱۲ صفحه ضمیمه است.
ضمیمه یاد شده که عموما بر اساس اطلاعات و اسناد ارسالی کشورهای عضو آژانس پیرامون فعالیتهای اتمی ایران در شاخه نظامی تنظیم گردیده، حاوی جزئیات طرحی است موسوم به «پروژه ۱۱۱» در زمینه تولید اجزا، ساخت، حمل و تهیه مقدمات مبادرت انفجار آزمایشی بمب اتمی.
پیش از پرداختن به جزئیات «پروژه ۱۱۱»، این ضمیمه گزارش تلاشهای ایران را در زمینه به دست آوردن مواد اتمی لازم برای ساختن بمب و همچنین تکمیل ماشه انفجاری مورد اشاره قرار میدهد.
قسمت عمده این اسناد، چنان که در گزارش آمانو به آن اشاره شده، از سال ۱۹۹۷ به بعد در اختیار آژانس قرار گرفته است. پارهای از اسناد نیز تازهتر و مربوط به سالهای ۲۰۰۴، ۲۰۰۶، ۲۰۰۸، ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ است.
پیش از تعیین یوکیا آمانو به دبیرکلی آژانس، محمد البرادعی، دبیر کل پیشین، با توسل به این مضمون که «انتشار اطلاعات مربوط به فعالیتهای مشکوک اتمی ایران ممکن است به کاهش سطح همکاریهای جمهوری اسلامی با آژانس منجر شود» از انتشار کاملتر آنها خودداری میورزید.
آمانو در یک تغییر جهت آشکار نسبت به مدیریت قبلی، انتشار گسترده اطلاعات مربوط به فعالیتهای اتمی ایران را در دستور کار خود قرار داد، و به همان نسبت حجم اطلاعات عرضه شده به آژانس توسط کشورهای عضو، و انتقادات ایران از نحوه رفتار آژانس نیز افزایش یافت.
سیاست دوگانه روسیه و چین
در لیست ده کشوری که در گزارش آمانو (بدون نام بردن کامل) از آنها به عنوان منابع ارسال اطلاعات مربوط به فعالیتهای اعلام نشده اتمی ایران یاد شده، اشارات مستقیم به چین و روسیه نیز که رسما و به ظاهر با انتشار گزارش اخیر مخالفت کردهاند دیده میشود.
مخالفتهای مکرر قبلی روسیه با انجام آزمایشهای موشکی ایران و همچنین اعلام مخالفت مسکو با مسلح شدن جمهوری اسلامی به بمب اتمی از یک سو، و از سوی دیگر نام بردن از یک دانشمند شوروی سابق که گفته شده ایران را در انجام محاسبات ریاضی و طراحی بمب اتمی به مدت ۵ سال تا سال ۲۰۰۵ یاری داده، میتواند تا حدودی به تقویت این گمانه کمک کند که روسیه و چین در قبال برنامه اتمی ایران سیاست دوگانهای را دنبال میکنند.
به علاوه، چین و روسیه، با وجود چانهزنیهای تبلیغاتی در دفاع ظاهری از جمهوری اسلامی، تاکنون به حق وتو متوسل نشده و از تصویب هیچ یک از قطعنامههای توبیخی یا تنبیهی شورای امنیت علیه ایران ممانعت نکردهاند.
کارشناسان روسی
بیتردید کارشناسان روسی، مانند کارشناسان چینی و کرهای یا منابع پاکستانی که در هر مرحله دستاندرکاران طرحهای اتمی ایران را یاری دادهاند، گزارش کامل این همکاریها را، علاوه بر اطلاعاتی که در مورد سایر بخشهای فعالیتهای اتم ایران به دست آوردهاند، بعد از بازگشت، یا در جریان همکاری، در اختیار مسئولان کشور متبوع خود قرار دادهاند.
در گذشته از وجود یک دانشمند اتمی اهل شوروی سابق با نام مستعار ویکتور چرنیکوف در فعالیتهای نظامی ایران یاد میشد. او ظاهرا با محسن فخریزاده، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و استاد فیزیک دانشگاه امام حسین، که گفته میشود مدیریت طرحهای دست یافتن به قابلیت تولید بمب اتمی ایران را هدایت میکند همکاری مستقیم داشته است.
روزنامه واشینگتن پست در شماره روز دوشنبه خود با اشاره به گزارش تازه آمانو از دانشمند یاد شده (تابع کشور شوروی سابق و اهل اوکراین) بنام ویاچسلاو دانیلنکو یاد میکند. فرد یاد شده در تماس با نمایندگان آژانس همکاریهای اتمی خود را با ایران مورد تائید قرار داده. ایران تاکنون از پذیرفتن درخواستهای متعدد آژانس برای گفتگو با محسن فخریزاده خودداری کرده است.
پروژه ۱۱۱
در گذشته از بخشهای جداگانه فعالیتهای اعلام نشده اتمی ایران با نامهای متفاوت، منجمله پروژه نمک سبز (بهرهوری اورانیوم) و پروژه ۱۱۰ (مدیریت تولید اجزاء بمب) یاد شده است.
ضمیمه گزارش اخیر آمانو از «پروژه ۱۱۱» به منظور مدیریت تولید ماشه اتمی، تهیه مواد و ساخت توده انفجاری بمب (فلز اورانیوم با غلظت نظامی)، طراحی کامپیوتری مدلهای نصب بمب در دماغه موشک شهاب ۳، مسلح کردن و تهیه مقدمات انفجار بمب اتمی یاد شده است.
ضمیمه گزارش آمانو مدعی است که شش گروه مهندسی در ایران در بخشهای مختلف پروژه ۱۱۱ «به کار مشغول بودهاند. ایران از دادن اجازه بازدید از کارگاههای فنی مشکوک به دست داشتن در تولید و ساخت قطعات بمب خودداری ورزیده است».
در گزارش گفته شده که اطلاعات به دست آمده را آژانس به صورت گسترده مورد مطالعه قرار داده و به این نتیجه رسیده است که مفاد گزارشها در رابطه با پروژه با شواهد داخلی (در ایران) و مندرجات گزارشهای خارجی، دارای مطابقت است.
یکی از نکاتی که ضمیمه گزارش آمانو مدعی است در درون پروژه ۱۱۱ مورد عمل قرار گرفته، آزمایش اجرایی تحمل مقاومت بمب نصب شده بر دماغه موشک، در قبال فشارهای ناشی از پرتاب آن است.
انجام انفجار بمب بر فراز هدف و پس از بازگشت موشک حامل بمب به جو زمین، و همچنین انفجار بمب بعد از برخورد با هدف از جمله مواردی است که گفته شده در درون پروژه ۱۱۱ مورد مطالعه اجرایی قرار گرفته. (دو بمب اتمی آمریکا بر فراز ناگازاکی و هیروشیما، پیش از برخورد با زمین منفجر شدند).
در گزارش آمانو قید شده است که اطلاعات به دست آمده پیرامون پروژه ۱۱۱ و آزمایشهای مهندسی تولید بمب اتمی و نصب آن بر دماغه موشک و فراهم ساختن مقدمات انفجار آزمایشی بمب اتمی را، آژانس با کارشناسان کشورهایی متفاوت با منابع دریافت اطلاعات، مورد مطالعه قرار داده و به این نتیجه رسیده است که تنها کلاهک ممکن برای نصب بر موشک و حمل و آزمایش انفجار آن میتواند با بمب اتمی همخوان باشد.
در گزارش گفته میشود که طی ملاقاتی در تهران در ماه مه سال ۲۰۰۸، نمایندگان تهران پذیرفتهاند چنان چه اصالت اطلاعات مورد اشاره آژانس تائید شود، این برنامهای خواهد بود برای تولید بمب اتمی.
اینک آژانس در گزارش جاری خود، و در یک تغییر جهت آشکار نسبت به نحوه برخورد با برنامه اتمی ایران در دوران مدیریت البرادعی، مدعی است که مدارک و اسنادی که در اختیار دارد مستدل و حرکت ایران به سمت تولید بمب اتمی قابل اثبات است.
کتاب از پرستو فروهر
" کتاب "سرزمینی که در آن پدر و مادرم به قتل رسیدند" به تازگی به زبان آلمانی منتشر شده، و به ماجرای قتل داریوش و پروانه فروهر، زوج آزادیخواه ایرانی، میپردازد. این فاجعه که در اول آذر ۱۳۷۷ (۲۲ نوامبر سال ۱۹۹۸) روی داد، یکی از رشته جنایاتی بود که به "قتلهای زنجیرهای" شناخته شدند.
نویسنده کتاب پرستو فروهر، دختر فروهرها و هنرمند ایرانی مقیم آلمان است، و اهمیت کتاب نیز به همین خاطر است که جوانب و پیامدهای این "جنایت سیاسی" را از زبان فردی "درگیر" بازگو میکند.
موضوعات مرتبطکتاب و ادبیات، فرهنگ ایران، مسائل امنیتی ایرانخانم فروهر به عنوان یکی از وارثان و "اولیای دم" این امکان را یافته است که در پرونده والدین خود کندوکاو کند، چندوچون قتل را تا حدی بشکافد، شیوه برخورد دستگاه قضایی کشور با آن را از نزدیک ببیند، و سرانجام مشاهدات خود را در کتابی روایت کند.
کتاب در قالب چند سفرنامه به تهران نوشته شده است. نویسنده دو روز پس از آگاهی از مرگ پدر و مادر خود راهی تهران میشود. او پس از آن نیز بارها به تهران سفر میکند، هم برای برگزاری جلسات سوگواری و یادبود و هم برای پیگیری پرونده قتل، روشن کردن جوانب و انگیزههای آن، اعلام جرم علیه عاملان و احتمالا کشیدن آنها به دادگاه.
نویسنده در دیباچه توضیح میدهد که روی هم ۲۶ بار به ایران سفر کرده، اما در کتاب تنها از هشت سفر گزارش داده، که برای هدف او و درونمایه کتاب مهمتر بودهاند.
با خواندن این سفرنامهها خواننده با تصویری دست اول و مستند از دستگاه قضایی ایران، بوروکراسی پیچیده و سازوکار آن آشنا میشود.
خانم فروهر در جست و جوی قاتلان والدین خود، به تمام مراجع قانونی مراجعه میکند: از دادگاههای انقلاب تا کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی، اما برای دادخواهی خود هیچ کجا گوشی شنوا و دلی همنوا نمییابد.
دختر در مراحل نخست از پشتیبانی دفتر سید محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت، برخوردار میشود، اما از وقتی که پرونده به مقامات قضایی سپرده میشود، او در برابر مراکز متعدد و مرموز، آمران پرزور و مأموران "معذور" تنهای تنهاست. آنها به جای رسیدگی به تظلمات، نخست با "تطمیع و چربزبانی" و سپس با "تهدید و بدزبانی"، میکوشند فریاد دادخواهی شاکیان را خاموش کنند.
پرستو فروهر
نویسنده با بیانی گیرا و موثر از رنج و عذاب خانواده قربانیان "قتلهای زنجیرهای" میگوید، که در شرایطی مخوف و فضایی خطرناک، همه خطرها را به جان میخرند تا خون بستگان آنها پایمال نشود.
سراسر کتاب به زمان حال (مضارع) بیان شده و همه چیز به صورت زنده در برابر چشم خواننده شکل میگیرد.
پایان ماجرا به شعبدهای دلخراش شبیه است. در دادگاهی که به فرمان "مقامات حاکم، سرهم بندی" میشود، چند نفری به جرم ارتکاب "قتلهای زنجیرهای" محکوم میشوند، اما نه از آمران اصلی سخنی به میان میآید و نه از "دستهای پنهانی" که گفته میشود در بالاترین ردههای حاکمیت جمهوری اسلامی جای دارند.
نویسنده در مؤخره کتاب اعتراف میکند که به هدف خود، یعنی افشای زمینهها و ابعاد جنایت و به مجازات رسیدن قاتلان نرسیده است، اما تأکید میکند که از پای نخواهد نشست و در آینده نیز پیگیر ستمی خواهد بود که بر عزیزترین کسان او رفته است.
در حال و هوای "جنبش سبز"سفر بیست و چهارم نویسنده در روزهای پس از انتخابات مناقشهانگیز دوره دهم ریاست جمهوری روی داده است. این فصل زمینهای است تا نویسنده از حال و هوای "جنبش سبز" خبر دهد، گسترش آن در سطح جامعه و "ترفندهای حاکمیت را برای سرکوب آن" تصویر کند.
"نویسنده در مؤخره کتاب اعتراف میکند که به هدف خود، یعنی افشای زمینهها و ابعاد جنایت و به مجازات رسیدن قاتلان نرسیده است، اما تأکید میکند که از پای نخواهد نشست و در آینده نیز پیگیر ستمی خواهد بود که بر عزیزترین کسان او رفته است"
در این رهگذر خواننده با فعالیت گروهی از کوشندگان جامعه مدنی در ایران آشنا میشود، از چهرههای نامداری مانند عزتالله سحابی و دخترش هاله، دکتر حبیبالله پیمان، وکیلانی مانند شیرین عبادی و نسرین ستوده و ناصر زرافشان، تا انبوه فعالان و دانشجویان جوانی که نویسنده تنها با نام کوچک از آنها یاد کرده است.
نویسنده در تصاویری گویا از زندگی دشوار و پرخطر کوشندگان جامعه مدنی و مدافعان حقوق بشر در ایران گزارش میدهد. دیداری کوتاه با احمد صدر حاج سیدجوادی، از فعالان راه آزادی و دفاع از حقوق بشر در ایران، گویای تمام مطلب است:
"نزدیک ظهر زنگ خانه را میزنند. در را که باز میکنم، آقای حاج سیدجوادی را میبینم که عصا به دست در محاصره مأموران ایستاده است. پیرمرد توانسته بی سروصدا از صف مأموران عبور کند و وارد کوچه شود، اما همین که زنگ خانه ما را زده، به سوی او هجوم آوردهاند. بر سر او فریاد میزنند: "فوری برگرد!" او رنگش پریده و با نفسهای بریده زیر لب آیهای از قرآن میخواند که من نمیفهمم.
پیرمرد به مأموران توضیح میدهد که قصد داشته تنها تسلیتی بگوید و برگردد. در حالی که به عصا تکیه داده، سری تکان میدهد و میگوید: "جنگ که نشده است!" مأموران به او اجازه ورود نمیدهند و همچنان با توهین و ناسزا بر سر او فریاد میکشند. از نگهبان خانه خواهش میکنم که برای آقای حاج سیدجوادی چایی و صندلی بیاورد، تا پیرمرد اندکی استراحت کند.
"خواننده با فعالیت گروهی از کوشندگان جامعه مدنی در ایران آشنا میشود، از چهرههای نامداری مانند عزتالله سحابی و دخترش هاله، دکتر حبیبالله پیمان، وکیلانی مانند شیرین عبادی و نسرین ستوده و ناصر زرافشان، تا انبوه فعالان و دانشجویان جوانی که نویسنده تنها با نام کوچک از آنها یاد کرده است."
به طرف مأموران فریاد میزنم: "اگر سر پیرمرد بلایی بیاید، گناهش با شماست". آنها کنار میایستند و با بیسیم با فرمانده خود تماس میگیرند. آقای حاج سیدجوادی لختی روی صندلی مینشیند و چای مینوشد. من کنار او زانو میزنم و سرم را روی زانوی او میگذارم. پیرمرد موهایم را از روی روسری نوازش میکند در حالیکه همچنان زیر لب ورد میخواند. سپس از جا بر میخیزد برای پدر و مادرم دعا میخواند و با گامهای آهسته از خانه دور میشود." (ص ۱۶۵)
عشق به ایرانکتاب پرستو فروهر حامل این تیتر فرعی است: "ابراز عشق به ایران"، و با این جمله شروع میشود: "چگونه میتوانم به سرزمینی عشق بورزم که به قتلگاه عزیزترین نزدیکان من بدل شده است؟" (ص ۷)
نویسنده تأکید میکند که عشق به ایران و مردم آن را از "والدین شجاع و ستمدیده" خود به ارث برده است. او برای پیشگیری از هرگونه سوءتفاهمی که امکان دارد به ویژه برای خوانندگان آلمانی پیش آید، جا به جای کتاب تأکید میکند که ایران تنها سرزمین ظلم و جور و حقکشی نیست.
در این کشور انسانهای بیشماری از نارواییهای اجتماعی رنج میبرند و در راه برپایی یک جامعه انسانی شایسته مبارزه میکنند. آنها چه بسا مانند پدر و مادر پرستو، در راه رسیدن به اهداف انسانی خود، بهایی بس گران میپردازند.
نویسنده در آخرین سفر خود به دیدن خانواده نسرین ستوده میرود، وکیل مدافعی که به "جرم" دفاع از حقوق زندانیان سیاسی به دوازده سال زندان محکوم شده است. فرزندان خردسال خانم ستوده اینک باید دور از مادر خود بزرگ شوند. نویسنده با دیدن دختر چهار ساله خانم ستوده به یاد نامهای میافتد که زمانی دور از پدر خود دریافت کرده است.
داریوش فروهر در فروردین ۱۳۴۵ در چهارمین سالگرد تولد دخترش، در نامه کوتاهی از زندان قزل قلعه به او مینویسد که متاسفانه نمیتواند در جشن تولد او شرکت کند.
"سرزمینی که در آن پدر و مادرم به قتل رسیدند" در ۲۰۰ صفحه توسط انتشارات هردر در آلمان منتشر شده است.
نویسنده کتاب پرستو فروهر، دختر فروهرها و هنرمند ایرانی مقیم آلمان است، و اهمیت کتاب نیز به همین خاطر است که جوانب و پیامدهای این "جنایت سیاسی" را از زبان فردی "درگیر" بازگو میکند.
موضوعات مرتبطکتاب و ادبیات، فرهنگ ایران، مسائل امنیتی ایرانخانم فروهر به عنوان یکی از وارثان و "اولیای دم" این امکان را یافته است که در پرونده والدین خود کندوکاو کند، چندوچون قتل را تا حدی بشکافد، شیوه برخورد دستگاه قضایی کشور با آن را از نزدیک ببیند، و سرانجام مشاهدات خود را در کتابی روایت کند.
کتاب در قالب چند سفرنامه به تهران نوشته شده است. نویسنده دو روز پس از آگاهی از مرگ پدر و مادر خود راهی تهران میشود. او پس از آن نیز بارها به تهران سفر میکند، هم برای برگزاری جلسات سوگواری و یادبود و هم برای پیگیری پرونده قتل، روشن کردن جوانب و انگیزههای آن، اعلام جرم علیه عاملان و احتمالا کشیدن آنها به دادگاه.
نویسنده در دیباچه توضیح میدهد که روی هم ۲۶ بار به ایران سفر کرده، اما در کتاب تنها از هشت سفر گزارش داده، که برای هدف او و درونمایه کتاب مهمتر بودهاند.
با خواندن این سفرنامهها خواننده با تصویری دست اول و مستند از دستگاه قضایی ایران، بوروکراسی پیچیده و سازوکار آن آشنا میشود.
خانم فروهر در جست و جوی قاتلان والدین خود، به تمام مراجع قانونی مراجعه میکند: از دادگاههای انقلاب تا کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی، اما برای دادخواهی خود هیچ کجا گوشی شنوا و دلی همنوا نمییابد.
دختر در مراحل نخست از پشتیبانی دفتر سید محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت، برخوردار میشود، اما از وقتی که پرونده به مقامات قضایی سپرده میشود، او در برابر مراکز متعدد و مرموز، آمران پرزور و مأموران "معذور" تنهای تنهاست. آنها به جای رسیدگی به تظلمات، نخست با "تطمیع و چربزبانی" و سپس با "تهدید و بدزبانی"، میکوشند فریاد دادخواهی شاکیان را خاموش کنند.
پرستو فروهر
نویسنده با بیانی گیرا و موثر از رنج و عذاب خانواده قربانیان "قتلهای زنجیرهای" میگوید، که در شرایطی مخوف و فضایی خطرناک، همه خطرها را به جان میخرند تا خون بستگان آنها پایمال نشود.
سراسر کتاب به زمان حال (مضارع) بیان شده و همه چیز به صورت زنده در برابر چشم خواننده شکل میگیرد.
پایان ماجرا به شعبدهای دلخراش شبیه است. در دادگاهی که به فرمان "مقامات حاکم، سرهم بندی" میشود، چند نفری به جرم ارتکاب "قتلهای زنجیرهای" محکوم میشوند، اما نه از آمران اصلی سخنی به میان میآید و نه از "دستهای پنهانی" که گفته میشود در بالاترین ردههای حاکمیت جمهوری اسلامی جای دارند.
نویسنده در مؤخره کتاب اعتراف میکند که به هدف خود، یعنی افشای زمینهها و ابعاد جنایت و به مجازات رسیدن قاتلان نرسیده است، اما تأکید میکند که از پای نخواهد نشست و در آینده نیز پیگیر ستمی خواهد بود که بر عزیزترین کسان او رفته است.
در حال و هوای "جنبش سبز"سفر بیست و چهارم نویسنده در روزهای پس از انتخابات مناقشهانگیز دوره دهم ریاست جمهوری روی داده است. این فصل زمینهای است تا نویسنده از حال و هوای "جنبش سبز" خبر دهد، گسترش آن در سطح جامعه و "ترفندهای حاکمیت را برای سرکوب آن" تصویر کند.
"نویسنده در مؤخره کتاب اعتراف میکند که به هدف خود، یعنی افشای زمینهها و ابعاد جنایت و به مجازات رسیدن قاتلان نرسیده است، اما تأکید میکند که از پای نخواهد نشست و در آینده نیز پیگیر ستمی خواهد بود که بر عزیزترین کسان او رفته است"
در این رهگذر خواننده با فعالیت گروهی از کوشندگان جامعه مدنی در ایران آشنا میشود، از چهرههای نامداری مانند عزتالله سحابی و دخترش هاله، دکتر حبیبالله پیمان، وکیلانی مانند شیرین عبادی و نسرین ستوده و ناصر زرافشان، تا انبوه فعالان و دانشجویان جوانی که نویسنده تنها با نام کوچک از آنها یاد کرده است.
نویسنده در تصاویری گویا از زندگی دشوار و پرخطر کوشندگان جامعه مدنی و مدافعان حقوق بشر در ایران گزارش میدهد. دیداری کوتاه با احمد صدر حاج سیدجوادی، از فعالان راه آزادی و دفاع از حقوق بشر در ایران، گویای تمام مطلب است:
"نزدیک ظهر زنگ خانه را میزنند. در را که باز میکنم، آقای حاج سیدجوادی را میبینم که عصا به دست در محاصره مأموران ایستاده است. پیرمرد توانسته بی سروصدا از صف مأموران عبور کند و وارد کوچه شود، اما همین که زنگ خانه ما را زده، به سوی او هجوم آوردهاند. بر سر او فریاد میزنند: "فوری برگرد!" او رنگش پریده و با نفسهای بریده زیر لب آیهای از قرآن میخواند که من نمیفهمم.
پیرمرد به مأموران توضیح میدهد که قصد داشته تنها تسلیتی بگوید و برگردد. در حالی که به عصا تکیه داده، سری تکان میدهد و میگوید: "جنگ که نشده است!" مأموران به او اجازه ورود نمیدهند و همچنان با توهین و ناسزا بر سر او فریاد میکشند. از نگهبان خانه خواهش میکنم که برای آقای حاج سیدجوادی چایی و صندلی بیاورد، تا پیرمرد اندکی استراحت کند.
"خواننده با فعالیت گروهی از کوشندگان جامعه مدنی در ایران آشنا میشود، از چهرههای نامداری مانند عزتالله سحابی و دخترش هاله، دکتر حبیبالله پیمان، وکیلانی مانند شیرین عبادی و نسرین ستوده و ناصر زرافشان، تا انبوه فعالان و دانشجویان جوانی که نویسنده تنها با نام کوچک از آنها یاد کرده است."
به طرف مأموران فریاد میزنم: "اگر سر پیرمرد بلایی بیاید، گناهش با شماست". آنها کنار میایستند و با بیسیم با فرمانده خود تماس میگیرند. آقای حاج سیدجوادی لختی روی صندلی مینشیند و چای مینوشد. من کنار او زانو میزنم و سرم را روی زانوی او میگذارم. پیرمرد موهایم را از روی روسری نوازش میکند در حالیکه همچنان زیر لب ورد میخواند. سپس از جا بر میخیزد برای پدر و مادرم دعا میخواند و با گامهای آهسته از خانه دور میشود." (ص ۱۶۵)
عشق به ایرانکتاب پرستو فروهر حامل این تیتر فرعی است: "ابراز عشق به ایران"، و با این جمله شروع میشود: "چگونه میتوانم به سرزمینی عشق بورزم که به قتلگاه عزیزترین نزدیکان من بدل شده است؟" (ص ۷)
نویسنده تأکید میکند که عشق به ایران و مردم آن را از "والدین شجاع و ستمدیده" خود به ارث برده است. او برای پیشگیری از هرگونه سوءتفاهمی که امکان دارد به ویژه برای خوانندگان آلمانی پیش آید، جا به جای کتاب تأکید میکند که ایران تنها سرزمین ظلم و جور و حقکشی نیست.
در این کشور انسانهای بیشماری از نارواییهای اجتماعی رنج میبرند و در راه برپایی یک جامعه انسانی شایسته مبارزه میکنند. آنها چه بسا مانند پدر و مادر پرستو، در راه رسیدن به اهداف انسانی خود، بهایی بس گران میپردازند.
نویسنده در آخرین سفر خود به دیدن خانواده نسرین ستوده میرود، وکیل مدافعی که به "جرم" دفاع از حقوق زندانیان سیاسی به دوازده سال زندان محکوم شده است. فرزندان خردسال خانم ستوده اینک باید دور از مادر خود بزرگ شوند. نویسنده با دیدن دختر چهار ساله خانم ستوده به یاد نامهای میافتد که زمانی دور از پدر خود دریافت کرده است.
داریوش فروهر در فروردین ۱۳۴۵ در چهارمین سالگرد تولد دخترش، در نامه کوتاهی از زندان قزل قلعه به او مینویسد که متاسفانه نمیتواند در جشن تولد او شرکت کند.
"سرزمینی که در آن پدر و مادرم به قتل رسیدند" در ۲۰۰ صفحه توسط انتشارات هردر در آلمان منتشر شده است.
Subscribe to:
Posts (Atom)