کورش اعتمادی
19 دسامبر 2011
موضوع تا حدودی ناملموس بنظر میرسید وقتیکه در ماه مه 2008 در مقاله ای تحت عنوان ً بحران عراق و لبنان، آغاز کشمکش های درونی سپاه و یا مقدمه تفاهم با آمریکا ً اشاره کردم؛ ًرهبر ً بنا به صلاحدید خود مسئولیت اجرای سیاست خارجی نظام بویژه در حوزه خاورمیانه را به فرمانده سپاه قدس، قاسم سلیمانی، محول کرده است. ً دلیل این امر را روشهای خرابکارانه و سیاستِ ترور شبه نظامیان شیعه عراقی علیه نظامیان آمریکایی در عراق بود که توسط سپاه قدسِ آموزش دیده و فرمان میگرفتند. همچنین در این مقاله اشاره کرده بودم: ً سپاهِ قدس از سوی فرمانده خود، علی خامنه ای، مأموریت یافته بود در صورت بی نتیجه ماندن روش ترور و آشوبگری در عراق، هر زمان مصلحت ایجاب کرد برای حفظ موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه پیشنهاد مذاکره با آمریکائیان را در دستور کار قرار دهد.
هم ًرهبر ً و هم فرماندهِ سپاه قدس، قاسم سلیمانی، دریافته بودند در موضع ضعف میبایست روش های نظامیگری، ترور و دامن زدن به آشوب آفرینی در امور کشورهای منطقه را پیش گیرند و در لحظه ایکه وزنه سیاسی به سودِ نظام در منطقه سنگین شد، پیشنهاد مذاکره و باج خواهی را در دستور کار قرار دهند. و امروز پس از سه سال که از انتشار این مقاله میگذرد مشاهده میکنیم باز چرخشِ دستگاهِ سیاست خارجی جمهوری اسلامی با توّجه به حوادث سیاسی اخیر در منطقه و جهان، به سمت یک سیاست نظامگیری پیش میرود که این در واقع بیانگر تضعیف دوبارهِ موقعیت سیاسی جمهوری اسلامی در سطح جهان و منطقه میباشد. و طبیعی است جهت اینکه کفه ترازوی توازن قوا بسود جمهوری اسلامی سنگین تر شود، باز نیاز بکارگیری سیاست ترور و نظامیگری است تا با هماوردجویی ً قدرتمدارانه ً، کیسه باج خواهی را دوباره پیش روی غربیان پهن کرد. بارزترینِ این اقدامات در طی ماههای اخیر، طرح ترور سفیر عربستان سعودی در واشنگتن ویا سودای حمله نظامی به پایگاه نظامی ارتش آمریکا در خاک آلمان است که گفته میشود سپاه قدس بنا داشته تا این بزرگترین پایگاه نظامی ارتش آمریکا در برون مرز را موردِ حمله قرار دهد. همانطور که اشاره کردم انجام طرح ترور و یا هر اقدام نظامی از سوی سپاه قدس علیه غرب، بمنزله ضعفِ و کاهش نفوذ ِ سیاسی جمهوری اسلامی در منطقه است که دامن زدن به آشوب گری صرفا ً به قصد مطرح شدن دوباره و نهایتا ً باج خواهی رژیم از جهان است. اجازه بدهید برای درک بیشترِ این فرمولِ گردن کشی و پیامدهای آن و نقش سپاه قدس در تعیین خطوط اصلی سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی بویژه در منطقه خاورمیانه، به ماه مه 2008 بازگردم و به رخدادی اشاره میکنم که امروز پیش در آمد پیشبرد روندِ معمولِ سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی در منطقه و جهان محسوب میشوند.
در 8 ماه مه 2008 در مقاله ً بحران عراق و لبنان، آغاز کشمکش های درونی سپاه و یا مقدمه تفاهم با آمریکا ً نوشتم:
ً تقویتِ جبهه آشوبگری در عراق به فرماندهان سپاه پاسداران این امکان را میدهد که از خلال این بحران بتوانند برای بازگرداندن موقعیت تضعیف شده نظام، با آمریکائیان به گفتگو بنشینند و در پی آن به تفاهمی احتمالی با آمریکائیان در موردِ وضعیت بهم ریخته عراق دست یازند. اخیرا ً خبرنگار روزنامه ً کریستین ساینس مانیتور ً در ترکیه خبری را در رابطه با علت ملاقات قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس با جلال طالبانی رئیس جمهور عراق منتشر کرده است. این روزنامه یاد آور میشود در این ملاقات قاسم سلیمانی به رئیس جمهور عراق قول میدهد که مانع فعالیت شورشیان عراقی علیه نیروهای آمریکا خواهد شد، اگر آمریکائیان در رابطه با مشکلات عراق تمایلی به مذاکره با وی را داشته باشند. این خبرگزاری در ادمه مینویسد: ً سردارقاسم سلیمانی در مذاکرات خود با رئیس جمهور عراق قصد دارد پیامی را از طرف سپاه قدس برای ژنرال پترئوس فرمانده نیروهای نظامی آمریکا درخاورمیانه ارسال دارد با این مضمون که سپاه قدس حوزه فعالیتش در عراق، غزه و لبنان را تغییر خواهد داد و اگر آمریکائیان تن به مذاکره با او بدهند. گفته میشود طالبانی و دیگر مقامات عراقی لحن گفتار سردار قاسم سلیمانی در این دیدار را بسیار متفاوت با گذشته ارزیابی کرده اند و به مقامات آمریکایی گفته اند که این لحن را جدی تلقی کنند و آنرا بررسی نمایند. در ادامه این مطلب همچنین آمده است: ًجبهه بحران لبنان و عراق میتواند مقدمه آغاز کشمکش های جدی باندهای حکومتی و صف آرائی دسته بندیهای درون سپاه پاسداران در مقابل یکدیگرباشد و یا مقدمه ای برای تفاهم بخشی از سپاه با آمریکائیان بحساب آید. اما همه ی این پیش بینی ها بستگی به توازن قوا در پیکره سیاسی و نظامی رژیم اسلامی در آینده دارد که کدام یک از باندهای درون حکومت در حوزه قدرت مسلط خواهد بود. حدس زده میشود تعلل آمریکائیان تا بامروز جهت یک مذاکره جدی با جمهوری اسلامی وجود همین چند دستگی سیاسی در کل ساختار حکومت است. آمریکائیان دقیقا ً نمیتوانند پیش بینی کنند در آینده کدام یک از گروه بندهای سیاسی و نظامی حرف نهایی و پایانی را در کل حاکمیت نظام اسلامی خواهند زد؛ باند علی خامنه ای و فرماندهان نسل دوم سپاه پاسداران و یا نسل نخست فرماندهان سپاه پاسداران برهبری محسن رضائی، شمخانی ...؟ اما آنچه که مسلم است جمهوری اسلامی برای گرفتن امتیاز از غرب بدین سادگی دست از آشوب آفرینی در خاورمیانه برنخواهد داشت و تا آنجا که برای تهران امکان پذیرباشد تلاش خواهد کرد با صرف میلیون ها دلار از ثروتهای ملی مردم ایران، خاورمیانه را درحالت بحران جنگی باقی نگهدارد. اما در رابطه با تداوم این بحران جنگی این سئوال مطرح است، آمریکائیان تا چه میزان در مقابل این نابسامانی سیاسی در خاورمیانه از خود بردباری نشان خواهند داد؟ ً ( بحران عراق و لبنان، آغاز کشمکش های درونی سپاه و یا مقدمه تفاهم با آمریکا،8 ماه مه 2008).
امّا از سویی دیگر دولت آمریکا این واقعیت را پذیرفته که نقش سپاه قدس و ًرهبرً ی در پیشبرد سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی بویژه در منطقه قطعی و تعیین کننده است. از همین رو مشاهده میکنیم در همان زمان نمایندگان وزرات امورخارجه آمریکا ترجیح میدهند برای حل برخی از معضلات سیاسی خود با نمایندگانِ سیاسی از سوی رژیم وارد مذاکره شوند که دست چین شده خود ًرهبر ً و نظامیان حکومت میباشند. در همین رابطه سایت ًتابناک ً که به محسن رضائی تعلق دارد، با زیرکی خاصی در 8 اکتبر 2009 ازملاقات خصوصی نماینده ارشد وزارت امور خارجه آمریکا، ویلیام برنز، با سعید جلیلی که در خلال کنفرانس 1+5 در ژنو در رابطه با آزادی چند شهروند آمریکایی که اسیر در زندانهای جمهوری اسلامی میباشند انجام میگیرد، مینویسد:
" ویلیام برنز، نماینده ارشد آمریکا در وزارت امور خارجه آمریکا که به شوالیه دیپلمات های آمریکایی معروف است، مدعی است که در مذاکرات 45 دقیقه ای خود با سعید جلیلی که در خلال مذاکرات 1+5 در ویلای ًبندرت ً در نزدیکی شهر ژنو در کشور سوئیس انجام شد، درباره رعایت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران سخن گفته است. آقای برنز همچنین میگوید که در مورد چند زندانی آمریکایی که شامل خبرنگاران آمریکایی میشود با سعید جلیلی مذاکره کرده و همچنین علاوه بر موضوعات هسته ای در زمینه های گوناگون دیگر نیز گفت و گو و تبادل نظر کرده اند. در ادامه همین گزارش سایت تابناک مینویسد: " منابع آمریکایی ادعا کرده اند که در مذاکرات جلیلی و ویلیام برنز، توافقات دیگری به جز موارد هسته ای بین دو طرف به عمل آمده است که هنوز از محتویات آن اطلاعی در دست نیست ( تابناک، 8 اکتبر 2009).
اینکه جزئیات توافقات اخیر بین نماینده دولت آقای باراک اوباما، ویلیام برنز، و نماینده دولت احمدی نژاد، سعید جلیلی، چه بوده، برای بسیاری نا روشن است. اما نتایج و یا توافقات پشت پرده این تماسها هرچه بود بسود جنبش رهائی بخش مردم ایران علیه جمهوری اسلامی نبود، چرا که همزمان با آغاز این گفتگوها خبر میرسد که دولت آمریکا کمک های مالی خود به ًمرکز اسناد حقوق بشر ایران ً را قطع میکند که شاخص های اصلی فعالیت های این مرکز؛ ترویج حقوق بشر و حمایت از جامعه مدنی در خاور میانه بوده. لازم است متذکر شوم ًمرکز اسناد حقوق بشر ایران ً در اواخر سال 2004 میلادی در دوران ریاست جمهوری آقای بوش با کمک یک میلیون دلاری از سوی وزارت امور خارجه آمریکا در ًنیوهیون ً ایالت ًکاناتیکات ً آمریکا آغاز به کار کرد. در همین رابطه آقای ًایان کلی ً، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا درباره قطع کمک به ًمرکز اسناد حقوق بشر ایران ً اظهار بی اطلاعی میکند ولی در عین حال تأکید میکند که اولویت های دولت آمریکا در رابطه با حمایت از حقوق بشر و پیشرفت جامعه مدنی در خاورمیانه تغییری نکرده است. اما در همین رابطه آقای اخوان، استاد حقوق بین الملل در دانشگاه ًمک گیل ً کانادا و عضو هیات امنای این مرکز در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی میگوید:
" در کل این خطر وجود دارد که دولت باراک اوباما برای رسیدن به اهدافش در مورد مناقشه اتمی با رژیم تهران، وضعیت حقوق بشر در این ایران را نادیده بگیرد ً.
علیرغم تمامی این تحولات امّا هنوز گزارش دقیقی از سرنوشت بودجه 75 میلیون دلاری دولت آقای بوش که با تصویب کنگره آمریکا در سال 2006 به مسئله ترویج دمکراسی در ایران اختصاص یافته بود، در دسترس نیست. برخی از تحلیل گران سیاسی معتقدند پیرامون اختلافات گذشته بین دو کشور، دیگر کمکهای دولت پیشین آمریکا که به امر پیشرفت دمکراسی در ایران در اختیار گروه ها و فعالین حقوق بشرایرانی قرار داده شده بود از میان برداشته خواهد شد و بطور یقین توجیه آقای اوباما در این مورد این خواهد بود که بودجه ای که برای پیشرفت ًدمکراسی ً در ایران اختصاص داده شده بود در قالب برنامه جدیدی، حمایت از دموکراسی در خاورمیانه در نظرگرفته خواهد شد. از سویی دیگر برخی از نمایندگان حزب دمکرات ابراز نارضایتی شدید نسبت به تعلل دولت آقای اوباما در رابطه با تصویب تحریمهای جدید علیه جمهوری اسلامی کرده اند. در همان زمان میشنویم که ًجیمز اشتانبرگ ً معاون وزیر امور خارجه آمریکا خطاب به کمیسیون اقتصادی سنا اعلام میکند که دولت آقای اوباما در مورد تحریمهایی که سناتورها در نظر دارند، هنوز تصمیمی نگرفته است. در همین رابطه سناتورً رابرت مندز ً میگوید که دولت آقای اوباما هیچ برنامه زمان بندی شده ای را ارائه نمیدهد تا بدانیم تا چه زمانی باید انتظار کشید تا تحریمهای دولت آمریکا علیه جمهوری اسلامی اعمال شود.
Monday, 19 December 2011
Sunday, 18 December 2011
احضار بانو دکتر اردلان
احضار بانو دكتر اردلان به وزارت اطلاعات
بانو دكتر مه لقا اردلان، استاد داتشگاه و مسئول سازمان استادان و پژوهشگران جبهه ملي ايران، روز شنبه 26 آذر 1390، به وزارت اطلاعات احضار و طي يك ساعت و نيم بازجويي به ايشان اخطار شد كه نه نشست هاي دوهفتگي سازمان استادان و پژوهشگران و نه جلسات تعاوني توكل، وابسته به جبهه ملي ايران، حق تشكيل ندارند. بانو اردلان همسر شادروان علي اردلان، يكي از رهبران برجسته جبهه ملي ايران و وزير دارايي دولت موقت بازرگان مي باشد.
بانو دكتر مه لقا اردلان، استاد داتشگاه و مسئول سازمان استادان و پژوهشگران جبهه ملي ايران، روز شنبه 26 آذر 1390، به وزارت اطلاعات احضار و طي يك ساعت و نيم بازجويي به ايشان اخطار شد كه نه نشست هاي دوهفتگي سازمان استادان و پژوهشگران و نه جلسات تعاوني توكل، وابسته به جبهه ملي ايران، حق تشكيل ندارند. بانو اردلان همسر شادروان علي اردلان، يكي از رهبران برجسته جبهه ملي ايران و وزير دارايي دولت موقت بازرگان مي باشد.
Saturday, 17 December 2011
مصاحبه با یک مهندس ایرانی
جزييات زمينگيركردن پهپاد آمريكايي در "كمينگاه الكترونيك" ايران،
يك روزنامه آمريكايي با ادعاي مصاحبه با يكي از مهندساني كه بر روي رمزگشايي هواپیا ی بدون سرنشین كار ميكند به نقل از وي نوشت كه مهندسان ایرانی از يك ضعف شناخته شده اين هواپيما استفاده كرده و آن را وادار به فرود آمدن در ايران كرده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، روزنامه "كريستين ساينسمانيتور" به نقل از یک مهندس ایرانی افزود كه ايران با استفاده از ضعف هدايتي نيروي نظامي آمريكا، هواپيماي رادارگريز سيا را هدايت كرد تا صحيح و سالم در خاك ايران فرود آيد.
بر اساس اين گزارش، او گفت كه متخصصان جنگافزارهاي الكترونيك ايران توانستند حلقههاي ارتباطی هواپیمای بدون سر نشین را قطع كنند.
كريستين ساينس مانيتور افزود كه اين مهندس ايراني براي يكي از تيمهاي نظامي و غيرنظامي ايران كه در حال حاضر بر روي اين هواپيما كار ميكنند فعاليت ميكند و به دليل حفظ ايمني وي به نامش اشارهاي نميشود.
بنابراين گزارش، متخصصان ايراني با استفاده از دانش گردآوري شده از هواپيماهاي بدون سرنشين ساقط شده پيشين آمريكايي و تكنيكي كه فرماندهان ايراني در سپتامبر مدعي شدند، مختصات جي.پي.اس هواپيما را دستكاري كردند تا هواپيما در ايران و در جايي فرود آيد كه فكر ميكرد آشيان خود در افغانستان است.
اين مهندس ايراني ضمن ارايه مفصلترين شرح كه تاكنون درباره "كمينگاه الكترونيك" ايران براي هواپيماي فوق سري آمريكايي منتشر شده است گفت: سيستم هدايت جي.پي.اس نقطه ضعف (هواپيما) است.
وي افزود: با ايجاد اختلال در ارتباطات، پرنده وادار ميشود بر روي وضعيت خلبان خودكار قرار گيرد. همين جاست كه اين پرنده هوش خود را از دست ميدهد.
مهندس ياد شده گفت كه اين تكنيك "حقه" كه ايرانيها استفاده كردند، هواپيما را وا داشت با پاي خود در جايي فرود آيد كه ما ميخواستيم؛ بدون اين كه سيگنالها و ارتباطات از راه دور مركز كنترل آمريكا رمزگشايي شود.
كريستين ساينس مانيتور ادامه داد: افشاگريها درباره تبحر الكترونيك ظاهري ايران در حالي صورت ميگيرد كه آمريكا، اسراييل و برخي كشورهاي اروپايي ظاهرا به جنگي پنهان با ايران وارد شدهاند كه شاهد ترور دانشمندان هستهيي ايران و ويروس كامپيوتري استاكسنت بوده است. اكنون اظهارات اين مهندس درباره چگونگي در اختيار گرفتن پيشرفتهترين هواپيماي مدرن بدون سرنشين آمريكايي نشان ميدهد كه تهران راهي را براي پاسخگويي به آنها نشان داده است.
مهندس ياد شده گفت كه اين تكنيكها با مهندسي معكوس چندين هواپيماي بدون سرنشين كمتر پيشرفته آمريكايي كه در سالهاي اخير به اسارت گرفته شده يا ساقط شدهاند و با بهره گرفتن از ضعف و دستكاري سيگنالهاي جي.پي.اس به دست آمده است.
اظهارات كارشناسان نظامي غربي و تعدادي از گزارشات منتشره درباره دستكاري در جي.پي.اس نشان ميدهد كه سناريوي تشريح شده توسط اين مهندس ايراني ممكن است.
رابرت دنزمور ـ متخصص پيشين جنگافزارهاي الكترونيك نيروهاي دريايي آمريكا گفت كه اين امر ممكن است.
مهندس ايراني ياد شده گفت كه پروژه نظارت بر هواپيماهاي بدون سرنشين در سال 2007 در ايران آغاز شد و در سال 2009 همان سالي كه RQ-170 براي اولينبار به افغانستان اعزام شد تسريع و علني شد.
او درباره تصاوير پخش شده از تلويزيون ايران كه اين هواپيما را نمايش ميداد گفت: اگر به مكاني كه ما آن را نشانديم و آشيانه اين پرنده نگاه كنيد هر دو ارتفاع مشابهي دارند.
وي افزود: مشكلي (حدود چند متر) درباره ارتفاع دقيق باعث شد شكم هواپيما در زمان فرود آسيب ببيند. به همين دليل در تصاوير پخش شده زير هواپيما پوشش داده شده بود.
اين مهندس ايراني گفت: ما همگي سر مست (شادي) هستيم.
او ادامه داد: آيا تا به حال يك لپتاپ جديد داشتهايد؟ تصور كنيد اين هيجان چند برابر شده باشد.
يك روزنامه آمريكايي با ادعاي مصاحبه با يكي از مهندساني كه بر روي رمزگشايي هواپیا ی بدون سرنشین كار ميكند به نقل از وي نوشت كه مهندسان ایرانی از يك ضعف شناخته شده اين هواپيما استفاده كرده و آن را وادار به فرود آمدن در ايران كرده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، روزنامه "كريستين ساينسمانيتور" به نقل از یک مهندس ایرانی افزود كه ايران با استفاده از ضعف هدايتي نيروي نظامي آمريكا، هواپيماي رادارگريز سيا را هدايت كرد تا صحيح و سالم در خاك ايران فرود آيد.
بر اساس اين گزارش، او گفت كه متخصصان جنگافزارهاي الكترونيك ايران توانستند حلقههاي ارتباطی هواپیمای بدون سر نشین را قطع كنند.
كريستين ساينس مانيتور افزود كه اين مهندس ايراني براي يكي از تيمهاي نظامي و غيرنظامي ايران كه در حال حاضر بر روي اين هواپيما كار ميكنند فعاليت ميكند و به دليل حفظ ايمني وي به نامش اشارهاي نميشود.
بنابراين گزارش، متخصصان ايراني با استفاده از دانش گردآوري شده از هواپيماهاي بدون سرنشين ساقط شده پيشين آمريكايي و تكنيكي كه فرماندهان ايراني در سپتامبر مدعي شدند، مختصات جي.پي.اس هواپيما را دستكاري كردند تا هواپيما در ايران و در جايي فرود آيد كه فكر ميكرد آشيان خود در افغانستان است.
اين مهندس ايراني ضمن ارايه مفصلترين شرح كه تاكنون درباره "كمينگاه الكترونيك" ايران براي هواپيماي فوق سري آمريكايي منتشر شده است گفت: سيستم هدايت جي.پي.اس نقطه ضعف (هواپيما) است.
وي افزود: با ايجاد اختلال در ارتباطات، پرنده وادار ميشود بر روي وضعيت خلبان خودكار قرار گيرد. همين جاست كه اين پرنده هوش خود را از دست ميدهد.
مهندس ياد شده گفت كه اين تكنيك "حقه" كه ايرانيها استفاده كردند، هواپيما را وا داشت با پاي خود در جايي فرود آيد كه ما ميخواستيم؛ بدون اين كه سيگنالها و ارتباطات از راه دور مركز كنترل آمريكا رمزگشايي شود.
كريستين ساينس مانيتور ادامه داد: افشاگريها درباره تبحر الكترونيك ظاهري ايران در حالي صورت ميگيرد كه آمريكا، اسراييل و برخي كشورهاي اروپايي ظاهرا به جنگي پنهان با ايران وارد شدهاند كه شاهد ترور دانشمندان هستهيي ايران و ويروس كامپيوتري استاكسنت بوده است. اكنون اظهارات اين مهندس درباره چگونگي در اختيار گرفتن پيشرفتهترين هواپيماي مدرن بدون سرنشين آمريكايي نشان ميدهد كه تهران راهي را براي پاسخگويي به آنها نشان داده است.
مهندس ياد شده گفت كه اين تكنيكها با مهندسي معكوس چندين هواپيماي بدون سرنشين كمتر پيشرفته آمريكايي كه در سالهاي اخير به اسارت گرفته شده يا ساقط شدهاند و با بهره گرفتن از ضعف و دستكاري سيگنالهاي جي.پي.اس به دست آمده است.
اظهارات كارشناسان نظامي غربي و تعدادي از گزارشات منتشره درباره دستكاري در جي.پي.اس نشان ميدهد كه سناريوي تشريح شده توسط اين مهندس ايراني ممكن است.
رابرت دنزمور ـ متخصص پيشين جنگافزارهاي الكترونيك نيروهاي دريايي آمريكا گفت كه اين امر ممكن است.
مهندس ايراني ياد شده گفت كه پروژه نظارت بر هواپيماهاي بدون سرنشين در سال 2007 در ايران آغاز شد و در سال 2009 همان سالي كه RQ-170 براي اولينبار به افغانستان اعزام شد تسريع و علني شد.
او درباره تصاوير پخش شده از تلويزيون ايران كه اين هواپيما را نمايش ميداد گفت: اگر به مكاني كه ما آن را نشانديم و آشيانه اين پرنده نگاه كنيد هر دو ارتفاع مشابهي دارند.
وي افزود: مشكلي (حدود چند متر) درباره ارتفاع دقيق باعث شد شكم هواپيما در زمان فرود آسيب ببيند. به همين دليل در تصاوير پخش شده زير هواپيما پوشش داده شده بود.
اين مهندس ايراني گفت: ما همگي سر مست (شادي) هستيم.
او ادامه داد: آيا تا به حال يك لپتاپ جديد داشتهايد؟ تصور كنيد اين هيجان چند برابر شده باشد.
حمید رضا خادم را ازاد کنید
به گزارش خبرنگار کلمه، حمیدرضا خادم فعال سیاسی و عضو جبهه ملی ایران که اکنون در بند ٣۵٠ زندان اوین بسر می برد دچار خون ریزی ریه و سرفه های ممتد عفونی و همچنین درد و التهاب کلیه شده است که در اثر شدت بیماری با کاهش وزن شدید مواجه شده است.
وی دو هفته اخیر بیماری اش را تنها با صرف دارو گذرانده و امکانات حداقلی بهداری اوین شرایط تشخیص و درمان وی را دشوار نموده است و اثری در کاهش ضعف و بیماری او نداشته است.
حمیدرضا خادم فعال سیاسی و کنشگر حقوق بشر و از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸که در شانزدهم آذر ۱۳۸۹ از سوی شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بود، با تایید شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر به چهار سال حبس تعزیری محکوم گردید.
بر اساس این گزارش، موارد اتهامی حمیدرضا خادم که ۲۱ مهرماه سال جاری خود را به زندان اوین برای سپری کردن دوران محکومیتش معرفی کرده بود، اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام در قالب نگارش مقاله و مصاحبه با رسانه ها اعلام شده است.
وی دو هفته اخیر بیماری اش را تنها با صرف دارو گذرانده و امکانات حداقلی بهداری اوین شرایط تشخیص و درمان وی را دشوار نموده است و اثری در کاهش ضعف و بیماری او نداشته است.
حمیدرضا خادم فعال سیاسی و کنشگر حقوق بشر و از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸که در شانزدهم آذر ۱۳۸۹ از سوی شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بود، با تایید شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر به چهار سال حبس تعزیری محکوم گردید.
بر اساس این گزارش، موارد اتهامی حمیدرضا خادم که ۲۱ مهرماه سال جاری خود را به زندان اوین برای سپری کردن دوران محکومیتش معرفی کرده بود، اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام در قالب نگارش مقاله و مصاحبه با رسانه ها اعلام شده است.
Wednesday, 14 December 2011
بیانیه با امضای 200شخصیت سیاسی و حقوق بشری
بیانیه بیش از 200 نفر از فعالان فرهنگی، سیاسی و حقوق بشری:
در حمایت از حقوق انسانی ساکنان اردوگاه اشرف
بنا به گزارشها حدود 3400 نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در اردوگاه اشرف در شمال بغداد در عراق در وضعیت خطیری قرار گرفتهاند. دولت عراق، با استناد به حق حاکمیت ملی، خواهان آن است که ساکنان اردوگاه آن را ترک کنند و خود کنترل محل را به دست بگیرد، و برای این منظور ضرب الاجل 31 دسامبر 2011 (10 دی ماه 1390) را تعیین کرده است. اکثریت ساکنان اردوگاه از هیچ نوع روادید برای رفتن به کشور ثالثی برخوردار نیستند و کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان پذیرفته است که تقاضای آنان برای پناهندگی را مورد بررسی قرار دهد. ولی در این فاصله کوتاه امکان بررسی این تقاضاها و پیدا کردن کشورهایی که پناهندگان را بپذیرند وجود ندارد. این وضعیت بن بست خطرناکی را به وجود آورده است.
ساکنان اردوگاه اشرف نگران آن هستند که با انقضای ضرب الاجل یاد شده، دولت عراق در صدد برآید که با اعمال قهر اردوگاه را تصرف کند. آنان با توجه به روابط سیاسی بسیار نزدیک دولت عراق با حکومت ایران، به خصوص از این نگرانند که دولت عراق تعدادی از ساکنان را به حکومت ایران تحویل دهد که در این صورت آنان بدون تردید در معرض خطر جدی شکنجه و اعدام قرار خواهند گرفت. این نگرانیها مسبوق به سابقه است: از سال 2009 که حفاظت از اردوگاه اشرف از سوی نیروهای آمریکایی به دولت عراق واگذار شد، در چند نوبت نیروهای عراقی تلاش کردهاند با کاربرد سلاح گرم به اردوگاه وارد شوند که با مقاومت ساکنان آن روبرو شده و دهها نفر از آنان کشته و زخمی شدهاند. هم اکنون نیز، بنا به گزارشها، مقامات عراقی محدودیتهایی برای ورود مواد ضروری زندگی و از جمله دارو و لوازم پزشکی به اردوگاه ایجاد کردهاند که زندگی ساکنان آن را به خطر انداخته است.
ما امضاکنندگان زیر، صرف نظر از مواضع و عملکردهای سازمان مجاهدین خلق ایران و مرزبندیهای مشخصی که با آن داریم، خواهان حل و فصل مشکل اردوگاه اشرف به صورت انسانی و مسالمتآمیز هستیم و نسبت به عواقب سوء و فاجعهبار کاربرد زور و هر اقدامی که سلامتی و حیات ساکنان اردوگاه را به خطر بیندازد هشدار میدهیم. ما معتقدیم که ساکنان اشرف باید از حقوق انسانی و بشری خود و از جمله حق پناهندگی برخوردار شوند و بتوانند هر چه زودتر به کشور دیگری سفر و در آنجا اقامت کنند.
ما از کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان میخواهیم که در رسیدگی به تقاضای پناهندگی ساکنان اردوگاه اشرف تسریع کند و برای سفر و اسکان آنان در کشورهای دیگر تسهیلات لازم را فراهم آورد.
ما از جامعه جهانی و به خصوص کشورهای دموکراتیک میخواهیم که برای دادن پناهندگی به ساکنان اشرف با کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان حد اکثر همکاری را به عمل آورند تا انتقال پناهجویان به آن کشورها در اسرع وقت انجام شود.
ما همچنین با احترام به حق حاکمیت ملی عراق از دولت این کشور میخواهیم که
1 - ضرب الاجل 31 دسامبر را برای مدتی که روند رسیدگی به تقاضای پناهندگی ساکنان اردوگاه اشرف طول میکشد (به تشخیص کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان) تمدید کند؛
2 - تسهیلات لازم را برای کار کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان در رسیدگی به تقاضای پناهندگی ساکنان اردوگاه اشرف فراهم کند تا این روند هر چه زودتر به انجام برسد؛
3 - از کاربرد هرگونه خشونت برای ورود به اردوگاه اشرف اجتناب کند؛
4 - رسما تعهد کند که هیچ یک از ساکنان اردوگاه اشرف را در هیچ شرایطی به حکومت ایران تحویل نخواهد داد؛
5 - محدودیتهای ورود مواد مورد نیاز زیستی و پزشکی و مزاحمتهای صوتی ساکنان اردوگاه اشرف را فورا بر طرف کند.
به باور ما مسئولان سازمان مجاهدین خلق با پذیرش واقعیت ها و شرایط عراق پس از سقوط رژیم صدام حسین باید برای تسریع خروج اعضای خود از عراق و دریافت پناهندگی تلاشهای لازم را انجام دهند و در هر شرایطی حفظ جان و حقوق انسانی ساکنان اشرف را بر سرنوشت سازمان و مصلحت های سیاسی آن مقدم بدارند. ما امیدواریم مشکل ساکنان اردوگاه اشرف با همکاری دولت عراق، کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان، و جامعه جهانی در اسرع وقت به صورت مسالمتآمیز حل و فصل شود و آنان بتوانند با استقرار در کشورهای دموکراتیک در باره آینده خود آزادانه تصمیم بگیرند
ابراهیم جهانگیری، کانادا
احمد باطبی، آمریکا
اردو ملكى، آلمان
اسد جلالی، بریتانیا
اصغر سرپا، آمریکا
اکبر اغراقی، اسپانیا
اکبر زرگر
اکرم موسوی، المان
الهه شکرایی، کانادا
امیر اعتدالی، آمریکا
امیر خدیر، کانادا
امیر هوشمند ممتاز، آمریکا
امیررضا امیربختیار، پاریس
انوشه مشعوف، کانادا
اوا سونی
آتوسا محبی، آمریکا
آذر فهیمی، کانادا
آزاد مرادیان، آمریکا
آزیتا رضوان، امریکا
آیدین حق دوست، سوئد
بابک تردست، المان
بهرام شفیعی، بریتانیا
بهروز ستوده، امریکا
بهزاد کریمی، هلند
بهزاد مهرانی، ترکیه
بهنام وفا سرشت، آلمان
بيژن کريمی، آمريکا
بیژن افتخاری، اتریش
بیژن پری زاده، آمریکا
پرنیا وفائی، کانادا
پروین طباطبائیان، کانادا
پروین قاسمی، آلمان
پیروز کریمی، استرالیا
تراب مستوفی، اتریش/ وین
تقی امجدی، آمریکا
تقی مختار، آمریکا
جلال الدّین مظهری ملکشاه، آلمان
جهانشاه جاوید، آمریکا
حبیب لواسانی، ایران
حجت نارنجی، سوئد
حسن درويش پور، آلمان
حسن زهتاب، سوئد
حسن کلانتری، آمریکا
حسن ماسالی، آلمان - آمریکا
حسن نايب هاشم، اتریش
حسین باقر زاده، بریتانیا
حسین علوی، آلمان
حمید رضا عسگری نژاد، امریکا
حمید شیرازی، کانادا
حمید کوثری، آمریکا
خسرو بندری، امریکا
داریوش مجلسی، هلند
داریوش مرادی، آلمان
داریوش معرفت، آمریکا
داود آزادفر، فرانسه
داوود نواپیان، سوئد
درنا بندری، آمریکا
دنیا اکبری، ترکیه
راضیه (پری) نشاط، ترکیه
رامین پرهام، اروپا
رحیم شامبیاتی، آمریکا
رشید اسماعیلی، ایران
رضا پیرزاده، آمریکا
رضا ترابی، هلند
رضا چرندابی، آلمان
رضا سعیدانی آبادانی، ایران
رضا قاضی نوری
رضا گوهرزاد، آمریکا
رضا مبین، ترکیه
رضوان مقدم
روبرتو گودوی، کانادا
روحی شفیعی، بریتانیا
روشنک آسترکی، مالزی
زهره خیام، آمریکا
زهره صادقی، کانادا
ساسان دهقان، آمریکا
سجادی، آلمان
سعید پیوندی، فرانسه
سعید رهنما، کانادا
سمیرا حقی، آمریکا
سهراب بهداد، ایالات متحد امریکا
سیاوش بابایی، هلند
سیاوش صفوی، ترکیه
سیاوش عبقری، آمریکا
سیاوش فرجی، سوئد
سیما ایزد، آلمان
سینا حشمتی، آلمان
شروین نکوئی، هلند
شعله آتش، آمریکا
شهاب فیضی، سوئد
شهران آزاد
شهروز اسدی
شهریار سنگری، فرانسه
شهلا باور، آمریکا
شهلا بهاردوست، آلمان
شهلا عبقری، آمریکا
شیرزاد راستان، آمریکا
شیوا نوجو
صلاح عباسی، سوئد
صمد دژبان ، آلمان
طاهره دزفولي، آمریکا
عباس خرسندی، عراق
عباس سایه، آمریکا
عزیز منجمی، امریکا
عفت ماهباز، لندن انگلیس
علی افشاری، آمریکا
علی اكبر مهدی، آمریکا
علی بکائی، آلمان
علی پورنقوی، هلند
علی تقی پور، مالزی
علی جمشیدی، سوئد
علی حسینی، سوئد
علی دشتی، دانمارک
علی رضا نیک منش، آمریکا
علی شاکری، آمریکا
علی طاهری، آمریکا
علی عبدی، امریکا
علی محمدی، ایران
علیرضا محسنی، هلند
علیرضا وکیلی، کانادا
غلام عباسی، امریکا
فتحیه زرکش ، انگلستان
فرامرز رفیعی، آمریکا
فرح نصیری، هلند
فرحناز نیاکان، استرالیا
فرزاد سلطانزاده نادری، سوئد
فرناز آبادانی، آمریکا
فرهاد فرهانی، آمریکا
فرهاد نعمانی، ،فرانسه
فروزان خرمیان، امریکا
فریبا داودی مهاجر، امریکا - واشنکتن
فریبا معتمدی، هلند
فرید اشکان، آمریکا
فریدون احمدی، آلمان
فرین نسیم، کانادا
فيروز محمودي، ايران
کارین فرند، آلمان
کاظم علمداری، آمریکا
کامران مهرپور، امریکا
کریم شامبیاتی، آلمان
کریم شاهی، آمریکا
کمیل نورانی فرد، عراق
کورش عرفانی ، آمریکا
کی سحر، آمریکا
گودرز اقتداری، ایالات متحده امریکا
ليلا بوريا ، ایران
لیلا پارسی، امارات متحده عرب
لیلا سیف اللهی، ترکیه
ماشاالله سلیمی، آلمان
متین سـال مه، نروژ
مجتبی محمدی، سویس
مجید عبدالرحیم پور، آلمان
محسن سازگارا، آمریکا
محسن نژاد، آمریکا
محمد برقعی، امریکا
محمد تاجدولتی، کانادا
محمد حسن، ایران
محمد صالح شبلی، آلمان
محمد فراهانی، آمریکا
محمدرضا شکوهی فرد، فرانسه
محمدرضا نیکفر، آلمان
محمود رفیع، برلن - آلمان
مراد خورشیدی، سوئد
مرتضی انوری، آمریکا
مریم افشاری، سوئد
مریم اهری، آمریکا
مریم مقدم ، ترکیه
مریم نوری
مزدک عبدی پور، آلمان
مسعود شب افروز، آمریکا
مسعود مناف، سوئد
مصطفی مرید، آلمان
منوچهر حیدری، سوئد
منوچهر شفائی، آلمان
منوچهر مقصودنیا، آلمان
منیر مظلومی، آلمان
مهدی امینی، آمریکا
مهدی جامی، هلند
مهدی حبیبی، ایران
مهدی مجتهدپور، آلمان
مهدی یوسفی، آمریکا
مهران میرفخرائی، ایتالیا
مهرداد درویش پور، سوئد
مهرداد عمادی، بریتانیا
مهرداد لوائی، هلند
مهناز کردجازی، سوئد
میثاق پارسا، آمریکا
میر حمید سالک، آمریکا
ناهید فرشی، آلمان
نبیل حقیقی، ایران
نگین سپهری، ایران
نوروز اقلیمی، ایران
نوید محبی، ترکیه
نیره توحیدی، آمریکا
نیما مشعوف، کانادا
هادی یوسفی، دانمارک
هایده مغیثی، كانادا
همت آزاده، آلمان
همن سیدی، بریتانیا
هومن سلطانی، بریتانیا
وحید آزاد، ایران
یوسف توسلی، آمریکا
یوسف عزیزی بنی طرف، انگلستان
در حمایت از حقوق انسانی ساکنان اردوگاه اشرف
بنا به گزارشها حدود 3400 نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در اردوگاه اشرف در شمال بغداد در عراق در وضعیت خطیری قرار گرفتهاند. دولت عراق، با استناد به حق حاکمیت ملی، خواهان آن است که ساکنان اردوگاه آن را ترک کنند و خود کنترل محل را به دست بگیرد، و برای این منظور ضرب الاجل 31 دسامبر 2011 (10 دی ماه 1390) را تعیین کرده است. اکثریت ساکنان اردوگاه از هیچ نوع روادید برای رفتن به کشور ثالثی برخوردار نیستند و کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان پذیرفته است که تقاضای آنان برای پناهندگی را مورد بررسی قرار دهد. ولی در این فاصله کوتاه امکان بررسی این تقاضاها و پیدا کردن کشورهایی که پناهندگان را بپذیرند وجود ندارد. این وضعیت بن بست خطرناکی را به وجود آورده است.
ساکنان اردوگاه اشرف نگران آن هستند که با انقضای ضرب الاجل یاد شده، دولت عراق در صدد برآید که با اعمال قهر اردوگاه را تصرف کند. آنان با توجه به روابط سیاسی بسیار نزدیک دولت عراق با حکومت ایران، به خصوص از این نگرانند که دولت عراق تعدادی از ساکنان را به حکومت ایران تحویل دهد که در این صورت آنان بدون تردید در معرض خطر جدی شکنجه و اعدام قرار خواهند گرفت. این نگرانیها مسبوق به سابقه است: از سال 2009 که حفاظت از اردوگاه اشرف از سوی نیروهای آمریکایی به دولت عراق واگذار شد، در چند نوبت نیروهای عراقی تلاش کردهاند با کاربرد سلاح گرم به اردوگاه وارد شوند که با مقاومت ساکنان آن روبرو شده و دهها نفر از آنان کشته و زخمی شدهاند. هم اکنون نیز، بنا به گزارشها، مقامات عراقی محدودیتهایی برای ورود مواد ضروری زندگی و از جمله دارو و لوازم پزشکی به اردوگاه ایجاد کردهاند که زندگی ساکنان آن را به خطر انداخته است.
ما امضاکنندگان زیر، صرف نظر از مواضع و عملکردهای سازمان مجاهدین خلق ایران و مرزبندیهای مشخصی که با آن داریم، خواهان حل و فصل مشکل اردوگاه اشرف به صورت انسانی و مسالمتآمیز هستیم و نسبت به عواقب سوء و فاجعهبار کاربرد زور و هر اقدامی که سلامتی و حیات ساکنان اردوگاه را به خطر بیندازد هشدار میدهیم. ما معتقدیم که ساکنان اشرف باید از حقوق انسانی و بشری خود و از جمله حق پناهندگی برخوردار شوند و بتوانند هر چه زودتر به کشور دیگری سفر و در آنجا اقامت کنند.
ما از کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان میخواهیم که در رسیدگی به تقاضای پناهندگی ساکنان اردوگاه اشرف تسریع کند و برای سفر و اسکان آنان در کشورهای دیگر تسهیلات لازم را فراهم آورد.
ما از جامعه جهانی و به خصوص کشورهای دموکراتیک میخواهیم که برای دادن پناهندگی به ساکنان اشرف با کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان حد اکثر همکاری را به عمل آورند تا انتقال پناهجویان به آن کشورها در اسرع وقت انجام شود.
ما همچنین با احترام به حق حاکمیت ملی عراق از دولت این کشور میخواهیم که
1 - ضرب الاجل 31 دسامبر را برای مدتی که روند رسیدگی به تقاضای پناهندگی ساکنان اردوگاه اشرف طول میکشد (به تشخیص کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان) تمدید کند؛
2 - تسهیلات لازم را برای کار کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان در رسیدگی به تقاضای پناهندگی ساکنان اردوگاه اشرف فراهم کند تا این روند هر چه زودتر به انجام برسد؛
3 - از کاربرد هرگونه خشونت برای ورود به اردوگاه اشرف اجتناب کند؛
4 - رسما تعهد کند که هیچ یک از ساکنان اردوگاه اشرف را در هیچ شرایطی به حکومت ایران تحویل نخواهد داد؛
5 - محدودیتهای ورود مواد مورد نیاز زیستی و پزشکی و مزاحمتهای صوتی ساکنان اردوگاه اشرف را فورا بر طرف کند.
به باور ما مسئولان سازمان مجاهدین خلق با پذیرش واقعیت ها و شرایط عراق پس از سقوط رژیم صدام حسین باید برای تسریع خروج اعضای خود از عراق و دریافت پناهندگی تلاشهای لازم را انجام دهند و در هر شرایطی حفظ جان و حقوق انسانی ساکنان اشرف را بر سرنوشت سازمان و مصلحت های سیاسی آن مقدم بدارند. ما امیدواریم مشکل ساکنان اردوگاه اشرف با همکاری دولت عراق، کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان، و جامعه جهانی در اسرع وقت به صورت مسالمتآمیز حل و فصل شود و آنان بتوانند با استقرار در کشورهای دموکراتیک در باره آینده خود آزادانه تصمیم بگیرند
ابراهیم جهانگیری، کانادا
احمد باطبی، آمریکا
اردو ملكى، آلمان
اسد جلالی، بریتانیا
اصغر سرپا، آمریکا
اکبر اغراقی، اسپانیا
اکبر زرگر
اکرم موسوی، المان
الهه شکرایی، کانادا
امیر اعتدالی، آمریکا
امیر خدیر، کانادا
امیر هوشمند ممتاز، آمریکا
امیررضا امیربختیار، پاریس
انوشه مشعوف، کانادا
اوا سونی
آتوسا محبی، آمریکا
آذر فهیمی، کانادا
آزاد مرادیان، آمریکا
آزیتا رضوان، امریکا
آیدین حق دوست، سوئد
بابک تردست، المان
بهرام شفیعی، بریتانیا
بهروز ستوده، امریکا
بهزاد کریمی، هلند
بهزاد مهرانی، ترکیه
بهنام وفا سرشت، آلمان
بيژن کريمی، آمريکا
بیژن افتخاری، اتریش
بیژن پری زاده، آمریکا
پرنیا وفائی، کانادا
پروین طباطبائیان، کانادا
پروین قاسمی، آلمان
پیروز کریمی، استرالیا
تراب مستوفی، اتریش/ وین
تقی امجدی، آمریکا
تقی مختار، آمریکا
جلال الدّین مظهری ملکشاه، آلمان
جهانشاه جاوید، آمریکا
حبیب لواسانی، ایران
حجت نارنجی، سوئد
حسن درويش پور، آلمان
حسن زهتاب، سوئد
حسن کلانتری، آمریکا
حسن ماسالی، آلمان - آمریکا
حسن نايب هاشم، اتریش
حسین باقر زاده، بریتانیا
حسین علوی، آلمان
حمید رضا عسگری نژاد، امریکا
حمید شیرازی، کانادا
حمید کوثری، آمریکا
خسرو بندری، امریکا
داریوش مجلسی، هلند
داریوش مرادی، آلمان
داریوش معرفت، آمریکا
داود آزادفر، فرانسه
داوود نواپیان، سوئد
درنا بندری، آمریکا
دنیا اکبری، ترکیه
راضیه (پری) نشاط، ترکیه
رامین پرهام، اروپا
رحیم شامبیاتی، آمریکا
رشید اسماعیلی، ایران
رضا پیرزاده، آمریکا
رضا ترابی، هلند
رضا چرندابی، آلمان
رضا سعیدانی آبادانی، ایران
رضا قاضی نوری
رضا گوهرزاد، آمریکا
رضا مبین، ترکیه
رضوان مقدم
روبرتو گودوی، کانادا
روحی شفیعی، بریتانیا
روشنک آسترکی، مالزی
زهره خیام، آمریکا
زهره صادقی، کانادا
ساسان دهقان، آمریکا
سجادی، آلمان
سعید پیوندی، فرانسه
سعید رهنما، کانادا
سمیرا حقی، آمریکا
سهراب بهداد، ایالات متحد امریکا
سیاوش بابایی، هلند
سیاوش صفوی، ترکیه
سیاوش عبقری، آمریکا
سیاوش فرجی، سوئد
سیما ایزد، آلمان
سینا حشمتی، آلمان
شروین نکوئی، هلند
شعله آتش، آمریکا
شهاب فیضی، سوئد
شهران آزاد
شهروز اسدی
شهریار سنگری، فرانسه
شهلا باور، آمریکا
شهلا بهاردوست، آلمان
شهلا عبقری، آمریکا
شیرزاد راستان، آمریکا
شیوا نوجو
صلاح عباسی، سوئد
صمد دژبان ، آلمان
طاهره دزفولي، آمریکا
عباس خرسندی، عراق
عباس سایه، آمریکا
عزیز منجمی، امریکا
عفت ماهباز، لندن انگلیس
علی افشاری، آمریکا
علی اكبر مهدی، آمریکا
علی بکائی، آلمان
علی پورنقوی، هلند
علی تقی پور، مالزی
علی جمشیدی، سوئد
علی حسینی، سوئد
علی دشتی، دانمارک
علی رضا نیک منش، آمریکا
علی شاکری، آمریکا
علی طاهری، آمریکا
علی عبدی، امریکا
علی محمدی، ایران
علیرضا محسنی، هلند
علیرضا وکیلی، کانادا
غلام عباسی، امریکا
فتحیه زرکش ، انگلستان
فرامرز رفیعی، آمریکا
فرح نصیری، هلند
فرحناز نیاکان، استرالیا
فرزاد سلطانزاده نادری، سوئد
فرناز آبادانی، آمریکا
فرهاد فرهانی، آمریکا
فرهاد نعمانی، ،فرانسه
فروزان خرمیان، امریکا
فریبا داودی مهاجر، امریکا - واشنکتن
فریبا معتمدی، هلند
فرید اشکان، آمریکا
فریدون احمدی، آلمان
فرین نسیم، کانادا
فيروز محمودي، ايران
کارین فرند، آلمان
کاظم علمداری، آمریکا
کامران مهرپور، امریکا
کریم شامبیاتی، آلمان
کریم شاهی، آمریکا
کمیل نورانی فرد، عراق
کورش عرفانی ، آمریکا
کی سحر، آمریکا
گودرز اقتداری، ایالات متحده امریکا
ليلا بوريا ، ایران
لیلا پارسی، امارات متحده عرب
لیلا سیف اللهی، ترکیه
ماشاالله سلیمی، آلمان
متین سـال مه، نروژ
مجتبی محمدی، سویس
مجید عبدالرحیم پور، آلمان
محسن سازگارا، آمریکا
محسن نژاد، آمریکا
محمد برقعی، امریکا
محمد تاجدولتی، کانادا
محمد حسن، ایران
محمد صالح شبلی، آلمان
محمد فراهانی، آمریکا
محمدرضا شکوهی فرد، فرانسه
محمدرضا نیکفر، آلمان
محمود رفیع، برلن - آلمان
مراد خورشیدی، سوئد
مرتضی انوری، آمریکا
مریم افشاری، سوئد
مریم اهری، آمریکا
مریم مقدم ، ترکیه
مریم نوری
مزدک عبدی پور، آلمان
مسعود شب افروز، آمریکا
مسعود مناف، سوئد
مصطفی مرید، آلمان
منوچهر حیدری، سوئد
منوچهر شفائی، آلمان
منوچهر مقصودنیا، آلمان
منیر مظلومی، آلمان
مهدی امینی، آمریکا
مهدی جامی، هلند
مهدی حبیبی، ایران
مهدی مجتهدپور، آلمان
مهدی یوسفی، آمریکا
مهران میرفخرائی، ایتالیا
مهرداد درویش پور، سوئد
مهرداد عمادی، بریتانیا
مهرداد لوائی، هلند
مهناز کردجازی، سوئد
میثاق پارسا، آمریکا
میر حمید سالک، آمریکا
ناهید فرشی، آلمان
نبیل حقیقی، ایران
نگین سپهری، ایران
نوروز اقلیمی، ایران
نوید محبی، ترکیه
نیره توحیدی، آمریکا
نیما مشعوف، کانادا
هادی یوسفی، دانمارک
هایده مغیثی، كانادا
همت آزاده، آلمان
همن سیدی، بریتانیا
هومن سلطانی، بریتانیا
وحید آزاد، ایران
یوسف توسلی، آمریکا
یوسف عزیزی بنی طرف، انگلستان
Monday, 12 December 2011
مقاله از اقای تقی روزبه
جنبش وال استریت وشعاراشغال کنگره!
گامی تازه
فشارپلیس آمریکا به جنبش وال استریت درسراسرآمریکا ودرایالت ها وشهرهای مختلف آن گسترش بی سابقه ای یافته است. حمله به اماکن وکمپ های اشغال شده وسایرنقاط تجمع ،جمع آوری چادرها، دستگیری های گسترده صدها نفری وبکارگیری خشونت ومجروح ومصدوم ساختن معترضان، بخشی ازاین تهاجمات پلیس به شمارمی رود. فیلم پاشیدن خونسردانه اسپری به چشمان دانشجویان متحصن که سبب خشم میلیونها بیننده شد،تنها گوشه ای ازخشونت های بکاررفته است.
درچنین شرایطی جنبش اشغال وال استریت درگامی جدید باشعار اشغال وبازپس گیری کنگره آمریکا درشهرواشنگتن گام تازه ای را درتعمیق مبارزات خویش برداشته است.تمرکزاصلی جنبش در ادامه تاکتیک جدید خود،متوجه ساختمان ها واماکن استراتژیکی در حد فاصل ساختمان کاخ سفید وکنگره است که مرکزلابی گری ورایزنی های سیاسی طبقه سیاسی حاکمه است.
باین ترتیب اگراشغال وال استریت نماد آماج قراردادن وجوه اقتصادی طبقه حاکم بورژوازی ودررأس آن سرمایه مالی وبورس بازبوده است،شعاراشغال کنگره وتمرکزدرمنطقه اقامت کارگزاران سیاسی سرمایه نشان دهنده هدف گرفتن وجه سیاسی نظام مسلط است که درکل تصویرجامع تری ازکلیت مبارزه سیاسی واقتصادی ورابطه جداناپذیر پیکره اقتصادی وسیاسی طبقه حاکم و نفوذ بلامنازع وال استریت وسرمایه مالی برقدرت ودستگاه سیاسی است.بی شک درهیچ مبارزه طبقاتی واقعی عرصه اقتصادی وسیاسی نمی تواند ازهم جدا باشد. ازقضا یکی ازویژگی های جنبش های جدید،پایان دادن به گسست وافسانه جدائی بین مبارزه برای مطالبات معیشتی-اقتصادی ازمبارزه سیاسی است. گسستی که از ِقبل آن سرمایه داری توانسته است مبارزات منفرد وغیرسیاسی مانده طبقه کارگر را به باتلاق رفرمیسم روانه سازد.درشرایطی که کل زندگی وهمه حوزه های اجتماعی مورد تاخت وتازسودجوئی قرارگرفته وبه کالاتبدیل شده است،پایان دادن به این نوع دوگانگی ها ازشروط اساسی جنبش های ضدسرمایه داری است.
یکی دیگرازمهمترین دست آوردهای این جنبش دربرگزاری تجمعات اخیرخود در واشنگتن، جلب حمایت اتحادیه بین المللی کارگران بخش خدمات عمومی است که ازبزرگترین اتحادیه های ایالات متحده محسوب می شود .قبلا نیزشاهد پیوند این جنبش با برخی اتحادیه های های مزدوحقوق بگیران اوکلند ویا بعضا درنیویورک بوده ایم که درمجموع نشاندهنده گام مثبتی است که در جهت پیوند بخشهای مختلف طبقه بزرگ استثمارشونده وجنبش های مختلف ودرراستای تحقق شعار99 درصدی ها دربرابریک درصدی ها است.بهرحال بدون پیوند بخش های مختلف جنبش مزدوحقوق بگیران اعم ازبیکاران وکم کاران وحتی بی خانمان ها وطردشدگان با کارگران شاغل دربخش های گوناگون وهم چنین باجنبش زنان ودانشجویان وروشنفکران مترقی وجوانان، امکان شکل گیری یک جنبش گسترده توده ای که قادربه تحمیل مطالبات خود به بورژوازی وتداوم راه پیمائی خود برای ایجاد جهانی دیگر باشد،ممکن نیست.
ازهمین روبسیاری بر ضرورت پیوند خیابان با کارخانه ها وادارات، وبی خانمان ها وطردشدگان جامعه و یا بردن آن به درون خانه های مردم ویافتن راه کارهای مؤثروابتکاری برای سراسری کردن مجامع و فضا مکان های اشغال شده-هم نفوذ افقی هم عمقی- تأکید می کنند.چرا که بدون توجه به آن بیم مصادره ویافرسوده و زمین گیرشدن جنبش -تاکتیک های اصلی بورژوازی برای ازکارانداختن آن- وجود دارد.
ازسوی دیگر علیرغم گسترش سرکوب وفشار باتوجه به تشدید روزافزون بحران اقتصادی درچهارگوشه جهان وازجمله درخود آمریکا وسیاست های راست روانه بخش نیرومندی ازطبقه سیاسی حاکم بویژه جمهوری خواهان ومسأله رقابت های انتخاباتی پیشارو،بعید است آنگونه که رسانه های انحصاری سرمایه داران تبلیغ وادعامی کنند جنبش فروکش کند وافت وخیزهای مقطعی ناشی ازسرکوب را نمی توان نشانه ای برصحت آن دانست. اینها درواقع بخشی ازجنگ روانی-تبلیغاتی بورژوازی وقدرت های حاکم باهدف دلسرد ونا امیدکردن مردم است.
اعتراض کنندگان در شهرواشنگتن، پایتخت سیاسی آمریکا،ازتاکتیک های گوناگونی ازتحصن درمقابل منطقه چمن جلوی کنگره،تاتحصن وتجمع دفترسخنگوی کنگره ویا دفتررهبراقلیت کنگره وتا مسدودکردن رفت وآمد درتقاطع های این محدوده حساس واشنگتن استفاده می کنند.دربرخی نقاط هم صحبت ازتاکتیک اعتصاب سراسری است که درصورت فراهم شدن زمینه وقوع و فراگیرشدن آن بی تردید گام مهمی برای اعمال فشاربه طبقه حاکم وتوده ای شدن دامنه جنبش خواهد بود.
شعارهائی چون اشغال وال استریت واشغال کنگره و یا خانه مردم را پس بگیرید واشغال اماکن دیگر وبرپائی مجامع عمومی خود درتمامی عرصه های زندگی، اصلی ترین تاکتیکی است که جنبش ضدسرمایه داری برای درهم شکستن تهاجم بورژوازی به زندگی ومعیشت مردم وازجمله سیاست های موسوم به ریاضت اقتصادی و گشودن راه پیشروی خود به سوی اهداف بالاتربکارمی گیرد.این تاکتیک چیزی جز بازپس گیری فضا-مکان های بی شماری نیست که سرمایه باشغال خود درآورده است.هدف اصلی تغییراین یا آن سیاست نیست بلکه تغییرکل سیاست ها وکل مناسبات اجتماعی ولاجرم همانطورکه شعارآن داده می شود ویران کردن لانه بورژوازی ودشمنان مردم زحمتکش است. بااین همه باید تأکید کرد که بجزجهت گیری های کلی هیچ چیز چه اهداف شفاف وروشن وچه تاکتیک وچگونگی پیشروی ازقبل تعیین شده نیست.بلکه همه آنها درمتن حرکت وتوسط تغییردهندگان جهان ومحک زدن آنها درعمل پرورده وهمه گیرمی شود.مهم آنست که دردل بحران بزرگ سرمایه علاوه برسویه سرمایه که همیشه فعال وهمه کاره بوده است،سویه دیگری نیزفعال شده ودارد به میدان می آید.دردل این گونه جنبش هاست که تسویه با تجارب ناموفق قرن گذشته،آزمون راه های نو برای پیشروی ودرهم شکستن شماری ازکلیشه های جان سخت، صورت می گیرد.جنبش های رهائی بخش همیشه با بن بست شکنی ها وارائه افق های نووغافگیرکننده همراه هستند.
بی تردید جنبش ها ومردم درحین مبارزه برای تغییرشرایط است که ره صدساله می پیمایند وقادربه خوددگرگونی وکسب آگاهی وعزمی می شوند که درشرایط سکون وبی حرکتی دست یابی به آنها ناممکن است. درشرایط سکون این بورژوازی است که بطوریک جانبه به بازتولید عناصروعوامل چرخه حیاتی خود وحل بحران بسود خویش می پردازد، ولی با به صحنه آمدن انسان خواهان تغییروخواهان جهانی دیگرومعترض به استثماروتباهی انسانها،چرخه این بازتولید دچاروقفه وگسست شده وبحران حاکم می تواند درراستای شکوفائی او حل وفصل شود. آن چه را که امروزآغازشده است تنها باید نقطه شروع یک راه پیمائی بزرگ وطولانی دانست که ولو آنکه با افت وخیزهمراه باشد، متوقف نخواهد شد ودرجریان حرکت وتجارب خویش تعمیق بیشتری خواهد یافت. مردم درحین حرکت می آموزند، خود وشرایط حاکم برخود را دگرگون می کنند و دارای افق ها وامیدهای جدید می شوند.
گامی تازه
فشارپلیس آمریکا به جنبش وال استریت درسراسرآمریکا ودرایالت ها وشهرهای مختلف آن گسترش بی سابقه ای یافته است. حمله به اماکن وکمپ های اشغال شده وسایرنقاط تجمع ،جمع آوری چادرها، دستگیری های گسترده صدها نفری وبکارگیری خشونت ومجروح ومصدوم ساختن معترضان، بخشی ازاین تهاجمات پلیس به شمارمی رود. فیلم پاشیدن خونسردانه اسپری به چشمان دانشجویان متحصن که سبب خشم میلیونها بیننده شد،تنها گوشه ای ازخشونت های بکاررفته است.
درچنین شرایطی جنبش اشغال وال استریت درگامی جدید باشعار اشغال وبازپس گیری کنگره آمریکا درشهرواشنگتن گام تازه ای را درتعمیق مبارزات خویش برداشته است.تمرکزاصلی جنبش در ادامه تاکتیک جدید خود،متوجه ساختمان ها واماکن استراتژیکی در حد فاصل ساختمان کاخ سفید وکنگره است که مرکزلابی گری ورایزنی های سیاسی طبقه سیاسی حاکمه است.
باین ترتیب اگراشغال وال استریت نماد آماج قراردادن وجوه اقتصادی طبقه حاکم بورژوازی ودررأس آن سرمایه مالی وبورس بازبوده است،شعاراشغال کنگره وتمرکزدرمنطقه اقامت کارگزاران سیاسی سرمایه نشان دهنده هدف گرفتن وجه سیاسی نظام مسلط است که درکل تصویرجامع تری ازکلیت مبارزه سیاسی واقتصادی ورابطه جداناپذیر پیکره اقتصادی وسیاسی طبقه حاکم و نفوذ بلامنازع وال استریت وسرمایه مالی برقدرت ودستگاه سیاسی است.بی شک درهیچ مبارزه طبقاتی واقعی عرصه اقتصادی وسیاسی نمی تواند ازهم جدا باشد. ازقضا یکی ازویژگی های جنبش های جدید،پایان دادن به گسست وافسانه جدائی بین مبارزه برای مطالبات معیشتی-اقتصادی ازمبارزه سیاسی است. گسستی که از ِقبل آن سرمایه داری توانسته است مبارزات منفرد وغیرسیاسی مانده طبقه کارگر را به باتلاق رفرمیسم روانه سازد.درشرایطی که کل زندگی وهمه حوزه های اجتماعی مورد تاخت وتازسودجوئی قرارگرفته وبه کالاتبدیل شده است،پایان دادن به این نوع دوگانگی ها ازشروط اساسی جنبش های ضدسرمایه داری است.
یکی دیگرازمهمترین دست آوردهای این جنبش دربرگزاری تجمعات اخیرخود در واشنگتن، جلب حمایت اتحادیه بین المللی کارگران بخش خدمات عمومی است که ازبزرگترین اتحادیه های ایالات متحده محسوب می شود .قبلا نیزشاهد پیوند این جنبش با برخی اتحادیه های های مزدوحقوق بگیران اوکلند ویا بعضا درنیویورک بوده ایم که درمجموع نشاندهنده گام مثبتی است که در جهت پیوند بخشهای مختلف طبقه بزرگ استثمارشونده وجنبش های مختلف ودرراستای تحقق شعار99 درصدی ها دربرابریک درصدی ها است.بهرحال بدون پیوند بخش های مختلف جنبش مزدوحقوق بگیران اعم ازبیکاران وکم کاران وحتی بی خانمان ها وطردشدگان با کارگران شاغل دربخش های گوناگون وهم چنین باجنبش زنان ودانشجویان وروشنفکران مترقی وجوانان، امکان شکل گیری یک جنبش گسترده توده ای که قادربه تحمیل مطالبات خود به بورژوازی وتداوم راه پیمائی خود برای ایجاد جهانی دیگر باشد،ممکن نیست.
ازهمین روبسیاری بر ضرورت پیوند خیابان با کارخانه ها وادارات، وبی خانمان ها وطردشدگان جامعه و یا بردن آن به درون خانه های مردم ویافتن راه کارهای مؤثروابتکاری برای سراسری کردن مجامع و فضا مکان های اشغال شده-هم نفوذ افقی هم عمقی- تأکید می کنند.چرا که بدون توجه به آن بیم مصادره ویافرسوده و زمین گیرشدن جنبش -تاکتیک های اصلی بورژوازی برای ازکارانداختن آن- وجود دارد.
ازسوی دیگر علیرغم گسترش سرکوب وفشار باتوجه به تشدید روزافزون بحران اقتصادی درچهارگوشه جهان وازجمله درخود آمریکا وسیاست های راست روانه بخش نیرومندی ازطبقه سیاسی حاکم بویژه جمهوری خواهان ومسأله رقابت های انتخاباتی پیشارو،بعید است آنگونه که رسانه های انحصاری سرمایه داران تبلیغ وادعامی کنند جنبش فروکش کند وافت وخیزهای مقطعی ناشی ازسرکوب را نمی توان نشانه ای برصحت آن دانست. اینها درواقع بخشی ازجنگ روانی-تبلیغاتی بورژوازی وقدرت های حاکم باهدف دلسرد ونا امیدکردن مردم است.
اعتراض کنندگان در شهرواشنگتن، پایتخت سیاسی آمریکا،ازتاکتیک های گوناگونی ازتحصن درمقابل منطقه چمن جلوی کنگره،تاتحصن وتجمع دفترسخنگوی کنگره ویا دفتررهبراقلیت کنگره وتا مسدودکردن رفت وآمد درتقاطع های این محدوده حساس واشنگتن استفاده می کنند.دربرخی نقاط هم صحبت ازتاکتیک اعتصاب سراسری است که درصورت فراهم شدن زمینه وقوع و فراگیرشدن آن بی تردید گام مهمی برای اعمال فشاربه طبقه حاکم وتوده ای شدن دامنه جنبش خواهد بود.
شعارهائی چون اشغال وال استریت واشغال کنگره و یا خانه مردم را پس بگیرید واشغال اماکن دیگر وبرپائی مجامع عمومی خود درتمامی عرصه های زندگی، اصلی ترین تاکتیکی است که جنبش ضدسرمایه داری برای درهم شکستن تهاجم بورژوازی به زندگی ومعیشت مردم وازجمله سیاست های موسوم به ریاضت اقتصادی و گشودن راه پیشروی خود به سوی اهداف بالاتربکارمی گیرد.این تاکتیک چیزی جز بازپس گیری فضا-مکان های بی شماری نیست که سرمایه باشغال خود درآورده است.هدف اصلی تغییراین یا آن سیاست نیست بلکه تغییرکل سیاست ها وکل مناسبات اجتماعی ولاجرم همانطورکه شعارآن داده می شود ویران کردن لانه بورژوازی ودشمنان مردم زحمتکش است. بااین همه باید تأکید کرد که بجزجهت گیری های کلی هیچ چیز چه اهداف شفاف وروشن وچه تاکتیک وچگونگی پیشروی ازقبل تعیین شده نیست.بلکه همه آنها درمتن حرکت وتوسط تغییردهندگان جهان ومحک زدن آنها درعمل پرورده وهمه گیرمی شود.مهم آنست که دردل بحران بزرگ سرمایه علاوه برسویه سرمایه که همیشه فعال وهمه کاره بوده است،سویه دیگری نیزفعال شده ودارد به میدان می آید.دردل این گونه جنبش هاست که تسویه با تجارب ناموفق قرن گذشته،آزمون راه های نو برای پیشروی ودرهم شکستن شماری ازکلیشه های جان سخت، صورت می گیرد.جنبش های رهائی بخش همیشه با بن بست شکنی ها وارائه افق های نووغافگیرکننده همراه هستند.
بی تردید جنبش ها ومردم درحین مبارزه برای تغییرشرایط است که ره صدساله می پیمایند وقادربه خوددگرگونی وکسب آگاهی وعزمی می شوند که درشرایط سکون وبی حرکتی دست یابی به آنها ناممکن است. درشرایط سکون این بورژوازی است که بطوریک جانبه به بازتولید عناصروعوامل چرخه حیاتی خود وحل بحران بسود خویش می پردازد، ولی با به صحنه آمدن انسان خواهان تغییروخواهان جهانی دیگرومعترض به استثماروتباهی انسانها،چرخه این بازتولید دچاروقفه وگسست شده وبحران حاکم می تواند درراستای شکوفائی او حل وفصل شود. آن چه را که امروزآغازشده است تنها باید نقطه شروع یک راه پیمائی بزرگ وطولانی دانست که ولو آنکه با افت وخیزهمراه باشد، متوقف نخواهد شد ودرجریان حرکت وتجارب خویش تعمیق بیشتری خواهد یافت. مردم درحین حرکت می آموزند، خود وشرایط حاکم برخود را دگرگون می کنند و دارای افق ها وامیدهای جدید می شوند.
Saturday, 10 December 2011
مقاله از اقای عباس خرسندی
نفرت انگیزتر از جنگ چیست؟
همانطوریکه در مقالات متعدد و مصاحبه هایم ذکر نموده ام جنبش سیاسی مدنی مردم ایران بسیار متفاوت از جنبشهای موجود در منطقه است و برای رسیدن به دموکراسی و آزادی نیاز به جنبش اصیلی داریم که دارای پتانسیل موجود در خود هست و این دلیلی خواهد بود براینکه تهاجمات نظامی بر علیه کشور ما ضرورت خود را از دست بدهد. اگر کسی با استدلاتی کم بها به نتیجه تهاجم نظامی میرسد این نظر فردی است و منطقی برای تعیین یک استراتزی بین المللی نیست. از سوی دیگر سیاستهای بین المللی به هیچ وجه قائل به اتخاذ مواضع از سوی فرد و یا گروه خاصی از اپوزیسیون ضعیف ایرانی نیست که بر آن اساس سیاست خود را تعیین نماید مگر اینکه با یک اپوزیسیون متحد روبرو شده باشد که بر سر مشترکات ملی به تفاهم رسیده باشند.
به این ترتیب نظر خود را مبنی بر اتحاد و همبستگی اعلام می دارم و از همه ایرانیان از هر طیفی که مفهوم دموکراسی را بر اساس حفظ منافع ملی کشور در ک نمایند و از جنبش دموکراسی خواهی در ایران بدور از هر گونه جنگ طلبی و یا تهاجم نظامی دفاع نمایند حمایت می کنم. بدین وسیله از همه هموطنام در جبهه های مختلف سیاسی می خواهم که برای نجات و حفظ کشور از اولین و ساده ترین اصل بقای کشور یعنی اتحاد و
همبستگی حمایت نمایند
از آنجاییکه تبادل برخی بیانیه ها از هرسو اهداف غیر معین وگاها ضدیت با منافع ملی کشورمان را پیگیری می نمایند لازم میدانم از تایید برخی بیانیه هایی که بجز از آزادی بیان راپیگیری می نمایند اعلام برائت نموده و خود را در صفی قرار دهم که بجز از حفظ کشور از تهاجم بیگانگان به مقصود دیگری نمی اندیشند. امید بر این است که مبارزات مردم ایران به تاسی از مبارزات جنبش مشروطه خواهان در مقابل استبداد، مقاومت خستگی ناپذیر دکتر مصدق در مقابل تجاوز بیگانگان بر ثروت ملت ایران سرلوحه مبارزات مردم برای حفظ کشور قرار بگیرد. هر کسی که امروز در مقابل جنگ مقاومت نماید پاسخی برای فردای خود به نسل دیگر خواهد داشت که شرم سارانه نباشد.
همانطوریکه در مقالات متعدد و مصاحبه هایم ذکر نموده ام جنبش سیاسی مدنی مردم ایران بسیار متفاوت از جنبشهای موجود در منطقه است و برای رسیدن به دموکراسی و آزادی نیاز به جنبش اصیلی داریم که دارای پتانسیل موجود در خود هست و این دلیلی خواهد بود براینکه تهاجمات نظامی بر علیه کشور ما ضرورت خود را از دست بدهد. اگر کسی با استدلاتی کم بها به نتیجه تهاجم نظامی میرسد این نظر فردی است و منطقی برای تعیین یک استراتزی بین المللی نیست. از سوی دیگر سیاستهای بین المللی به هیچ وجه قائل به اتخاذ مواضع از سوی فرد و یا گروه خاصی از اپوزیسیون ضعیف ایرانی نیست که بر آن اساس سیاست خود را تعیین نماید مگر اینکه با یک اپوزیسیون متحد روبرو شده باشد که بر سر مشترکات ملی به تفاهم رسیده باشند.
به این ترتیب نظر خود را مبنی بر اتحاد و همبستگی اعلام می دارم و از همه ایرانیان از هر طیفی که مفهوم دموکراسی را بر اساس حفظ منافع ملی کشور در ک نمایند و از جنبش دموکراسی خواهی در ایران بدور از هر گونه جنگ طلبی و یا تهاجم نظامی دفاع نمایند حمایت می کنم. بدین وسیله از همه هموطنام در جبهه های مختلف سیاسی می خواهم که برای نجات و حفظ کشور از اولین و ساده ترین اصل بقای کشور یعنی اتحاد و
همبستگی حمایت نمایند
از آنجاییکه تبادل برخی بیانیه ها از هرسو اهداف غیر معین وگاها ضدیت با منافع ملی کشورمان را پیگیری می نمایند لازم میدانم از تایید برخی بیانیه هایی که بجز از آزادی بیان راپیگیری می نمایند اعلام برائت نموده و خود را در صفی قرار دهم که بجز از حفظ کشور از تهاجم بیگانگان به مقصود دیگری نمی اندیشند. امید بر این است که مبارزات مردم ایران به تاسی از مبارزات جنبش مشروطه خواهان در مقابل استبداد، مقاومت خستگی ناپذیر دکتر مصدق در مقابل تجاوز بیگانگان بر ثروت ملت ایران سرلوحه مبارزات مردم برای حفظ کشور قرار بگیرد. هر کسی که امروز در مقابل جنگ مقاومت نماید پاسخی برای فردای خود به نسل دیگر خواهد داشت که شرم سارانه نباشد.
Thursday, 8 December 2011
قصه ای پر غصه
- نرسي قربان - تحلیل گر نفت و گاز
امير قطر هفته گذشته طرح 19ميليارددلاريای را افتتاح كرد كه قرار بود 11 سال پيش در ايران اجرا شود. 11 سال پيش، شركت نفتي شل به مقامات ايراني پيشنهاد داد كه مجتمع تبديل گاز به فرآوردههاي نفتي موسوم به (GTL) را بسازد. شل مصمم بود كه اين طرح را در ايران اجرا كند. مذاكرات با بخش خصوصي، شركت ملي پتروشيمي، شركت ملي نفت و شركت ملي گاز ايران پيگيري شد. در مرحله نخست بخش خصوصي ايران كنار گذاشته شد و شركت شل قراردادي را با شركت ملي پتروشيمي براي احداث يك واحد 70هزار بشكه در روز GTL امضا كرد. اين دو شركت حدود 30ميليون دلار را كه احتمالا نيمي از آن از طرف ايران پرداخت شد، براي مطالعات و بررسيهاي اوليه هزينه كردند. ولي پس از دو سال فعاليت در اين طرح موافقتهاي لازم براي قيمت گاز و نحوه تخصيص اين گاز به طرح با شركت ملي نفت و ساير ارگانهاي ذيربط به بنبست خورد و در سال 2005 قرارداد فسخ شد. شركت شل مذاكرات خود را با قطر از 2004 ميلادي شروع كرد و در سال 2006 قرارداد براي احداث مجتمع GTL مرواريد با قطر را به امضا رساند و پنجسال بعد يعني هفته گذشته با 19ميليارددلار سرمايهگذاري در اين اميرنشين، بزرگترين مجتمع صنعتي منطقه شكل گرفت. علاوه بر آنكه اين سرمايهگذاري قرار بود و ميتوانست در ايران انجام پذيرد و آنكه ايران قرار بود به بزرگترين مجتمع GTL جهان دستيابد و با توليد 140هزار بشكه فرآوردههاي نفتي با بهترين كيفيت از گاز طبيعي حدود 300هزار بشكه نفت اضافي براي صادرات داشته باشد، وجود اين مجتمع در ميدان مشترك در قطر امكان بهرهبرداري بيشتر و بهتر را به اين اميرنشين كوچك از حوزه مشترك گاز ميدهد.
مجتمع تبديل گاز به فرآوردههاي نفتي شل در قطر را به نام طرح GTL مرواريد (Pearl GTL Project) بزرگترين پالايشگاه از نوع خود در جهان است و با افتتاح آن توليد فرآوردههاي نفتي از گاز در قطر به حدود 175هزاربشكه در روز ميرسد و اين كشور را به رده بزرگترين توليدكننده GTL در دنيا ارتقا ميدهد. اين طرح به صورت مشاركت بين شركت بينالمللي شل و شركت نفت قطر با بهكارگيري جديدترين و بهترين تكنولوژي و مهندسي روز در جهان ساخته شده است و راهي براي قطر است كه ارزش افزوده قابل ملاحظهاي را از توليد گاز خود به دست آورد. آقاي Peter Voser بالاترين مدير شركت شل در اين مراسم اعلام كرد، افتتاح اين مجموعه، يكي از بزرگترين موفقيتهاي شركتش بوده است و مديون همكاريهاي شركت نفت قطر و شل است كه پس از پنجسال به نتيجه رسيده است. توسعه تكنولوژي تبديل گاز به فرآوردههاي نفتي 35 سال است كه در شركت شل دنبال ميشود و موفقيت اين طرح نتيجه اين زحمات است. طرح GTL مرواريد به صورت بالادستي و پاييندستي اجرا شده است. به اين معني كه 66/1 ميليارد فوت مكعب (حدود 47ميليون مترمكعب) گاز توسط شل از حوزه گازي گنبد شمالي كه با پارس جنوبي حوزه مشتركي را تشكيل ميدهد، توليد و پس از پالايش كامل گاز متان براي مصرف در اين مجتمع بهكار گرفته و 140هزار بشكه در روز گازوييل، نفتا، نفت سفيد، پارافين و روغن پايه توليد ميشود. 120هزار بشكه در روز هم ميعانات گازي (LPG و كاندنسيت) و اتان از اين عمليات به دست ميآيد.
اولين محمولههاي گازوييل اين مجتمع در ماه ژوئن 2011 به بازارهاي جهاني فرستاده شد. 52هزار كارگر و كارمند از 60 كشور جهان در اين طرح كه پنجسال طول كشيد بهكار گرفته شد و 500ميليون ساعت كار براي طراحي و ساخت اين مجموعه كه بزرگترين پالايشگاه جهان است صرف شده است. تمام سرمايه حدود 19ميليارد دلاري اين طرح توسط شل تامين شده است. اين مجتمع در محلي به مساحت 250هكتار احداث شد. ارزش فروش مايعات گازي و فرآوردههاي نفتي اين مجتمع در سال حدود 11ميليارد دلار است و درآمد آن، حدود 3/7ميليارد دلار برآورد شده است. گاز مورد نياز بدون هزينه به اين پالايشگاه داده ميشود ولي در منافع طرح شريك است. درآمد اين كشور به ازاي توليد يكمترمكعب حدود 30 سنت به ازاي هر مترمكعب گاز خواهد بود بدون آنكه اين كشور يك دلار هم سرمايهگذاري مستقيم در اين طرح كرده باشد. مسوولان وزارت نفت، شركت ملي نفت ايران و شركت ملي پتروشيمي در سالهاي 1379 تا 1384 حتما دلايل و مستنداتي داشتهاند كه اجازه دادند اين سرمايهگذاري عظيم به عوض ايران در قطر انجام پذيرد
امير قطر هفته گذشته طرح 19ميليارددلاريای را افتتاح كرد كه قرار بود 11 سال پيش در ايران اجرا شود. 11 سال پيش، شركت نفتي شل به مقامات ايراني پيشنهاد داد كه مجتمع تبديل گاز به فرآوردههاي نفتي موسوم به (GTL) را بسازد. شل مصمم بود كه اين طرح را در ايران اجرا كند. مذاكرات با بخش خصوصي، شركت ملي پتروشيمي، شركت ملي نفت و شركت ملي گاز ايران پيگيري شد. در مرحله نخست بخش خصوصي ايران كنار گذاشته شد و شركت شل قراردادي را با شركت ملي پتروشيمي براي احداث يك واحد 70هزار بشكه در روز GTL امضا كرد. اين دو شركت حدود 30ميليون دلار را كه احتمالا نيمي از آن از طرف ايران پرداخت شد، براي مطالعات و بررسيهاي اوليه هزينه كردند. ولي پس از دو سال فعاليت در اين طرح موافقتهاي لازم براي قيمت گاز و نحوه تخصيص اين گاز به طرح با شركت ملي نفت و ساير ارگانهاي ذيربط به بنبست خورد و در سال 2005 قرارداد فسخ شد. شركت شل مذاكرات خود را با قطر از 2004 ميلادي شروع كرد و در سال 2006 قرارداد براي احداث مجتمع GTL مرواريد با قطر را به امضا رساند و پنجسال بعد يعني هفته گذشته با 19ميليارددلار سرمايهگذاري در اين اميرنشين، بزرگترين مجتمع صنعتي منطقه شكل گرفت. علاوه بر آنكه اين سرمايهگذاري قرار بود و ميتوانست در ايران انجام پذيرد و آنكه ايران قرار بود به بزرگترين مجتمع GTL جهان دستيابد و با توليد 140هزار بشكه فرآوردههاي نفتي با بهترين كيفيت از گاز طبيعي حدود 300هزار بشكه نفت اضافي براي صادرات داشته باشد، وجود اين مجتمع در ميدان مشترك در قطر امكان بهرهبرداري بيشتر و بهتر را به اين اميرنشين كوچك از حوزه مشترك گاز ميدهد.
مجتمع تبديل گاز به فرآوردههاي نفتي شل در قطر را به نام طرح GTL مرواريد (Pearl GTL Project) بزرگترين پالايشگاه از نوع خود در جهان است و با افتتاح آن توليد فرآوردههاي نفتي از گاز در قطر به حدود 175هزاربشكه در روز ميرسد و اين كشور را به رده بزرگترين توليدكننده GTL در دنيا ارتقا ميدهد. اين طرح به صورت مشاركت بين شركت بينالمللي شل و شركت نفت قطر با بهكارگيري جديدترين و بهترين تكنولوژي و مهندسي روز در جهان ساخته شده است و راهي براي قطر است كه ارزش افزوده قابل ملاحظهاي را از توليد گاز خود به دست آورد. آقاي Peter Voser بالاترين مدير شركت شل در اين مراسم اعلام كرد، افتتاح اين مجموعه، يكي از بزرگترين موفقيتهاي شركتش بوده است و مديون همكاريهاي شركت نفت قطر و شل است كه پس از پنجسال به نتيجه رسيده است. توسعه تكنولوژي تبديل گاز به فرآوردههاي نفتي 35 سال است كه در شركت شل دنبال ميشود و موفقيت اين طرح نتيجه اين زحمات است. طرح GTL مرواريد به صورت بالادستي و پاييندستي اجرا شده است. به اين معني كه 66/1 ميليارد فوت مكعب (حدود 47ميليون مترمكعب) گاز توسط شل از حوزه گازي گنبد شمالي كه با پارس جنوبي حوزه مشتركي را تشكيل ميدهد، توليد و پس از پالايش كامل گاز متان براي مصرف در اين مجتمع بهكار گرفته و 140هزار بشكه در روز گازوييل، نفتا، نفت سفيد، پارافين و روغن پايه توليد ميشود. 120هزار بشكه در روز هم ميعانات گازي (LPG و كاندنسيت) و اتان از اين عمليات به دست ميآيد.
اولين محمولههاي گازوييل اين مجتمع در ماه ژوئن 2011 به بازارهاي جهاني فرستاده شد. 52هزار كارگر و كارمند از 60 كشور جهان در اين طرح كه پنجسال طول كشيد بهكار گرفته شد و 500ميليون ساعت كار براي طراحي و ساخت اين مجموعه كه بزرگترين پالايشگاه جهان است صرف شده است. تمام سرمايه حدود 19ميليارد دلاري اين طرح توسط شل تامين شده است. اين مجتمع در محلي به مساحت 250هكتار احداث شد. ارزش فروش مايعات گازي و فرآوردههاي نفتي اين مجتمع در سال حدود 11ميليارد دلار است و درآمد آن، حدود 3/7ميليارد دلار برآورد شده است. گاز مورد نياز بدون هزينه به اين پالايشگاه داده ميشود ولي در منافع طرح شريك است. درآمد اين كشور به ازاي توليد يكمترمكعب حدود 30 سنت به ازاي هر مترمكعب گاز خواهد بود بدون آنكه اين كشور يك دلار هم سرمايهگذاري مستقيم در اين طرح كرده باشد. مسوولان وزارت نفت، شركت ملي نفت ايران و شركت ملي پتروشيمي در سالهاي 1379 تا 1384 حتما دلايل و مستنداتي داشتهاند كه اجازه دادند اين سرمايهگذاري عظيم به عوض ايران در قطر انجام پذيرد
Tuesday, 6 December 2011
بیانیه مشترک بمناسبت سالروز حقوق بشر
دهم دسامبر2011، شست و سومین سالروز حقوق بشر
شست وسه سال پیش، روز دهم دسامبر 1948، اعلاميه جهانی حقوق بشر به تصويب سازمان ملل متحد و به امضای كشورهای عضو، از جمله ايران، رسيد.
ماده نخست اين اعلاميه، كه پايه های انسانی آن در ايران پیشینه ژرف فرهنگی وتاريخی دارد و با روح منشور کوروش بزرگ همخوان است، چنين ميگويد:« تمام افراد بشر آزاد بدنيا ميآيند و از لحاظ ارزش و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان ميباشند و بايد نسبت به يكديگر با روح برادری رفتار كنند .» جای آن دارد که یادآور شویم که کوروش بزرگ، شاهنشاه ایران، بیش از ••٢۵ سال پیش، نخستین لوحه حقوق بشر را به جهانیان عرضه کرد، سندی که همواره باعث افتخار جامعه بشری بوده است.
شایسته است که سالگرد این روز جهانی را به همگان شادباش گفته وکوشش نمائیم که ملت ایران و همه ملتهای زیر یوغ دیکتاتوری، حقوق انسانی خودرا بدست آورند.
بررسی سی و دو سال گذشته نشان میدهد که مردم ایران، در زیر آزار و شکنجه حکومتگران، از مزیتهای نخستین حقوق بشر محرومند و بعلت واپسگرایی، نادانی و فساد رژیم جمهوری اسلامی، میلیونها نفر در فقرو سختی بسر میبرند. با اینهمه، مردم ایران بگونه خستگی ناپذیر با این رژیم و قوانین وحشیانه آن، مبارزه میکنند. ایرانیان بارها نشان داده اند که، تا برکناری جمهوری اسلامی و استقرار دموکراسی در ایران از پای نخواهند نشست. ولی در پاسخ فریادهای آزادیخواهانه مردم ایران در برابر دیکتاتوری حکومتی، رژیم جمهوری اسلامی اقدام به کشتار جوانان بیگناه، آزار و زندانی کردن زنان و مردان شجاع، آزار جنسی وهتک حرمت و شکنجه در زندان و سنگسار و بریدن دست و پا و انگشتان مینماید. گزارشهای سازمانهای بین المللی حقوق بشر و خبری حاکی از آنست که، تنها در این سال، تعداد اعدام شدگان شناخته شده، پیرو اتهام های دروغین در دادگاهای بدون صلاحیت، به بیش از چهار سد و پنجاه نفر میرسد و نیز این گزارشها نشان میدهند که تعدادی دیگر بگونه پنهانی اعدام شده اند.
اکنون نقض حقوق بشر در ایران در گزارش اخیر نماینده سازمان ملل متحد به مجمع عمومی گنجانده شده است. این گزارش پس از سالها مماشات تنظیم شد. ما از کشورهای عضو سازمان ملل متحد خواستاریم که هر چه زودتر بدلیل نقض حقوق بشر در ایران جمهوری اسلامی را محگوم کنند.
مردم ایران خواهان دوستی و همکاری با جهان آزاد هستند و سیاستهای تروریستی وحادثه جویانه رژیم جمهوری اسلامی را نمیپذیرند و این رژیم جمهوری اسلامی است که از آغاز، با بکار بردن سیاستهای تروریستی بین المللی و ایجاد آشوب و نا امنی در کشورهای دیگر، که از فرهنگ مردم ایران بدور است، ایران و ایرانیان را در جایگاه نا هنجاری قرارداده است.
مردم مبارز ایران نیاز به پشتیبانی (نه جنگ) جهان آزاد دارند. ما از کشورهای آزاد جهان و سازمانهای بین المللی میخواهیم که نقض وحشیانه و سیستماتیک حقوق زنان و مردان در ایران را، چه بدست مجریان و چه در مورد دستور دهندگان یا تصویب کنندگان، از دید قانونی، جنایت علیه بشریت قلمداد کنند و همچنان که با پشتیبانی همگانی باعث آزادی لهستان و آفریقای جنوبی و سایرکشورها شدند، از مردم مبارز ایران پشتیبانی راستین و موثربنمایند و آنانرا یاری دهند تا این رژیم ضد بشری را، که سد راه آزادی و دمکراسی در منطقه و صلح جهانی میباشد، از میان بر دارند و پایه صلح و آرامش را در منطقه بر پا ساخته و به گسترش منافع مادی و معنوی دراز مدت مردم ایران و جامعه جهانی یاری رسانند.
جبهه همآهنگ مبارزان ایران
شامل سازمانهای زیربه ترتیب الفبا:
اتحادیه دموکراتیک ایران
انجمن ایرانی برای آزادی ، صلح وعدالت
انجمن فرهنگ ایران زمین
بنیاد نیکوکاری نوروز
پیمان برای دموکراسی
جبهه ملی خارج از کشور
سازمان جوانان هوادار مشروطه پادشاهی
شورای اتحاد و همبستگی
کنگره همبستگی ایرانیان
گروه رایزنی برای اتحاد
همیاری زنان ایران
شست وسه سال پیش، روز دهم دسامبر 1948، اعلاميه جهانی حقوق بشر به تصويب سازمان ملل متحد و به امضای كشورهای عضو، از جمله ايران، رسيد.
ماده نخست اين اعلاميه، كه پايه های انسانی آن در ايران پیشینه ژرف فرهنگی وتاريخی دارد و با روح منشور کوروش بزرگ همخوان است، چنين ميگويد:« تمام افراد بشر آزاد بدنيا ميآيند و از لحاظ ارزش و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان ميباشند و بايد نسبت به يكديگر با روح برادری رفتار كنند .» جای آن دارد که یادآور شویم که کوروش بزرگ، شاهنشاه ایران، بیش از ••٢۵ سال پیش، نخستین لوحه حقوق بشر را به جهانیان عرضه کرد، سندی که همواره باعث افتخار جامعه بشری بوده است.
شایسته است که سالگرد این روز جهانی را به همگان شادباش گفته وکوشش نمائیم که ملت ایران و همه ملتهای زیر یوغ دیکتاتوری، حقوق انسانی خودرا بدست آورند.
بررسی سی و دو سال گذشته نشان میدهد که مردم ایران، در زیر آزار و شکنجه حکومتگران، از مزیتهای نخستین حقوق بشر محرومند و بعلت واپسگرایی، نادانی و فساد رژیم جمهوری اسلامی، میلیونها نفر در فقرو سختی بسر میبرند. با اینهمه، مردم ایران بگونه خستگی ناپذیر با این رژیم و قوانین وحشیانه آن، مبارزه میکنند. ایرانیان بارها نشان داده اند که، تا برکناری جمهوری اسلامی و استقرار دموکراسی در ایران از پای نخواهند نشست. ولی در پاسخ فریادهای آزادیخواهانه مردم ایران در برابر دیکتاتوری حکومتی، رژیم جمهوری اسلامی اقدام به کشتار جوانان بیگناه، آزار و زندانی کردن زنان و مردان شجاع، آزار جنسی وهتک حرمت و شکنجه در زندان و سنگسار و بریدن دست و پا و انگشتان مینماید. گزارشهای سازمانهای بین المللی حقوق بشر و خبری حاکی از آنست که، تنها در این سال، تعداد اعدام شدگان شناخته شده، پیرو اتهام های دروغین در دادگاهای بدون صلاحیت، به بیش از چهار سد و پنجاه نفر میرسد و نیز این گزارشها نشان میدهند که تعدادی دیگر بگونه پنهانی اعدام شده اند.
اکنون نقض حقوق بشر در ایران در گزارش اخیر نماینده سازمان ملل متحد به مجمع عمومی گنجانده شده است. این گزارش پس از سالها مماشات تنظیم شد. ما از کشورهای عضو سازمان ملل متحد خواستاریم که هر چه زودتر بدلیل نقض حقوق بشر در ایران جمهوری اسلامی را محگوم کنند.
مردم ایران خواهان دوستی و همکاری با جهان آزاد هستند و سیاستهای تروریستی وحادثه جویانه رژیم جمهوری اسلامی را نمیپذیرند و این رژیم جمهوری اسلامی است که از آغاز، با بکار بردن سیاستهای تروریستی بین المللی و ایجاد آشوب و نا امنی در کشورهای دیگر، که از فرهنگ مردم ایران بدور است، ایران و ایرانیان را در جایگاه نا هنجاری قرارداده است.
مردم مبارز ایران نیاز به پشتیبانی (نه جنگ) جهان آزاد دارند. ما از کشورهای آزاد جهان و سازمانهای بین المللی میخواهیم که نقض وحشیانه و سیستماتیک حقوق زنان و مردان در ایران را، چه بدست مجریان و چه در مورد دستور دهندگان یا تصویب کنندگان، از دید قانونی، جنایت علیه بشریت قلمداد کنند و همچنان که با پشتیبانی همگانی باعث آزادی لهستان و آفریقای جنوبی و سایرکشورها شدند، از مردم مبارز ایران پشتیبانی راستین و موثربنمایند و آنانرا یاری دهند تا این رژیم ضد بشری را، که سد راه آزادی و دمکراسی در منطقه و صلح جهانی میباشد، از میان بر دارند و پایه صلح و آرامش را در منطقه بر پا ساخته و به گسترش منافع مادی و معنوی دراز مدت مردم ایران و جامعه جهانی یاری رسانند.
جبهه همآهنگ مبارزان ایران
شامل سازمانهای زیربه ترتیب الفبا:
اتحادیه دموکراتیک ایران
انجمن ایرانی برای آزادی ، صلح وعدالت
انجمن فرهنگ ایران زمین
بنیاد نیکوکاری نوروز
پیمان برای دموکراسی
جبهه ملی خارج از کشور
سازمان جوانان هوادار مشروطه پادشاهی
شورای اتحاد و همبستگی
کنگره همبستگی ایرانیان
گروه رایزنی برای اتحاد
همیاری زنان ایران
بیانیه دفتر تحکیم وحدت
ساعتی نیست که گفتگوهایمان خالی از اخباری چون حبس، شکنجه، بازداشت، سرکوب و حتی اعدام هموطنانمان باشد. توقیف و فیلترینگ مطبوعات، سایت ها و وبلاگ های مستقل و منتقد و در محبس انداختن نخبگان سیاسی-فکری جامعه، خواب راحت را از چشمانمان گرفته است. با آنکه به تجربه دیده ایم و شنیده ایم و می دانیم که این رفتارها در جمهوری اسلامی بی سابقه نیست و به نوعی ذاتی این حکومت شده است، اما شدت بی سابقه ی آن در این برهه از زمان و پس از انتخابات متقلبانه ی خرداد ١٣٨٨، هم باعث حیرت از این همه ددمنشی و هم موجد نفرت هرچه بیشتر از این حکومت گشته است و البته هزینه هایی بس سنگین برای خود حکومت و وجاهت شخص رهبری در پی داشته است.
در ادامه ی چنین بی خردی هایی ست که حکومت، فشار همیشگی خود بر جنبش همیشه بیدار دانشجویی نیز دوچندان کرده و با تأکید بر همان رویه پیشین اجرای احکام زندان بی سابقه برای فعالان دانشجویی، به زعم خود قصد خط و نشان کشیدن برای این تاریخ سازان را دارد. احکام ظالمانه و طویل المدت زندان برای فعالین شاخص دانشجویی همچون بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، مجید توکلی، ضیا نبوی، مهدیه گلرو، مجید دری و و ده ها دانشجوی زندانی دیگر که در بند استبداد دینی گرفتار آمده اند، نشان از عمق کینه ی نظام ستمگر از جریان زنده و بالنده ی دانشجویی ست که در سخت ترین شرایط هم، خواب خوش سرکوبگران را آشفته می ساخت و می سازد.
اگر عصاره و برآیند فکری و نخبگی یک جامعه را در قشر پیشرو و آگاه دانشجو تعریف کنیم و خصایص این قشر را محور بحث خود قرار دهیم، خواهیم دید که آزادی را در کنار آبادی جستجو می کنند و اصل خدشه ناپذیر عدالت را سرلوحه ی کنش های انتقادی خود قرار می دهتد و البته که عدالت را در عدالت اقتصادی خلاصه نکرده و صدالبته که عدالت اقتصادی را هم مترادف با صدقه پراکنی و گداپروری نمی دانند. آزادیخواهی، عدالت طلبی و توسعه گرا بودن دانشجویان تحول خواه ایرانی سابقه ای بس درخشان دارد و در حرکت ها، اعتراضات و ادوار مختلف خود را نشان داده است و تاریخ این مرز و بوم را مفتخر به فخر مبارزات ضد استبدادی کرده است که این استبداد است که هم آزادی را سلب می کتد، هم توسعه را به تعویق می اندازد و هم منافع شخصی را بر عدل ورزی ارجح می داند. پس باید که درود فرستاد بر پایداری چنین دانشجویانی که با تمام تضییق ها و تحدید ها، با شجره ی خبیثه ای به نام استبداد و به طور خاص با دستگاه مخوف امنیتی اش چنین مبارزه و مقابله کرده است. با این وصف و با این سابقه باز هم این پرسش در ذهن آدمی نقش می بندد که عقلانیت و دور اندیشی در سیستم جمهوری اسلامی چه نقشی بازی می کند که رای و نظر چنین دانشجویانی با چنین پیشینه ی درخشانی را به هیچ گرفته و آن گاه انتظار دارند که آب از آب تکان نخورد؟!
در این روزهای سخت، که فعالیت دانشجویی هزینه های بسیار بر دوش دانشجویان تحمیل کرده و بسیاری از آنان را با تهدید تعلیق و محرومیت از تحصیل و زندان رو به رو می سازد، بایسته است که فعالان دانشجویی با تغییر رویکرد اعتراضات از مسائل صرفا سیاسی به مسائل صنفی و دانشگاهی، به زنده نگاهداشت اصل اعتراض در سطح دانشگاه اهتمام داشته باشند و این مهم می تواند با تغییر رویکرد اعتراضات و کنترل هزینه ی فعالیت تحقق پذیرد. در واقع، در این برهه از زمان و با توجه به مختصات خاص سیاسی – امنیتی حاکم بر فضای دانشگاه ها، به جاست که از پتانسیل سرفصل های غیر سیاسی کنشگری در دانشگاه ها، بهره ی لازم گرفته شود. از جمله ی این سرفصل ها می توان به موضوعاتی مانند مسائل صنفی، علمی، ادبی، ورزشی اشاره کرد که می توانند کانون هایی برای فعالیت جمعی دانشجویان بوده و اصل همبستگی را تقویت کنند. همبستگی ای که می تواند در بزنگاه های تاریخی، از عوامل بسیار موثر ظفر های احتمالی بوده و به جبهه ی نیروهای دموکراسی خواه در تقابل با حاکمیت نالایق و ستمگر، یاری برساند.
در کنار این مهم، شایسته است خود دانشجویان دانشگاه های مختلف از ارتباط گیری با یکدیگر غافل نبوده و دامنه ی این روابط را به حوزه های غیرسیاسی مانند برگزاری اردوهای مشترک تفریحی خارج از بستر دانشگاه نیز تعمیم دهند. در کنار لزوم ارتباط مستمر و مداوم و نه لزوما سیاسی، بین خود دانشجویان دانشگاه های مختلف کشور، ضروری به نظر می رسد که با توجه به خروج جمع قابل توجهی از فعالان دانشجویی از کشور، تعریف نوینی از رابطه ی دانشجویان داخل و خارج داده شود و تجربیات دانشجویان خارج از کشور در کنار آزادی عمل آنان در ابعاد رسانه های نوشتاری، دیداری و شنیداری، با تجارب عملی دانشجویان داخل ممزوج شده و این دو دسته بتوانند، به صورتبندی نوینی از فعالیت دانشجویی، ظهور و بروز ببخشند.
با لحاظ کردن این هوشمندی هاست که جنبش دانشجویی می تواند باردیگر نقش حساس و غیرقابل انکار خود را به درستی ایفا کند. در واقع جنبش دانشجویی بایستی مقتضیات شرایط جدید فعالیت را درک کرده و با تحلیل دقیق مختصات سیاسی-امنیتی این دوره، فعالیت های خود را سامان و سازمان دهد تا بار دیگر نشان دهد، جنبش دانشجویی که در دهههای اخیر همواره در میان دیگر جنبشهای اجتماعی ایران پیشرو و گفتمانساز بوده است اکنون نیز می تواند و باید به عنوان یکی از بازیگران اصلی، نقش خود را در جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران که امروز در جنبش سبز ظهور و بروز دارد، بازی کند و البته نبایستی فراموش کند که در عین تعامل با دیگر گروه ها و جنبش های آزادیخواهانه و عدالت طلبانه، هویت مشخص و مستقل خود را در دل جنبش کلان دموکراسی خواهی داشته باشد.
تاریخ گواه صادقی ست بر فراز و نشیب حرکات استبداد ستیزانه که در نهایت به پیروزی و کامیابی رسیده و شاهد روشنی ست بر این مدعا که چگونه مرام استبدادی، در مقام ناپایداری قرار داشته است. پس نباید این دوره ی سیاه و ظلمانی تاریخ میهن مان را دوره ای پایدار و ماندنی انگاشته و با تاثیر پذیری از فضای یاس انگیز حاکم بر کشور، منفعل شده و از مبارزه با استبداد دست بشوییم. از این شایسته است که شور و شوق ایران فردا و میهنی سربلند را در خود تجدید کرده و فراموش نکنیم که نشاط از مقوّمات و مقدّمات کنشگری ست. از داغ و درفش سرکوبگران خانمان سوز نهراسیم، امید به ایرانی آباد و آزاد را در خودمان تزریق کنیم و بر آن باشیم ققنوسی که از خاکستر خویش بر می خیزد، داغ آتشی جانسوز را بر خود خریده است.
دفتر تحکیم وحدت ضمن گرامیداشت یاد و خاطره ی شهدای اهورایی و روز دانشجو، در نظر دارد که روزهای ۱۶ تا ۲۳ آذر را هفته ی دانشجو اعلام نموده و بر یادآوری حقوق حقه ی دانشجویان در این مدت تاکید موکد ورزد. در این هفته نیز شایسته است که یاد و نام دانشجویان زندانی بیش از پیش سرلوحه قرار گرفته و بر کسب آزادی های سلب شده ی سیاسی و دانشگاهی تاکید بیشتری شود. همچنین مصادف شدن روز دانشجو با ایام تاسوعا و عاشورای حسینی نه تنها یادآور یاد کشته شدگان عاشورای سال ۸۸ و همه درگذشتگان راه آزادی پس از انتخابات است، که فرصتی مغتنم برای دانشجویان است تا از این برهه زمانی جهت زنده نگاه داشتن آن ایام و سیاه روزی ظالمان در طول تاریخ اصرار ورزیده و بیش از گذشته بر راه حق خواهی بپویند.
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان سراسر کشور بر تلاش مداوم دانشجویان جهت انداختن طرحی نو و آغاز راهی جدید اصرار ورزیده و در این مسیر هر آنچه که در توان دارد به عرصه خواهد آورد تا این بار بساط استبداد برای همیشه از این سرزمین برچیده شود که فراموش نمی کنیم، دانشگاه فریادگر آزادی ست و ندای آزادی خواهی را پرشورتر از همیشه بر فراز تمامیت خواهی مستبدین این دیار سر خواهد داد.
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان سراسر کشور دفتر تحکیم وحدت آذرماه ۱۳۹
در ادامه ی چنین بی خردی هایی ست که حکومت، فشار همیشگی خود بر جنبش همیشه بیدار دانشجویی نیز دوچندان کرده و با تأکید بر همان رویه پیشین اجرای احکام زندان بی سابقه برای فعالان دانشجویی، به زعم خود قصد خط و نشان کشیدن برای این تاریخ سازان را دارد. احکام ظالمانه و طویل المدت زندان برای فعالین شاخص دانشجویی همچون بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، مجید توکلی، ضیا نبوی، مهدیه گلرو، مجید دری و و ده ها دانشجوی زندانی دیگر که در بند استبداد دینی گرفتار آمده اند، نشان از عمق کینه ی نظام ستمگر از جریان زنده و بالنده ی دانشجویی ست که در سخت ترین شرایط هم، خواب خوش سرکوبگران را آشفته می ساخت و می سازد.
اگر عصاره و برآیند فکری و نخبگی یک جامعه را در قشر پیشرو و آگاه دانشجو تعریف کنیم و خصایص این قشر را محور بحث خود قرار دهیم، خواهیم دید که آزادی را در کنار آبادی جستجو می کنند و اصل خدشه ناپذیر عدالت را سرلوحه ی کنش های انتقادی خود قرار می دهتد و البته که عدالت را در عدالت اقتصادی خلاصه نکرده و صدالبته که عدالت اقتصادی را هم مترادف با صدقه پراکنی و گداپروری نمی دانند. آزادیخواهی، عدالت طلبی و توسعه گرا بودن دانشجویان تحول خواه ایرانی سابقه ای بس درخشان دارد و در حرکت ها، اعتراضات و ادوار مختلف خود را نشان داده است و تاریخ این مرز و بوم را مفتخر به فخر مبارزات ضد استبدادی کرده است که این استبداد است که هم آزادی را سلب می کتد، هم توسعه را به تعویق می اندازد و هم منافع شخصی را بر عدل ورزی ارجح می داند. پس باید که درود فرستاد بر پایداری چنین دانشجویانی که با تمام تضییق ها و تحدید ها، با شجره ی خبیثه ای به نام استبداد و به طور خاص با دستگاه مخوف امنیتی اش چنین مبارزه و مقابله کرده است. با این وصف و با این سابقه باز هم این پرسش در ذهن آدمی نقش می بندد که عقلانیت و دور اندیشی در سیستم جمهوری اسلامی چه نقشی بازی می کند که رای و نظر چنین دانشجویانی با چنین پیشینه ی درخشانی را به هیچ گرفته و آن گاه انتظار دارند که آب از آب تکان نخورد؟!
در این روزهای سخت، که فعالیت دانشجویی هزینه های بسیار بر دوش دانشجویان تحمیل کرده و بسیاری از آنان را با تهدید تعلیق و محرومیت از تحصیل و زندان رو به رو می سازد، بایسته است که فعالان دانشجویی با تغییر رویکرد اعتراضات از مسائل صرفا سیاسی به مسائل صنفی و دانشگاهی، به زنده نگاهداشت اصل اعتراض در سطح دانشگاه اهتمام داشته باشند و این مهم می تواند با تغییر رویکرد اعتراضات و کنترل هزینه ی فعالیت تحقق پذیرد. در واقع، در این برهه از زمان و با توجه به مختصات خاص سیاسی – امنیتی حاکم بر فضای دانشگاه ها، به جاست که از پتانسیل سرفصل های غیر سیاسی کنشگری در دانشگاه ها، بهره ی لازم گرفته شود. از جمله ی این سرفصل ها می توان به موضوعاتی مانند مسائل صنفی، علمی، ادبی، ورزشی اشاره کرد که می توانند کانون هایی برای فعالیت جمعی دانشجویان بوده و اصل همبستگی را تقویت کنند. همبستگی ای که می تواند در بزنگاه های تاریخی، از عوامل بسیار موثر ظفر های احتمالی بوده و به جبهه ی نیروهای دموکراسی خواه در تقابل با حاکمیت نالایق و ستمگر، یاری برساند.
در کنار این مهم، شایسته است خود دانشجویان دانشگاه های مختلف از ارتباط گیری با یکدیگر غافل نبوده و دامنه ی این روابط را به حوزه های غیرسیاسی مانند برگزاری اردوهای مشترک تفریحی خارج از بستر دانشگاه نیز تعمیم دهند. در کنار لزوم ارتباط مستمر و مداوم و نه لزوما سیاسی، بین خود دانشجویان دانشگاه های مختلف کشور، ضروری به نظر می رسد که با توجه به خروج جمع قابل توجهی از فعالان دانشجویی از کشور، تعریف نوینی از رابطه ی دانشجویان داخل و خارج داده شود و تجربیات دانشجویان خارج از کشور در کنار آزادی عمل آنان در ابعاد رسانه های نوشتاری، دیداری و شنیداری، با تجارب عملی دانشجویان داخل ممزوج شده و این دو دسته بتوانند، به صورتبندی نوینی از فعالیت دانشجویی، ظهور و بروز ببخشند.
با لحاظ کردن این هوشمندی هاست که جنبش دانشجویی می تواند باردیگر نقش حساس و غیرقابل انکار خود را به درستی ایفا کند. در واقع جنبش دانشجویی بایستی مقتضیات شرایط جدید فعالیت را درک کرده و با تحلیل دقیق مختصات سیاسی-امنیتی این دوره، فعالیت های خود را سامان و سازمان دهد تا بار دیگر نشان دهد، جنبش دانشجویی که در دهههای اخیر همواره در میان دیگر جنبشهای اجتماعی ایران پیشرو و گفتمانساز بوده است اکنون نیز می تواند و باید به عنوان یکی از بازیگران اصلی، نقش خود را در جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران که امروز در جنبش سبز ظهور و بروز دارد، بازی کند و البته نبایستی فراموش کند که در عین تعامل با دیگر گروه ها و جنبش های آزادیخواهانه و عدالت طلبانه، هویت مشخص و مستقل خود را در دل جنبش کلان دموکراسی خواهی داشته باشد.
تاریخ گواه صادقی ست بر فراز و نشیب حرکات استبداد ستیزانه که در نهایت به پیروزی و کامیابی رسیده و شاهد روشنی ست بر این مدعا که چگونه مرام استبدادی، در مقام ناپایداری قرار داشته است. پس نباید این دوره ی سیاه و ظلمانی تاریخ میهن مان را دوره ای پایدار و ماندنی انگاشته و با تاثیر پذیری از فضای یاس انگیز حاکم بر کشور، منفعل شده و از مبارزه با استبداد دست بشوییم. از این شایسته است که شور و شوق ایران فردا و میهنی سربلند را در خود تجدید کرده و فراموش نکنیم که نشاط از مقوّمات و مقدّمات کنشگری ست. از داغ و درفش سرکوبگران خانمان سوز نهراسیم، امید به ایرانی آباد و آزاد را در خودمان تزریق کنیم و بر آن باشیم ققنوسی که از خاکستر خویش بر می خیزد، داغ آتشی جانسوز را بر خود خریده است.
دفتر تحکیم وحدت ضمن گرامیداشت یاد و خاطره ی شهدای اهورایی و روز دانشجو، در نظر دارد که روزهای ۱۶ تا ۲۳ آذر را هفته ی دانشجو اعلام نموده و بر یادآوری حقوق حقه ی دانشجویان در این مدت تاکید موکد ورزد. در این هفته نیز شایسته است که یاد و نام دانشجویان زندانی بیش از پیش سرلوحه قرار گرفته و بر کسب آزادی های سلب شده ی سیاسی و دانشگاهی تاکید بیشتری شود. همچنین مصادف شدن روز دانشجو با ایام تاسوعا و عاشورای حسینی نه تنها یادآور یاد کشته شدگان عاشورای سال ۸۸ و همه درگذشتگان راه آزادی پس از انتخابات است، که فرصتی مغتنم برای دانشجویان است تا از این برهه زمانی جهت زنده نگاه داشتن آن ایام و سیاه روزی ظالمان در طول تاریخ اصرار ورزیده و بیش از گذشته بر راه حق خواهی بپویند.
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان سراسر کشور بر تلاش مداوم دانشجویان جهت انداختن طرحی نو و آغاز راهی جدید اصرار ورزیده و در این مسیر هر آنچه که در توان دارد به عرصه خواهد آورد تا این بار بساط استبداد برای همیشه از این سرزمین برچیده شود که فراموش نمی کنیم، دانشگاه فریادگر آزادی ست و ندای آزادی خواهی را پرشورتر از همیشه بر فراز تمامیت خواهی مستبدین این دیار سر خواهد داد.
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان سراسر کشور دفتر تحکیم وحدت آذرماه ۱۳۹
Monday, 5 December 2011
احضاریه
احضار كورش زعيم به دادگاه انقلاب
طي احضاريه شماره 88/14953/ط د، بتاريخ 27/7/1390، كه در تاريخ 25/8/90،
به وكيلان مدافع ابلاغ شده، كورش زعيم،عضو شوراي مركزي جبهه ملي ايران،
بايد در ساعت 9 بامداد روز سه شنبه 16 اسفند 1390، براي محاكمه در شعبه
14 دادگاه انقلاب اسلامي حاضر شود.
دفتر مردمداري
جبهه ملي ايران
طي احضاريه شماره 88/14953/ط د، بتاريخ 27/7/1390، كه در تاريخ 25/8/90،
به وكيلان مدافع ابلاغ شده، كورش زعيم،عضو شوراي مركزي جبهه ملي ايران،
بايد در ساعت 9 بامداد روز سه شنبه 16 اسفند 1390، براي محاكمه در شعبه
14 دادگاه انقلاب اسلامي حاضر شود.
دفتر مردمداري
جبهه ملي ايران
Sunday, 4 December 2011
تحریم نفت ایران باعث افزایش قیمت ان نخواهد شد
نوشتۀ ناصر اعتمادی
در ملاقات میان رییس جمهوری آمریکا و نمایندگان اتحادیه اروپا که دوشنبه در واشنگتن برگزار شد، آمریکا و اروپا با انتشار بیانیه ای بر سر تشدید مجازات های اقتصادی علیه ایران با یکدیگر به توافق رسیدند. این توافق همزمان بود با حمله به سفارتخانه انگلستان در تهران که تعطیلی و خروج کارکنان آن از ایران را در پی داشت.
فردا قرار است وزرای امور خارجۀ اتحادیه اروپا در بروکسل بر سر تشدید مجازات های اقتصادی علیه ایران به تصمیم گیری نهایی کنند. انگلستان از دیروز سه شنبه به ایران هشدار داد که باید در انتظار نتایج سنگینی بعد از حمله به سفارتخانه اش در تهران باشد. دولت فرانسه خواستار اتخاذ موضعی واحد از سوی اروپا در قبال جمهوری اسلامی ایران شده است.
امروز آلن ژوپه وزیر امور خارجۀ فرانسه خواستار اعمال تحریم های فلج کننده علیه جمهوری اسلامی ایران شد و از کشورهای اروپایی خواست که دارایی های بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران را مسدود کنند و در عین حال از خرید نفت خام این کشور نیز خوددارری ورزند.
پیشتر در اقدامی هماهنگ دولت های انگلستان، آمریکا و کانادا با تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی و معرفی آن به عنوان یکی از مراکز مهم پولشویی در جهان عملاً فروش نفت خام ایران را با مشکلات بزرگ روبرو کرده اند.
به نظر می رسد که به غیر از توافق صورت گرفته با آمریکا، حمله به سفارتخانۀ انگلستان در تهران راهی جز تحریم بانک مرکزی و در نتیجه تحریم نفت خام ایران پیش روی اروپا باقی نگذاشته است.
با این تحریم فشارهای حقیقتاً سنگینی بر اقتصاد ایران و مهمترین منبع درآمد این کشور، صادرات نفت، وارد خواهد آمد، بی آنکه این اقدام لزوماً به صعود بهای نفت در بازارهای جهانی منجر شود. دلایل برای عدم افزایش بهای نفت در صوت تحریم نفت خام ایران کم نیست :
بر اساس آخرین آمارها ایران روزانه حدود 3 میلیون و 600 هزار بشکه نفت تولید می کند که حدود 40 درصد آن تنها به مصرف داخلی می رسد. به دیگر کلام، صادرات نفت ایران هم اکنون به حدود دو میلیون بشکه در روز کاهش یافته، در حالی که این کشور 35 سال پیش فقط حدود 5 میلیون و 300 هزار بشکه نفت در روز صادر می کرد. افت چشم گیر ظرفیت تولید نفت ایران که بعضاً نتیجۀ تحریم های بین المللی است اینبار همزمان است با کاهش تقاضای جهانی نفت که در نهایت حاصل کُند شدن آهنگ رشد اقتصادی در آمریکا و اروپا.
مارک کیرک، سناتور پرنفوذ آمریکایی که لایحه ای را برای تحریم بانک مرکزی ایران تسلیم سنای آمریکا کرده به نقل از مقامات عربستان سعودی گفته است که این کشور آمادۀ افزایش تولید نفت خود است درصورتی که آمریکا نفت خام ایران را تحریم کند.
در حالی که ظرفیت تولید نفت ایران با صعود انقلاب اسلامی حدود 40 درصد کاهش یافته، دولت عربستان موفق شده طی همین مدت ظرفیت تولید نفت خود را با 50 درصد افزایش از 8 میلیون بشکه به 12 میلیون بشکه در روز برساند و هم اکنون نیز روزانه 9 میلیون و 800 هزار بشکه نفت تولید کند. افزایش ظرفیت تولید نفت در منطقه، به استثنای البته ایران، شامل کلیه کشورهای نفت خیر منطقه از جمله کویت و عراق نیز می شود.
به این ترتیب، نه فقط دولت عربستان – بدون حتا محاسبۀ دیگر کشورهای تولیدکنندۀ نفت در منطقه – قادر است به تنهایی سهم نفت ایران را در بازار جهانی جبران کند، بلکه نیز تحریم نفت ایران ای بسا بتواند به تثبیت یا حتا کاهش نسبی بهای آن در بازار جهانی نیز منجر شود و این در نهایت به سود دولت آمریکا تمام خواهد شد. نباید از یاد برد که لیبی نیز رفته رفته در حال بازیافتن جای خود در بازار نفت است.
در واقع، تحریم بانک مرکزی ایران چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم خودبخود هم از خریداران نفت ایران خواهد کاست و هم این کشور را بیش از پیش مجبور خواهد کرد که برای تأمین نیاز خود به ارز نفت خود را به قیمت های بسیار رقابتی یا در واقع ارزان قیمت به خریداران عرضه کرده و یا حتا همانند صدام حسین در آخرین دورۀ حکومتش آن را در ازای دریافت وجه نقد در بازار سیاه عرضه کند.
تا همینجا دولت اسلامی ایران ناچار است به دلیل تحریم نظام بانکی این کشور به واسطۀ بانک های خارجی مبالغ مربوط به نفت صادراتی خود را دریافت کند و به این منظور کمیسیون های هنگفتی نیز بپردازد.
برای نمونه، هند که بعد از چین دومین خریدار عمدۀ نفت ایران به شمار می رود در ازای یک سال نفت مجانی که از این کشور وارد کرد، در نهایت، به گفتۀ دیوان محاسبات ایران، تنها 3 میلیارد دلار به این کشور داد که کمتر از 30 درصد متوسط ارزش نفت سالانه ایست که هند معمولاً از ایران خریداری می کرده است.
بعید نیست که این کاهش چشمگیر در مبالغ نفت صادراتی از یک سو نتیجۀ نفت ارزان قیمتی باشد که ایران در اختیار هند گذارده و از سوی دیگر ثمرۀ کمیسیون های هنگفتی باشد که این کشور بابت دریافت مبالغ نفت صادراتی اش به بانک های خارجی پرداخته است.
پیش از این هند اعلام کرده بود که قصد دارد از این پس به واسطۀ بانک مرکزی روسیه مبالغ نفت وارداتی از ایران را به این کشور بپردازد. اما، با تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی این قبیل تمهیدات در بهترین حالت تنها بر مبلغ کمیسیون هایی می افزاید که دولت ایران باید هر بار به بانک های واسطه بپردازد.
اما، حتا این دست تمهیدات باعث نشده که خریدار عمده ای همچون هند در پی جایگزین کردن نفت ایران توسط تولیدکنندگانی نظیر عربستان نباشد.
کشوری که از تحریم بانک مرکزی و صنعت نفت ایران برای دوره ای بیشترین سود را خواهد برد، چین به عنوان اولین خریدار اصلی نفت جمهوری اسلامی است که به دلیل تحریم های بین المللی نفت این کشور را به ارزانترین قیمت ممکن خریداری خواهد کرد. دولت آمریکا حاضر است که بر این امتیاز که به معنای حراج نفت ایران است برای مدتی چشم ببندد مشروط به اینکه نتیجۀ نهایی آن به سود کاهش بهای نفت در بازار جهانی باشد و مشروط به اینکه چین همانند گذشته با قطعنامه های آتی شورای امنیت علیه ایران موافقت کند.
در ملاقات میان رییس جمهوری آمریکا و نمایندگان اتحادیه اروپا که دوشنبه در واشنگتن برگزار شد، آمریکا و اروپا با انتشار بیانیه ای بر سر تشدید مجازات های اقتصادی علیه ایران با یکدیگر به توافق رسیدند. این توافق همزمان بود با حمله به سفارتخانه انگلستان در تهران که تعطیلی و خروج کارکنان آن از ایران را در پی داشت.
فردا قرار است وزرای امور خارجۀ اتحادیه اروپا در بروکسل بر سر تشدید مجازات های اقتصادی علیه ایران به تصمیم گیری نهایی کنند. انگلستان از دیروز سه شنبه به ایران هشدار داد که باید در انتظار نتایج سنگینی بعد از حمله به سفارتخانه اش در تهران باشد. دولت فرانسه خواستار اتخاذ موضعی واحد از سوی اروپا در قبال جمهوری اسلامی ایران شده است.
امروز آلن ژوپه وزیر امور خارجۀ فرانسه خواستار اعمال تحریم های فلج کننده علیه جمهوری اسلامی ایران شد و از کشورهای اروپایی خواست که دارایی های بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران را مسدود کنند و در عین حال از خرید نفت خام این کشور نیز خوددارری ورزند.
پیشتر در اقدامی هماهنگ دولت های انگلستان، آمریکا و کانادا با تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی و معرفی آن به عنوان یکی از مراکز مهم پولشویی در جهان عملاً فروش نفت خام ایران را با مشکلات بزرگ روبرو کرده اند.
به نظر می رسد که به غیر از توافق صورت گرفته با آمریکا، حمله به سفارتخانۀ انگلستان در تهران راهی جز تحریم بانک مرکزی و در نتیجه تحریم نفت خام ایران پیش روی اروپا باقی نگذاشته است.
با این تحریم فشارهای حقیقتاً سنگینی بر اقتصاد ایران و مهمترین منبع درآمد این کشور، صادرات نفت، وارد خواهد آمد، بی آنکه این اقدام لزوماً به صعود بهای نفت در بازارهای جهانی منجر شود. دلایل برای عدم افزایش بهای نفت در صوت تحریم نفت خام ایران کم نیست :
بر اساس آخرین آمارها ایران روزانه حدود 3 میلیون و 600 هزار بشکه نفت تولید می کند که حدود 40 درصد آن تنها به مصرف داخلی می رسد. به دیگر کلام، صادرات نفت ایران هم اکنون به حدود دو میلیون بشکه در روز کاهش یافته، در حالی که این کشور 35 سال پیش فقط حدود 5 میلیون و 300 هزار بشکه نفت در روز صادر می کرد. افت چشم گیر ظرفیت تولید نفت ایران که بعضاً نتیجۀ تحریم های بین المللی است اینبار همزمان است با کاهش تقاضای جهانی نفت که در نهایت حاصل کُند شدن آهنگ رشد اقتصادی در آمریکا و اروپا.
مارک کیرک، سناتور پرنفوذ آمریکایی که لایحه ای را برای تحریم بانک مرکزی ایران تسلیم سنای آمریکا کرده به نقل از مقامات عربستان سعودی گفته است که این کشور آمادۀ افزایش تولید نفت خود است درصورتی که آمریکا نفت خام ایران را تحریم کند.
در حالی که ظرفیت تولید نفت ایران با صعود انقلاب اسلامی حدود 40 درصد کاهش یافته، دولت عربستان موفق شده طی همین مدت ظرفیت تولید نفت خود را با 50 درصد افزایش از 8 میلیون بشکه به 12 میلیون بشکه در روز برساند و هم اکنون نیز روزانه 9 میلیون و 800 هزار بشکه نفت تولید کند. افزایش ظرفیت تولید نفت در منطقه، به استثنای البته ایران، شامل کلیه کشورهای نفت خیر منطقه از جمله کویت و عراق نیز می شود.
به این ترتیب، نه فقط دولت عربستان – بدون حتا محاسبۀ دیگر کشورهای تولیدکنندۀ نفت در منطقه – قادر است به تنهایی سهم نفت ایران را در بازار جهانی جبران کند، بلکه نیز تحریم نفت ایران ای بسا بتواند به تثبیت یا حتا کاهش نسبی بهای آن در بازار جهانی نیز منجر شود و این در نهایت به سود دولت آمریکا تمام خواهد شد. نباید از یاد برد که لیبی نیز رفته رفته در حال بازیافتن جای خود در بازار نفت است.
در واقع، تحریم بانک مرکزی ایران چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم خودبخود هم از خریداران نفت ایران خواهد کاست و هم این کشور را بیش از پیش مجبور خواهد کرد که برای تأمین نیاز خود به ارز نفت خود را به قیمت های بسیار رقابتی یا در واقع ارزان قیمت به خریداران عرضه کرده و یا حتا همانند صدام حسین در آخرین دورۀ حکومتش آن را در ازای دریافت وجه نقد در بازار سیاه عرضه کند.
تا همینجا دولت اسلامی ایران ناچار است به دلیل تحریم نظام بانکی این کشور به واسطۀ بانک های خارجی مبالغ مربوط به نفت صادراتی خود را دریافت کند و به این منظور کمیسیون های هنگفتی نیز بپردازد.
برای نمونه، هند که بعد از چین دومین خریدار عمدۀ نفت ایران به شمار می رود در ازای یک سال نفت مجانی که از این کشور وارد کرد، در نهایت، به گفتۀ دیوان محاسبات ایران، تنها 3 میلیارد دلار به این کشور داد که کمتر از 30 درصد متوسط ارزش نفت سالانه ایست که هند معمولاً از ایران خریداری می کرده است.
بعید نیست که این کاهش چشمگیر در مبالغ نفت صادراتی از یک سو نتیجۀ نفت ارزان قیمتی باشد که ایران در اختیار هند گذارده و از سوی دیگر ثمرۀ کمیسیون های هنگفتی باشد که این کشور بابت دریافت مبالغ نفت صادراتی اش به بانک های خارجی پرداخته است.
پیش از این هند اعلام کرده بود که قصد دارد از این پس به واسطۀ بانک مرکزی روسیه مبالغ نفت وارداتی از ایران را به این کشور بپردازد. اما، با تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی این قبیل تمهیدات در بهترین حالت تنها بر مبلغ کمیسیون هایی می افزاید که دولت ایران باید هر بار به بانک های واسطه بپردازد.
اما، حتا این دست تمهیدات باعث نشده که خریدار عمده ای همچون هند در پی جایگزین کردن نفت ایران توسط تولیدکنندگانی نظیر عربستان نباشد.
کشوری که از تحریم بانک مرکزی و صنعت نفت ایران برای دوره ای بیشترین سود را خواهد برد، چین به عنوان اولین خریدار اصلی نفت جمهوری اسلامی است که به دلیل تحریم های بین المللی نفت این کشور را به ارزانترین قیمت ممکن خریداری خواهد کرد. دولت آمریکا حاضر است که بر این امتیاز که به معنای حراج نفت ایران است برای مدتی چشم ببندد مشروط به اینکه نتیجۀ نهایی آن به سود کاهش بهای نفت در بازار جهانی باشد و مشروط به اینکه چین همانند گذشته با قطعنامه های آتی شورای امنیت علیه ایران موافقت کند.
Thursday, 1 December 2011
انتشار ندای جبهه ملی ایران
با کمال خوشوقتی باطلاع عموم میرساند
اولین شماره از دور دوم ندای جبهه ملی
ارگان جبهه ملی ایران در خارج ازکشور
تاریخ نوامبر 2011 منتشر شد . نشریه
به سردبیری جناب اقای علی ضرابی ، با
سابقه فعالیت بسیار در انتشار نشریه
درون ایران ، میباشد . برای هر گونه
همکاری و اطلاعات لازم در ابن باره با
ایمیل ایشان تماس برقرار فرمائید.
ایمیل اقای ضرابی
zarrabius@yahoo.com
اولین شماره از دور دوم ندای جبهه ملی
ارگان جبهه ملی ایران در خارج ازکشور
تاریخ نوامبر 2011 منتشر شد . نشریه
به سردبیری جناب اقای علی ضرابی ، با
سابقه فعالیت بسیار در انتشار نشریه
درون ایران ، میباشد . برای هر گونه
همکاری و اطلاعات لازم در ابن باره با
ایمیل ایشان تماس برقرار فرمائید.
ایمیل اقای ضرابی
zarrabius@yahoo.com
بیانیه جبهه ملی ایران در خارج از کشور
حمله بسیجی ها به سفارت بریتانیا درتهران که روز سه شنبه 29 نوامبر صورت گرفت ، جمهوری اسلامی
را بیش از پیش در انزوای جهانی قرار خواهد داد ، بطوریکه پس از مدت کوتاهی شورای امتیت سازمان ملل
ان حمله را محکوم نمود و روابط ایران با بریتانیا کاملا قطع گردید .
این حکومت تنها با ایجاد بحران میتواند به حیات خود ادامه دهد . بخشی از رهبران جمهوری اسلامی اصولا
بدنبال جنگ افروزی هستند و جمعی دیگر برای از میدان بیرون کردن رقیبان خودی بحران افرینی میکنند
هر انچه که هدف انان از دست زدن به این گونه اعمال بیخردانه باشد مردم ایران را در شرائط سخت تری
قرار میدهد و ممکن است در نهایت به برخورد نظامی منجر شود .
البته پس از تصویب طرح کاهش مناسبات با بریتانیا در مجلس ایران بود که این حمله ، و باحتمال قوی با اطلاع
خامنه ای ، بمرحله اجرا گذاشته شد ، بویژه که قبل از ان انگستان تحریم بانک مرکزی ایران را اعلام نموده بود
اکنون باید در انتظار تحریمها و فشارهای بیشتری از جانب قدرتهای بزرگ جهانی به جمهوری اسلامی و نهایتا
ایرانیان در داخل و خارج از ایران بود
جبهه ملی ایران در خارج از کشور حمله عوامل جمهوری اسلامی به سفارت بریتانیا در تهران را
شدیدا محکوم مینماید
را بیش از پیش در انزوای جهانی قرار خواهد داد ، بطوریکه پس از مدت کوتاهی شورای امتیت سازمان ملل
ان حمله را محکوم نمود و روابط ایران با بریتانیا کاملا قطع گردید .
این حکومت تنها با ایجاد بحران میتواند به حیات خود ادامه دهد . بخشی از رهبران جمهوری اسلامی اصولا
بدنبال جنگ افروزی هستند و جمعی دیگر برای از میدان بیرون کردن رقیبان خودی بحران افرینی میکنند
هر انچه که هدف انان از دست زدن به این گونه اعمال بیخردانه باشد مردم ایران را در شرائط سخت تری
قرار میدهد و ممکن است در نهایت به برخورد نظامی منجر شود .
البته پس از تصویب طرح کاهش مناسبات با بریتانیا در مجلس ایران بود که این حمله ، و باحتمال قوی با اطلاع
خامنه ای ، بمرحله اجرا گذاشته شد ، بویژه که قبل از ان انگستان تحریم بانک مرکزی ایران را اعلام نموده بود
اکنون باید در انتظار تحریمها و فشارهای بیشتری از جانب قدرتهای بزرگ جهانی به جمهوری اسلامی و نهایتا
ایرانیان در داخل و خارج از ایران بود
جبهه ملی ایران در خارج از کشور حمله عوامل جمهوری اسلامی به سفارت بریتانیا در تهران را
شدیدا محکوم مینماید
مقاله از تقی روزبه
اقدام درخشان والهام بخش کارگران ایران خود رو دراعتراض به تغییرارتجاعی قانون کار
متن فراخوان*1عتراض به تغییرقانون کاروضرورت تدوین یک قانون کارواقعا کارگری،موردحمایت دهها هزارکارگروبیش ازسی مجموعه این مؤسسه عظیم صنعتی قرارگرفته است.دراین بیانیه از مطالباتی هم چون حق تشکل،لغوقراردادهای موقتی وشرکت های پیمانکار،تعیین دستمزد براساس تورم واقعی،حذف اضافه کاری اجباری،کاهش ساعت کار وتعطیل دوروزدرهفته،برچیدن کارهای زیان آور،حق اعتصاب،اعتراض وآزادی بیان،درنظرگرفتن خواست کارگران در تغییرقانون کار ازطریق نمایندگان واقعی آنها وفراهم کردن شرایط دموکراتیک برای گزینش نمایندگان واقعی وشماری ازمطالبات دیگرمطرح شده است. دربیانیه تغییریک جانبه قانون کاروبدون نظرخواهی ودرپشت پرده توسط دولت وبسود سرمایه داران وکارفرمایان بشدت موردانتقاد قرارگرفته است.
بی تردید باید مهمترین فرازاین بیانیه را درعبارت چندبارتکرارشده وپرمعنای"مانمی خواهیم برده باشیم!ما حق زندگی انسانی داریم! مامیخواهیم یک زندگی شایسته داشته باشیم!" دانست که جانمایه اصلی تمامی مطالبات وخواستهای آنها را تشکیل می دهد.
البته دراین بیانیه مثل هر بیانیه دیگری ازاین دست که قراراست به امضای دسته جمعی برسد کم و کاستی ها ویا عدم دقت لازم درصورت بندی برخی مطالبات وعبارتها وجوددارد،اما اولا درکل ازمنظرمنافع ومطالبات مشترک همه کارگران صرفنظرازاین یا آن مجموعه ومؤسسه سخن می گوید. وثانیابدلیل آنکه دست برروی مساله مشخص وبسیج کننده وبالقوه دارای پتانسیل فرارونده -تغییرقانون کار-می گذارد وثالثا بدان خاطرکه توسط یک مؤسسه عظیم صنعتی وانبوه دهها هزارنفری کارگرصورت می گیرد دارای اهمیت است.
بهمین دلیل می تواند الهام بخش یک حرکت گسترده کارگری نه فقط درخود این مجموعه بلکه درپیوستن به این حرکت ویا تأسی به این نوع حرکات توسط سایرکارخانه ها ومؤسسات کارگری واقشاردیگرطبقه و بسترسازایجاد یک کنش سراسری توسط کارگران گردد.بخصوص باتوجه به افزایش تورم وتشدید بحران اقتصادی وافزایش بیکاری ورسیدن خط فقربه چهاربرابرحداقل دستمزدها وگسترش سیاست سرکوب واستبدادی رژیم وبالأخره بحرانی ترشدن وضعیت عمومی رژیم وجامعه ومنطقه وجدالهای درونی حاکمیت،واحتمال سرریزشدن یک سونامی مطالباتی-سیاسی، دارای اهمیت زیادی است.
شکل گیری یک جنبش مطالباتی ضروری ترین اقدام ممکن درتوازن قوای موجود و برای غنای جنبش ضداستبدادی وپرکردن حلقه مفقوده آن،پاسخ مقتضی به بحران آفرینی های رژیم وعلیه میلیتاریزه کردن جامعه وقدرت ازیکسو وهم چنین پاسخ درخوری به سیاست تحریم های اقتصادی قدرتهای بزرگ که عملا معنائی جز گرسنگی دادن بیشتربه زحمتکشان ازسوی دیگرنیست. نباید فراموش کنیم که مهمترین فاجعه وخطرمی تواند درصورت فعال مایشاء شدن دوقدرت ارتجاع داخلی وبین المللی وتبدیل شدن جنبش به سنگ آسیاب میان آندو صورت گیرد.ودراین میان تنها عامل جهت دهنده مثبت ورهائی بخش وقادربه به تغییروضعیت فوق همانا برآمد جنبش مستقل کارگران وزحمتکشان وسایرلایه های مردمی حول مطالبات واقعی واصیل خود برای نیل به آزادی وبرابری ورهائی است.
همزمانی این گونه حرکت های کارگری باگسترش جنبش ضدسرمایه داری دراروپا وآمریکا وسایرنقاط جهان نشان دهنده آنست که اوج گیری این جنبش،درارتقاء روحیه کارگران وفعالان چپ ورادیکال و بخشهائی ازدانشجویان بی تأثیرنبوده است.البته هنوز از تغییررادیکال فضا وجوجامعه و ازفضای گفتمان نئولیبرالی وبیرون آمدن ازخمودگی ناشی ازانفعال اصلاح طلبان که دوسال گذشته سواربرموج جنبش بودند وعروج گفتمان ضدسرمایه داری درمیان انبوه جوانان ودانشجویان وسایرلایه های اجتماعی فاصله داریم.اما مهم حرکت دراین راستا والهام گرفتن ازنوع اقدام و نحوه بسیج ومطالبات جنبش های ضدسرمایه داری درجهان است که جوانه های آن درکشورما هم دیده می شود. چرا که دردنیای بهم پیوسته امروزدرواقعیت امردیوارچینی مطالبات مردم و کارگران ایران واشکال مبارزاتی آنها را ازسایرکشورهای جهان ازهم جدانمی کند.
دربسترتشدیدبحران جهانی نظام سرمایه داری وبحران منطقه ای وبا انباشت معضلات معیشتی وسیاسی درجامعه ما بی تردید اوضاع ایران هم آبستن تحولات ودگرگونیهای مهمی است.دراین شرایط برآمد و حضورفعال کارگران وفعالان چپ ورادیکال ازاهمیت زیادی برای جهت گیری مثبت و رهائی بخش برخورداراست.
نیازی به گفتن نیست که نقش فعالین داخل وخارج،بویژه داخل برای انتشارفراخوان کارگران ایران خود رو وفراگیرکردن تجربه آن درمیان سایرزحمتکشان ازاهمیت زیادی برخورداراست. آیا گسترش این فراخوان به دیگرواحدها وبخش های کارگری وایجاد یک جنبش بزرگ برای تغییرقانون کاربسود کارگران درافق کنونی قابل تصوراست؟ به نظرمی رسد به شرط استفاده از شیوه ها وسازوکارهای ابتکاری وعملی برای بسیج کارگران حول این خواست ملموس و واقعا موجود،دست یابی به این هدف ناممکن نباشد.
متن فراخوان*1عتراض به تغییرقانون کاروضرورت تدوین یک قانون کارواقعا کارگری،موردحمایت دهها هزارکارگروبیش ازسی مجموعه این مؤسسه عظیم صنعتی قرارگرفته است.دراین بیانیه از مطالباتی هم چون حق تشکل،لغوقراردادهای موقتی وشرکت های پیمانکار،تعیین دستمزد براساس تورم واقعی،حذف اضافه کاری اجباری،کاهش ساعت کار وتعطیل دوروزدرهفته،برچیدن کارهای زیان آور،حق اعتصاب،اعتراض وآزادی بیان،درنظرگرفتن خواست کارگران در تغییرقانون کار ازطریق نمایندگان واقعی آنها وفراهم کردن شرایط دموکراتیک برای گزینش نمایندگان واقعی وشماری ازمطالبات دیگرمطرح شده است. دربیانیه تغییریک جانبه قانون کاروبدون نظرخواهی ودرپشت پرده توسط دولت وبسود سرمایه داران وکارفرمایان بشدت موردانتقاد قرارگرفته است.
بی تردید باید مهمترین فرازاین بیانیه را درعبارت چندبارتکرارشده وپرمعنای"مانمی خواهیم برده باشیم!ما حق زندگی انسانی داریم! مامیخواهیم یک زندگی شایسته داشته باشیم!" دانست که جانمایه اصلی تمامی مطالبات وخواستهای آنها را تشکیل می دهد.
البته دراین بیانیه مثل هر بیانیه دیگری ازاین دست که قراراست به امضای دسته جمعی برسد کم و کاستی ها ویا عدم دقت لازم درصورت بندی برخی مطالبات وعبارتها وجوددارد،اما اولا درکل ازمنظرمنافع ومطالبات مشترک همه کارگران صرفنظرازاین یا آن مجموعه ومؤسسه سخن می گوید. وثانیابدلیل آنکه دست برروی مساله مشخص وبسیج کننده وبالقوه دارای پتانسیل فرارونده -تغییرقانون کار-می گذارد وثالثا بدان خاطرکه توسط یک مؤسسه عظیم صنعتی وانبوه دهها هزارنفری کارگرصورت می گیرد دارای اهمیت است.
بهمین دلیل می تواند الهام بخش یک حرکت گسترده کارگری نه فقط درخود این مجموعه بلکه درپیوستن به این حرکت ویا تأسی به این نوع حرکات توسط سایرکارخانه ها ومؤسسات کارگری واقشاردیگرطبقه و بسترسازایجاد یک کنش سراسری توسط کارگران گردد.بخصوص باتوجه به افزایش تورم وتشدید بحران اقتصادی وافزایش بیکاری ورسیدن خط فقربه چهاربرابرحداقل دستمزدها وگسترش سیاست سرکوب واستبدادی رژیم وبالأخره بحرانی ترشدن وضعیت عمومی رژیم وجامعه ومنطقه وجدالهای درونی حاکمیت،واحتمال سرریزشدن یک سونامی مطالباتی-سیاسی، دارای اهمیت زیادی است.
شکل گیری یک جنبش مطالباتی ضروری ترین اقدام ممکن درتوازن قوای موجود و برای غنای جنبش ضداستبدادی وپرکردن حلقه مفقوده آن،پاسخ مقتضی به بحران آفرینی های رژیم وعلیه میلیتاریزه کردن جامعه وقدرت ازیکسو وهم چنین پاسخ درخوری به سیاست تحریم های اقتصادی قدرتهای بزرگ که عملا معنائی جز گرسنگی دادن بیشتربه زحمتکشان ازسوی دیگرنیست. نباید فراموش کنیم که مهمترین فاجعه وخطرمی تواند درصورت فعال مایشاء شدن دوقدرت ارتجاع داخلی وبین المللی وتبدیل شدن جنبش به سنگ آسیاب میان آندو صورت گیرد.ودراین میان تنها عامل جهت دهنده مثبت ورهائی بخش وقادربه به تغییروضعیت فوق همانا برآمد جنبش مستقل کارگران وزحمتکشان وسایرلایه های مردمی حول مطالبات واقعی واصیل خود برای نیل به آزادی وبرابری ورهائی است.
همزمانی این گونه حرکت های کارگری باگسترش جنبش ضدسرمایه داری دراروپا وآمریکا وسایرنقاط جهان نشان دهنده آنست که اوج گیری این جنبش،درارتقاء روحیه کارگران وفعالان چپ ورادیکال و بخشهائی ازدانشجویان بی تأثیرنبوده است.البته هنوز از تغییررادیکال فضا وجوجامعه و ازفضای گفتمان نئولیبرالی وبیرون آمدن ازخمودگی ناشی ازانفعال اصلاح طلبان که دوسال گذشته سواربرموج جنبش بودند وعروج گفتمان ضدسرمایه داری درمیان انبوه جوانان ودانشجویان وسایرلایه های اجتماعی فاصله داریم.اما مهم حرکت دراین راستا والهام گرفتن ازنوع اقدام و نحوه بسیج ومطالبات جنبش های ضدسرمایه داری درجهان است که جوانه های آن درکشورما هم دیده می شود. چرا که دردنیای بهم پیوسته امروزدرواقعیت امردیوارچینی مطالبات مردم و کارگران ایران واشکال مبارزاتی آنها را ازسایرکشورهای جهان ازهم جدانمی کند.
دربسترتشدیدبحران جهانی نظام سرمایه داری وبحران منطقه ای وبا انباشت معضلات معیشتی وسیاسی درجامعه ما بی تردید اوضاع ایران هم آبستن تحولات ودگرگونیهای مهمی است.دراین شرایط برآمد و حضورفعال کارگران وفعالان چپ ورادیکال ازاهمیت زیادی برای جهت گیری مثبت و رهائی بخش برخورداراست.
نیازی به گفتن نیست که نقش فعالین داخل وخارج،بویژه داخل برای انتشارفراخوان کارگران ایران خود رو وفراگیرکردن تجربه آن درمیان سایرزحمتکشان ازاهمیت زیادی برخورداراست. آیا گسترش این فراخوان به دیگرواحدها وبخش های کارگری وایجاد یک جنبش بزرگ برای تغییرقانون کاربسود کارگران درافق کنونی قابل تصوراست؟ به نظرمی رسد به شرط استفاده از شیوه ها وسازوکارهای ابتکاری وعملی برای بسیج کارگران حول این خواست ملموس و واقعا موجود،دست یابی به این هدف ناممکن نباشد.
Subscribe to:
Posts (Atom)